دیوان شمس نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

دیوان شمس - نسخه متنی

مولانا جلال الدین محمد بلخی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

رباعيات

قسمت دوم




  • با شب گفتم گر بمهت ايمانست
    شب روى به من كرد و چنين عذرى گفت
    پائى كه همى رفت به شبستان سر مست
    تا شب ميگو كه روز ما را شب نيست
    عشق آن بحريست كش كران ولب نيست
    پائى كه همى رفت به شبستان سر مست
    با عشق كلاه بر كمر دوز خوش است
    اى مطرب چنگ و ناى را تا بسحر
    پائى كه همى رفت به شبستان سر مست
    با عشق نشين كه گوهر كان تو است
    آنرا بمخوان جان كه غم جان تو است
    پائى كه همى رفت به شبستان سر مست
    با ما ز ازل رفته قرارى دگر است
    اى زاهد شبخيز تو مغرور نماز
    پائى كه همى رفت به شبستان سر مست
    با نى گفتم كه بر تو بيداد ز كيست
    گفتا كه ز شكرى بريدند مرا
    پائى كه همى رفت به شبستان سر مست
    با هركه نشستى و نشد جمع دلت
    زنهار تو پرهيز كن از صحبت او
    پائى كه همى رفت به شبستان سر مست
    با هستى و نيستيم بيگانگى است
    گر من ز عجايبى كه در دل دارم
    پائى كه همى رفت به شبستان سر مست
    پاى تو گرفته ام ندارم ز تو دست
    هى طعنه زنى كه بر جگر آبت نيست
    پائى كه همى رفت به شبستان سر مست
    پائى كه همى رفت به شبستان سر مست
    از بند و گشاد دهن دام اجل
    پائى كه همى رفت به شبستان سر مست



  • اين زود گذشتن تو از نقصانست
    ما را چه گنه چو عشق بي پايانست
    پائى كه همى رفت به شبستان سر مست
    در مذهب عشق و عشق را مذهب نيست
    بس غرقه شوند و ناله و يارب نيست
    پائى كه همى رفت به شبستان سر مست
    با ناله ى سرناى جگرسوز خوش است
    بنواز بر اين صفت كه تا روز خوش است
    پائى كه همى رفت به شبستان سر مست
    آنكس را جو كه تا ابد آن تو است
    بر خويش حرام كن اگر نان تو است
    پائى كه همى رفت به شبستان سر مست
    اين عالم اجساد ديارى دگر است
    بيرون ز نماز روزگارى دگر است
    پائى كه همى رفت به شبستان سر مست
    بي هيچ زيان ناله و فرياد تو چيست
    بي ناله و فرياد نميدانم زيست
    پائى كه همى رفت به شبستان سر مست
    وز تو نرميد زحمت آب و گلت
    ورنى نكند جان كريمان بحلت
    پائى كه همى رفت به شبستان سر مست
    وز هر دو بريديم نه مردانگى است
    ديوانه نمي شوم ز ديوانگى است
    پائى كه همى رفت به شبستان سر مست
    درمان ز كه جويم كه دلم مهر تو خست
    گر بر جگر نيست چه شد بر مژه هست
    پائى كه همى رفت به شبستان سر مست
    دستى كه همى چيد ز گل دسته بدست
    آن دست بريده گشت و آن پاى شكست
    پائى كه همى رفت به شبستان سر مست



/ 3704