نگاهى كوتاه به تاريخ معاصر ايران نشان مى دهد كه يگانه جريانِ جدّى و پيگير مدافع عزت ملى ايران در برابر هجوم استعمار غربى و استبداد داخلى، روحانيت شيعه بوده است. از مقاومت حماسى آيت الله كنى در مقابل امتياز استعمارى رويتر تا قيام پيروز تنباكو به رهبرى آيت الله ميرزاى شيرازى و از دفاع حماسىِ آيت الله شهيد فضل الله نورى از هويت اسلامى نهضت عدالتخانه در برابر تهاجم غرب زده ها تا حماسه سى تير به رهبرى آيت الله كاشانى و نهايتاً پيروزى انقلاب اسلامى ايران به رهبرى امام خمينى(ره) همه و همه نمونه هايى از ستيز عدالتخوانه و استقلال طلبانه روحانيت شعيه در دفاع از استقلال و آزادى مردم ايران بوده است.به دليل همين نقش مهم و عزّت مدارانه روحانيت شيعه، دستگاه هاى تبليغاتى امپرياليزم و به ويژه قلم به دستان جريان روشن فكرى شبه مدرن از اوايل دوره مشروطه و به ويژه در دوره پهلوى و پس از آن كوشيده اند تا با استفاده از تبيلغات پرحجم مطبوعاتى و تحريف حقايق تاريخى و ناسزاگويى و دروغ پردازى به مخدوش كردن سيماى روحانيت نزد مردم ايران بپردازند. زيرا حضور فعال و مردمى روحانيت شيعه را بزرگ ترين مزاحم براى مطامع استعمارى خود مى دانند.كتابى كه در پيش رو داريد به مقوله روحانيت ستيزى در عرصه مطبوعات و كتب در مقاطعى از تاريخ معاصر ايران پرداخته است و كوشش آن متوجه اين مهم بوده است كه بخشى از دروغ پراكنى ها و تحريف هاى مطرح شده عليه روحانيت و اهداف پنهانِ طراحان اين تهاجمات را عيان نمايد. در خصوص مقوله تهاجم به روحانيت در تاريخ معاصر ايران بايد كتاب هاى متعدد و با زاويه نگاه هاى مختلف نگاشت و اميد كه كتاب حاضر حلقه آغازين در سلسله اى گسترده از اين آثار روشنگر باشد.ان شاءالله پژوهش پيرامون روحانيت ستيزى، امرى است ضرورى، كه به سليقه عقيده و نگرش خاصى محدود نمى شود. از اين روى بايد پديده روحانيت ستيزى را كه پس از پيدايش مشروطه، به نحوى بارز در ايران اسلامى دنبال شد، به گونه اى جدى كالبد شكافى كرد. هرگونه نگاه سطحى، بى توجهى و بى اهميتى در اين مسأله، موجب آن خواهد شد كه بسيارى از هدف هاى مغرضانه پنهان بماند، و اين ستيز شوم كماكان ادامه يابد. مى توان تهاجم پى درپى به استقلال كشور، غارت منافع ملى، و فرهنگ سوزى ملت را در يك پى گيرى صحيح به موازات ستيز با روحانيت ديد، كه موذيانه ضربات مهلكى به كشور و ملت وارد كرده است.بنابراين بررسى عميق و گسترده از روحانيت ستيزى، ضامن يافته هاى بسيار، از جمله فاجعه فرهنگ سوزى، تحركات استقلال ستيز، همراه با خودكامگى هاى ضدآزادى خواهد بود. در اين راستا مى توان پرسيد چرا در مهد تشيع با پيوند تنگاتنگ ملت با دين و احكام شريعت، جنگ با روحانيت در برهه هاى مختلف، مرزها و حريم هاى دينى و مذهبى را گستاخانه شكسته است؟ چگونه گروه هايى از ملتى كه علاوه بر مسائل اجتماعى و كلان، در مسائل فردى نيز خود را نيازمند روحانيت مى داند، و پيوسته به او مرتبط است، در مواقعى رودرروى اين نهاد ايستاده، واكنش هاى دور از انتظار نشان داده است؟ پرسش هاى ديگر در اين زمينه بيانگر آن است كه ستيز با روحانيت، امرى بسيار پيچده و هدفمند است. اين امر به ضعف ها يا عملكرد ناصواب فرد يا افرادى از اين نهاد برنمى گردد. شبهه يا پرسش هاى طيفى از جوانان، سبب و علت صف آرايى در مقابل اساس روحانيت و مرجعيت نيست. و...به درستى بايد براى دريافت علت و اساس روحانيت سيتزى، كندوكاوى تأمل آميز را پى گرفت. در اين رهگذر از يك سوى بايد انگيزه و هدف ستيزه گران را مشخص كرد، و از ديگر سوى به پيامدهاى فاجعه بار آن پرداخت. با چنين كالبد شكافى روحانيت ستيزى به صورت يك فاجعه ملى خود را نشان مى دهد، كه پايه ريزى آن با بيگانگان بوده، برنامه ها و دستور كارش در خارج از مرزها تدوين مى شود و صادر مى گردد.
جايگاه روحانيت شيعه
پيش از پرداختن به اسباب، عوامل، انگيزه و هدف روحانيت ستيزى، بررسى جايگاه روحانيت و مرجعيت شيعه، نيازمند تأملاتى اساسى و عميق است. از جمله مسائلى كه در اين زمينه به بررسى جدى نيازمند است، مطالب ذيل مى باشد:الف - رسالت و مأموريت روحانيت چيست؟ب - ميزان نفوذ، اقتدار و ارتباط اين نهاد با مردم در چه حدى است؟ج - حضور فعالانه روحانيت در عرصه هاى سياسى - اجتماعى چه تأثيرى در سرنوشت ملى دارد؟به طور كلى بايد ديد حراست از دين خدا، ترويج و اجراى احكام الهى توسط روحانيت، كدام سود و زيان ها را متوجه كشور و ملت از يك سوى و دشمنان ملت و مملكت از سوى ديگر مى كند؟ پاسخ هاى مبتنى بر اسناد تاريخى و رويدادهاى سياسى - اجتماعى، تنها راهگشاى ثمربخش در تنوير افكار است.
الف - رسالت روحانيت
مرور جايگاه روحانيت شعيه در طول تاريخ بازگوكننده رسالت اين نهاد است. بازخوانى پرونده روحانيت و مرجعيت شيعه، نشان مى دهد رسالت و مأموريتى كه آن ها در اجراى آن كوشيده اند، ضامن بقاى كشورهاى اسلامى و حافظ منافع ملى آنان از چپاول سلطه گران بوده است.نگاه جامع حضرت امام خمينى(ره) در خور تأمل و دقت است كه: «ما [روحانيت ] از جانب خداى تعالى مأمور حفظ ممالك اسلامى و استقلال آن ها هستيم، و ترك نصيحت و سكوت در مقابل خطرهايى را كه براى اسلام و استقلال كشور پيش بينى مى شود، جرم مى دانيم و گناهى بزرگ.»1 نگاهى ديگر با سمت و سويى جداى از الهيت ديدگاه امام، بر آن است كه: «روحانيت نظارت خود را بر تربيت وجدان مذهبى مردم آدامه خواهد داد. به اين ترتيب روحانى نوعى معلم است يا مربى ...»2 روحانيت تشيع به اعتبار دفاع از سنت، نوعى قدرت مقاوم است در مقابل هجوم استعمار كه قدم اول غارتش، غارت سنتى و فرهنگى هر محل است.3در نگاه مقطعى اريك رولو روزنامه نگار فرانسوى، مبارزه با استيلاى خارجى، استبداد و بى عدالتى را سه مسأله مورد علاقه روحانيت مبارز ايران مى داند. يعنى دقيقاً شياطينى كه مردم ايران را تحت سلطنت محمدرضا شاه زجر مى داد.4بررسى هر چه بيش تر جايگاه روحانيت و رسالت عظيم او، بازخوانى مدافعات حق طلبانه او، در برابر دشمنان آشكار و نهان كشور و ملت خواهد بود.روحانيت رسالت، تكليف و مأموريت الهى خود را كه در راه آن همواره در تلاش است در مسائل ذيل مشخص كرد:1- استقلال طلبى 2- دفاع از منافع ملى 3- پاسدارى فرهنگى 4- مبارزه با استبداد و استعمار
استقلال طلبى
تا ريخ گواه است كه در مواقع تهاجم نيروهاى بيگانه و اشغالگران، به سرزمين هاى اسلامى روحانيت تنها حامى و راهبر مردم در مبارزه با اجانب بوده است.دكترين استقلال طلبى در جنبه هاى تئورى و عمل به مرحله ظهور رسيده است. فتاواى جهاد عليه بيگانگان جنبه تئوريك است كه همواره به تنهايى به ميدان نيامده است. كتاب هايى با عنوان رساله جهاديه نمودار تئورى هاى كاربردى روحانيت است كه شايد حاوى تمامى فتاواى استقلال طلبانه نيز نباشد.(1) قضاوت با توجه نسل ها به اين امر كارگشايى فزاينده دارد و نيازى ضرورى است. در اين كتاب ها، فتواى جهاد عليه استعمارگران انگليسى، روسى - ايتاليايى و غيره به چشم مى خورد. جالب توجه آن است فتواهاى مذكور كه دفاع از مرزهاى سرزمين هاى اسلامى را مدنظر داشته، محدود و مشروط به اقامت و تبعيت صاحبان فتوا در كشور مورد تعرض نيست. كاربرد زبان هاى مختلف عربى، فارسى، تركى و قفقازى در اين فتواهاى استقلال طلبانه نمودار آن است كه رسالت روحانيت به نژاد، زبان و ملت خاصى محدود نمى شود. هم چنين مرزهاى جغرافيايى در تحديد اين تكليف الهى كارساز نيست. هر زمان، هر مكان و هر مقطع تاريخى كه سرزمين و ملت اسلامى اعم از شيعه و سنى در معرض هجوم دشمنان قرار گرفته، روحانيت آگاه بپاخاسته است. در اين فتواها آگاهى و وسعت دانش و بينش روحانيت و مرجعيت نسبت به ابعاد مبارزه با دشمنان مشاهده مى شود. به عنوان مثال برخى از آن ها دفاع نظامى را براى مقابله با دشمنان حكم مى كند، برخى ديگر تحريم همكارى با دشمنان خداست. اين همكارى اعم از تهيه آذوقه و خواروبار و يا وسايل حمل و نقل را شامل مى شود. فتواهايى نيز تحريم، جهاد و مبارزه همه جانبه با فرمانروايى كفار و اجانب بر كشور اسلامى را تأكيد مى نمايد.(2)در همين جا بايد به فتوايى اشاره داشت كه مربوط به كشور عراق پس از تقسيم شدن كشورهاى عربى توسط متفقين است. هنگامى كه عراق تحت قيمومت انگليس قرار گرفت، ژنرالى به نام اى - تى - ويلسون به حكومت آن كشور برگزيده شد. آيت الله ميرزا محمدتقى شيرازى از مراجع بزرگ وقت در پاسخ به پرسش گروهى از مردم مسلمان و رزمندگان پيرامونِ حكومت غيرمسلمان بر مسلمانان اعلان نمود: «هيچ فرد مسلمانى حق ندارد غيرمسلمان را براى حكومت و سلطنت مسلمين انتخاب كند.» در پى اين اعلان، همين مرجع فتواى جهاد صادر كرد. پيامدهاى فراگير اين اعلان و حكم جهاد، به گونه اى بود كه مِس بِل مأمور ارشد انگلستان در عراق نوشت: «كاكس ژنرال انگليسى مى گفت نجف خارى در چشم انگلستان بود.»5از اعتراف ژنرال انگليسى چنين برداشت مى شود كه «نجف» به عنوان مركز مرجعيت شيعه آن روزگار، تنها حافظ استقلال كشورهاى اسلامى، در برابر تهاجمات استعمارگران بوده است. به روشنى مشخص شد كه مرزبندى هاى نژادى، جغرافيايى و غيره، استقلال طلبى روحانيت را در حراست از مرزهاى جهان اسلام محدود نكرده است. اما كشور ايران، به عنوان تنها كشورى كه مهد تشيع است، پيوسته چون نگينى گرانبها توسط روحانيت پاسدارى شده است. به همين جهت حراست از استقلال ايران، گاه مواجه با ديگر ملت هاى مسلمان تحريك شده توسط اجانب را نيز در پى داشته است.تا ريخ معاصر ايران شاهد صدور فتواهاى جهاد، همراه با حضور نظامى مراجع و روحانيون در جنگ هايى عليه اشغالگران روسى در شمال ايران، مهاجمان انگليسى در جنوب ايران و... بوده است. ويژگى حضور نظرى و عملى روحانيت زمانى بيش تر تجلى دارد كه نقش خائنانه و ذليلانه دولتمردان، در پذيرش شكست و واگذارى بخش هاى عظيمى از سرزمين هاى ايران اسلامى را در نظر آورد. سياستمداران و مسؤولان حكومتى كه خود عامل از دست دادن قسمت هايى از خاك ايران بوده اند، نسبت به اسارت گروه هايى از مردم و زير سلطه قرار گرفتن نواميس ايرانيان هيچ دغدغه اى به خود راه نداده اند. روحانيت بنابر مأموريت الهى خود به منظور بازپس گيرى سرزمين هاى از دست رفته و آزادسازى مردم تحت اسارت اقدام به رستاخيزى دينى مى كند. اين قيام كه از حمايت گسترده مردمى بهره مند بوده، به علت خيانت، عدم همراهى و شايد به كارگيرى همان مشى سياسى توسط دولتمردان، با موفقيت به پايان نمى رسد.در جنگ هاى ايران و روس بزرگانى از ساحت مرجعيت همچون آيت الله سيدمحمد مجاهد(3)، ملااحمد نراقى، فرزند او ملااحمد نراقى و ديگران شركت داشته اند. در خور توجه آن است كه آيت الله مجاهد مقيم كربلا بود. مسلمانان ايران براى رهايى از چنگال روسى به او پناه آوردند و صدور حكم جهاد را خواستار شدند. او نيز پس از صدور حكم خويش، عازم ميادين جنگ شد.6اشغال ايران توسط انگليسى ها، بزرگانى از روحانيت را چون آيت الله سيدعبدالحسين لارى، آيت الله شيخ جعفر محلاتى، آيت الله برازجانى، آيت الله بلادى بهبهانى و شيخ على آل عبدالجبار از علماى متنفذ بوشهر را در عرصه هاى صدور فتواى جهاد و عمليات نظامى پيشقراول استقلال طلبى مى نماياند.7بايد دانست استقلال و دفاع از كيان كشور تنها راهكار نظامى ندارد، همانگونه كه استيلاجويان صرفاً با اشغال و تهاجمات نظامى، استقلال يك كشور را به خطر نمى اندازند. راهكارهاى سياسى گاه با مخاطراتى بيش از هجوم هاى نظامى همراه است و اين امر به دليل نهفتگى انگيزه و هدف دشمنان در مشى هاى سياسى است. در اين عرصه نيز روحانيت آگاه گام هاى مؤثرى برداشته و دشمن را مجبور به عقب نشينى كرده است. نمونه هاى برجسته اى را مى توان شاهد آورد كه از آن جمله است ماجرايى كه منتهى شد به قتل «گريبايدوف» وزير مختار روسيه در ايران در سلطنت فتح على شاه قاجار. اين سفير از موضع نماينده يك ابرقدرت سلطه جو در مقطعى دستور داد زنان روسى الاصل را از سطح كشور جمع آورى كنند تا به روسيه بازگردانند. در اجراى اين دستور استقلال ستيز مأمورين حتى به خانه هاى مردم هجوم بردند و زنان گرجى و... را كه مسلمان شده و به ازدواج مردان مسلمان درآمده بودند با فشار از خانه هابيرون كشيدند. اين زنان در سفارت روسيه جاى داده شدند و موجب خشم و اعتراض آنان و مردمى شد كه عملكرد دولت روسيه را استقلال شكنى و هتك حرمت ملت ايران به گونه آشكار مى ديدند. ميرزا مسيح استرآبادى با هدف نجات زنان مسلمان از سلطه اجانب و كوتاه كردن دست ابرقدرت روسيه از دخالت در امور داخلى كشور، با صدور حكم جهاد به ميدان آمد. نتيجه علاوه بر آزادى زنان مسلمان، قتل سفير مهاجم و مقابله او در برابر مردم بود.همچنين مى توان به ماجراى اولتيماتوم 48 ساعته ابرقدرت روسيه به ايران در 1911 اشاره كرد. در اين اولتيماتوم كه آشكارا دخالت در امور داخلى ايران بوده، نه تنها استقلال كشور و ملت مورد تعرض قرار گرفته، بلكه دولت و حكومت به ذلت پذيرى و تسليم اخطار شده اند. ماجراى اولتيماتوم در ارتباط با دو مستشار امور اقتصادى به نام هاى مورگان شوستر آمريكايى و يالمارسن سوئدى بوده است. اين دو نفر توسط مجلس شوراى ملى براى ساماندهى اقتصادى كشور به ايران دعوت شده و به كار گرفته شده بودند. روسيه در يك اقدام سلطه گرانه و به منظور حمايت از منافع اقتصادى خود در ايران، دولت ايران را موظف به اخراج مستشاران مذكور مى كند و ضرب الاجل 48 ساعته براى آن تعيين مى نمايد. بنابه ثبت هاى تاريخ ايران، بزرگوارانى چون شهيد آيت الله مدرس، سيدمحمد طباطبايى، سيدنورالدين عراقى و حاج آقا نورالله اصفهانى كه همگى از روحانيون مجاهد بوده اند، با اين مداخله استقلال ستيز مقابله كردند. ايستادگى اين مجاهدان و فشار به دولت ايران مبنى بر عدم پذيرش اولتيماتوم، استعمار بزرگى چون روسيه را به قبول شكست و عقب نشينى واداشت.8دست اندازى سلطه گرانه انگليس بر نفت ايران، نماد ديگرى از تهاجم به استقلال كشور است، علاوه بر آن كه غارت منافع و منابع ملى نيز مى باشد. آيت الله سيدابوالقاسم كاشانى در مبارزات خستگى ناپذيرى «ملى شدن صنعت نفت» را پى مى گيرد. حضور آگاهانه و شجاعانه اين روحانى بزرگ در عرصه هاى سياسى، پشتوانه عظيم مردمى را به همراه مى آورد. پژوهشگران واقع نگر و تاريخ نگاران منصف اعم از بيگانگان و داخلى ها شكست انگلستان و كوتاه شدن دست او از منابع نفتى ايران را مديون رهبرى ها و مجاهدت هاى مستمر اين روحانى وارسته دانسته اند. استقلال طلبى آيت الله كاشانى حتى پس از ايجاد اختلاف ميان او و «مصدق» مانع از ادامه مبارزاتش نگرديده است. بلكه شايد بتوان گفت وى با مشاهده عناصر داخلى كه به نفع بيگانگان به استقلال كشور و ملت ضربه وارد مى كردند، با عزمى راسخ تر به دفاع همه جانبه از ايران اسلامى پرداخته است. او در نامه اى به «مصدق» نخست وزير وقت، دفاع از استقلال و آزادى كشور را چنين هشدار مى دهد: «آقاى مصدق! انصاف اجازه نمى دهد كه در اين جهاد بزرگ با آن همه فداكارى كه مردم ايران نموده، به جاى پاداش آنان، دست اندازى در حقوق و آزادى آن ها كرده و قانون اساسى را كه ضامن حيات و بقاء استقلال و مليت آنان است، از اعتبار بيندازيم.»9در مقطعى نزديك تر به دوران حاضر، حضرت امام خمينى(ره) قد علم كرده است. امام در مبارزات پى گير خود، جوانب مختلف را در نظر داشته، اما در بعد استقلال طلبى جاى هيچ عرض اندامى را براى ديگران خارج از حوزه روحانيت باقى نگذارده است. علاوه بر آن موجبات شرمسارى آنان را كه با سكوت يا هوادارى از عاملان به ميدان آمده اند، فراهم آورده است.لايحه كاپيتولاسيون استقلال ستيزى با شيوه سياسى است. پوشيدگى و پنهانى اهداف و نتايج اين مسأله، روند آگاهى نسبت به آن را كند مى كند. نتيجه اين كندى، آغاز مبارزه و به ثمرنشينى آن مى باشد. در شرايطى كه سياسيون، دولتمردان و وكلاى ملت در مجلسين وقت با ارسال و تصويب لايحه كاپيتولاسيون تن به امضاى ذليلانه سلطه آمريكا بر ايران دادند، حضرت امام به محض آگاهى از آن، قيامى الهى را آغاز نمود. ثمره اين قيام براى امام دستگيرى شبانگاهى، و تبعيد بدون محاكمه حضرتش در همان نيمه شب به «بورساى» تركيه بود كه 15 سال به طول انجاميد.و يليام سوليوان سفير دولت كارتر در ايران، مى نويسد: «نكته جالب توجه اين است كه لبه تيز مبارزه خمينى عليه شاه، از همان آغاز، سياست آمريكا و روابط نزديك شاه با آمريكايى ها را هدف قرار داده بود.» پرسش آن است كه واقعيت مبارزه امام عليه آمريكا و روابط مزدورانه محمدرضا پهلوى با اين دولت بر چه اساس بوده است؟ آيا جز دغدغه استقلال طلبى و حراست از استقلال كشور و ملت، چه عاملى موجب تحمل مشقت تبعيد نزديك به دو دهه آن حضرت گرديده بود؟ سوليوان ادامه مى دهد: «در آن موقع لايحه اى براى اعطاى مصونيت قضايى به مستشاران و اعضاى ميسيون هاى نظامى آمريكا، در ايران به پارلمان داده شده بود. خمينى ضمن حمله به برنامه هاى شاه، اين لايحه را مورد حمله قرار داد، سرانجام او به تركيه و سپس به عراق تبعيد شد.»10حضرت امام(ره) در سخنرانى افشاگرانه و استقلال طلبانه اى كه در همان وقت ايراد كردند، فرمودند: «قانونى در مجلس بردند كه اولاً ما را ملحق كردند به پيمان وين، و ثانياً الحاق كردند به پيمان وين تا مستشاران نظامى، تمام مستشاران نظامى آمريكا با خانواده هايشان، با كارمندهاى فنى شان، با كارمندهاى ادارى شان، با خدمه شان، با هر كس كه بستگى به آن ها دارد، از هر جنايتى كه در ايران بكنند، مصون باشند. اگر يك خادم آمريكايى، مرجع تقليد شما را در وسط بازار ترور بكند، زير پا منكوب كند، پليس ايران حق ندارد جلو او را بگيرد. دادگاه هاى ايران حق ندارند محاكمه كنند، بازپرسى كنند. بايد به آمريكا برود، آنجا ارباب ها تكليف را معين كنند.»11امام(ره) خطر تزلزل در استقلال كشور را با بيانى مهيج و بيدارگر اعلان مى نمايند كه: «من اعلام خطر مى كنم. اى ارتش ايران من اعلام خطر مى كنم. اى سياسيون ايران من اعلام خطر مى كنم. اى بازرگانان من اعلام خطر مى كنم. اى علماى ايران من اعلام خطر مى كنم. در مجلس گفتند نگذاريد پرده ها بالا برود، معلوم مى شود براى ما خواب ها ديده اند. از اين بدتر چه خواهند كرد؟ نمى دانم.»12جمله هاى مشهور و ماهيت شناسانه امام در مورد سلطه گران وقت در همين سخنرانى اظهار شد: «آمريكا از انگليس بدتر، انگليس از آمريكا بدتر، شوروى از هر دو پليدتر. همه از هم بدتر، همه از هم پليدتر. اما امروز سر و كار ما با اين خبيث هاست. با آمريكا است. رئيس جمهور آمريكا بداند اين معنا را كه منفورترين افراد دنياست پيش ملت ما. »13در پايان حضرت امام تصويب كنندگان لايحه را علاوه بر طراحان دولتى آن با چنين وصفى معرفى مى كنند: «خدايا اين ها خيانت كردند به مملكت ما. خدايا دولت به مملكت ما خيانت كرد. به اسلام خيانت كرد. به قرآن خيانت كرد. وكلاى مجلسين، آن ها كه موافقت با اين امر كردند خيانت كردند، اين وكلاى مجلس شورا، آنهايى كه رأى دادند خيانت كردند.» نويسنده كتاب آمريكا در اسارت موضوع كليدى كاپيتولاسيون را چنين شرح مى دهد: «شاه با آمريكا توافق نمود كه دادگاه هاى ايران، حق محاكمه و قضاوت مشاوران نظامى و غيرنظامى ايران را نداشته باشند. آيت الله خمينى با اين موضوع مخالفت كرد و تبعيد شد.»14و اقعيت «خيانت» چه بود؟ آيا يك توهم براى امام ايجاد شده بود؟ امام پاسخ مى دهد: «ملت موظف است به مجلس اعتراض كند، به دولت اعتراض كند كه چرا ما را فروختيد؟ مگر ما بنده شما بوديم، شما كه وكيل ما نيستيد. اگر هم وكيل بوديد، خيانت كرديد به مملكت و خود به خود از وكالت بيرون مى رويد.»15پيشتر نيز امام نسبت به خدشه وارد شدن به استقلال كشور هشدار داده بودند. مثلاً در يك سخنرانى بيان داشتند: «تأسف بالاتر تسلط اسرائيل و عمال اسرائيل است بر بسيارى از شئون حساس مملكت و قبضه نمودن اقتصاد آن به كمك دولت و عمال دستگاه جبار... من كراراً اعلام خطر كرده ام. خطر براى ديانت مقدسه، خطر براى استقلال مملكت و خطر براى اقتصاد كشور.»16و اين آغاز راهى است كه تا 22 بهمن 57 ادامه مى يابد تا استقلال كشور و ملت از جوانب مختلف، تضمين شود.در پايان اين مبحث اشاره به برداشت جلال آل احمد تأمل برانگيز است آنجا كه مى نويسد: «اكنون سؤال اين است كه چرا روشنفكر ايرانى از آغاز آشنايى با فرنگ از در مخالفت با روحانيت درآمده است؟ آيا به تشويق و وسوسه باطنى حكومت هاى وقت كه صراحت دعوى رقابت روحانيت را با خويش، از سربند قضيه تنباكو و نهضت مشروطه و حتى پيش از آن ها دريافته بودند، يا به قصد انفكاك سياست از روحانيت و لائيك كردن مؤسسات دولتى كه يكى از اصول مرام پيشوايان عصر روشنايى فرنگ بود.»17در آخرين حضورها، بايد از حضرت آيت الله العظمى سيستانى نام برد. اين مرجع بزرگوار كه مقيم نجف اشرف است، پس از تصميم قطعى آمريكا و انگليس براى حمله به عراق، در دفاع از استقلال اين كشور فتوايى مبنى بر وجوب جهاد عليه ورود اشغالگران صادر نمودند. پس از تهاجم آمريكا و اشغالگران همراه او، آيت الله سيستانى با فتوايى ديگر، مردم عراق را به منظور مقابله با اشغالگران و بيرون راندن آن ها به جهاد فراخواندند.در مرحله بعد، با اعلان طرح و برنامه هاى آمريكا و انگليس در تدوين قانون اساسى عراق، ايشان اقدام به صدور فتوايى نمودند كه در آن هرگونه دخالت اجانب در قانونگذارى براى كشور اسلامى و ملت مسلمان عراق رد شده بود. در اين فتوا آمده است: «قدرت هاى آمريكا و انگليسى فاقد هرگونه صلاحيت براى تعيين اعضاى شوراى تدوين قانون اساسى هستند... شوراى تدوين قانون اساسى عراق، بايد هويت ملى خود را نشان دهد. اركان آن، دين مبين اسلام و آداب و سنت هاى حسنه اجتماعى است و طرح آمريكا فاقد چنين اركانى است.»18در تهاجم متجاوزان به عراق، فروپاشى حكومت، نابسامانى سياسى - اجتماعى را پديدار ساخت. در بى پناهى مردم، مرجعيت به رهبرى آيت الله سيستانى دفاع سياسى - فرهنگى و پشتوانه مالى و معنوى مردم بودند. پاسدارى و برقرارى امنيت نسبى تنها از همين مركز نصيب مردم گرديد. اين در حالى است كه با گذشت چندين ماه هيچ گونه اثرى از روشنفكران، سياستمداران و دانشگاهيان در ميان مردم نيست. علاوه بر آن در حالى كه آيت الله سيدمحمدباقر حكيم با ورود به عراق، در بحرانى ترين شرايط به پيشباز شهادت رفت، سياسيون و روشنفكران به همكارى با متجاوزان پرداختند تا در قدرت آينده كشور سهيم باشند.
دفاع از منافع ملى
دشمنان داخلى و خارجى ملت ايران، همواره امر موهوم و متضاد با واقعيتى را دامن مى زنند تحت اين عنوان كه «روحانيت با منافع ملى سرسازگارى ندارد.» پروسه مذكور به بهانه اسلاميت خواهى روحانيت و مرجعيت طرح مى شود و ترويج آن بدينگونه است: از آنجا كه مرجعيت و روحانيت شيعه حافظ قرآن و اسلام است و امت واحده اسلام را پيروان قرآن كريم دانسته، خود را ملزم به دفاع از آن مى داند، به انترناسيوناليسم اسلامى معتقد است، پس او به منافع ملى نمى انديشيد و آن را ضرورى نمى بيند. برخى ستيزه گران ضدمذهب در اين مسير به افراط پرداخته و با دروغ پردازى و تهمت زنى، روحانيت را فدا كننده «منافع ملى»، «وطن» و «ملت» در راه جهان وطنى اسلامى معرفى مى كنند. فرضيه بى پايه و اساس فوق در مقاطع مختلف به ويژه در آرامش هاى مقطعى ايران از سوى روحانيت ستيزان و در واقع مأموران سلطه گران نشر يافته و مى يابد.در بحث استقلال طلبى تا حدى روش شد كه روحانيت و مرجعيت، بعدى از مأموريت الهى خود را پاسدارى از استقلال كشورهاى اسلامى مى بيند. پيشگيرى يا مبارزه با سلطه اجانب بر آن ها يك واجب دينى است كه در درازاى زمان به شكل هاى گوناگون آن را پى گرفته اند. در اين سير، دولت هاى دست نشانده نيز مشمول مبارزات روحانيت قرار گرفته، در كنار قدرت يا ابرقدرت استقلال ستيز مجرم شناخته شده اند.البته استقلال طلبى در مرام روحانيت سكه اى دو رويه است. بديهى است دفاع از امت اسلام و سرزمين هاى اسلامى، به عنوان وجوب قرآنى يك رويه سكه باشد، اما در رويه ديگر مبارزات پى گير روحانيت و مرجعيت شيعه خودنمايى دارد كه در راه منافع ملى و در رأس آن، استقلال طلبى از كشورى خاص بوده است. نماد آشكار و از نظر زمانى نزديك به زمان حاضر جنگ 8 ساله عراق عليه ايران اسلامى است. در طول جنگ، كشور ايران به رهبرى حضرت امام خمينى(ره) اداره مى شد، كه فرماندهى كل قوا جزيى از اختيارات قانونى حضرتش بود. حضرت امام(ره) دفاع از مرزهاى ايران و حكومت مستقل آن را در تمام مدت جنگ با تأكيد و قدرت واجب دانستند. رزمندگان ايرانى شركت كننده در جنگ دفاع از استقلال كشور و حراست از مرزهاى وطن اسلامى را با شهادت طلبى استقبال نمودند. امروزه ثمره جان فشانى دين دارانه آن ها در نگاه كلى «حفظ تماميت خاك كشور ايران» به نظر مى آيد كه موجب حيرت جهانيان گرديده است.پايدارى حضرت امام(ره) در حفظ سرزمين هاى اسلامى، كه در پيام هايشان با عنوان «ميهن از جان عزيزتر ما» آمده است، نمونه اى بى بديل از وطن پرستى و حفظ منافع ملى را ارائه دادند. عدم پذيرش صلح از سوى حضرتش به قيمت از دست دادن حتى يك وجب از خاك كشور، مسأله اى است كه همگان را به شگفتى و يا تحسين واداشته است. اين عمل به تكليف الهى امام و پيروان جان بر كفش در شرايطى به انجام مى رسيد كه روشنفكران و سياستمداران ملى گرا، به محض پيشروى ايران، به تقبيح جنگ پرداخته، صلح با دشمن را ضرورى مى خواندند. آنان در حالى كه چندين استان ايران در دست اشغالگران بود، ضرورت عقب نشينى و صلح را ترويج مى نمودند. اين گروه بعدها با فراموشى كارهاى خود، امام و روحانيت را با اتهام جهان وطنى، به ناسازگارى با منافع ملى و مخالفت با وطن دوستى متهم نمودند. و خود را «ملى گرا» ناميدند. حضرت امام با آشنايى و تجربه ديدگاه وابسته و غيرملى آنان و رغبت وطن فروشيشان به بيگانگان، ملى - مذهبى ها را با نام ليبرال ها بدين گونه معرفى كرده اند: «من به صراحت مى گويم ملى گراها اگر بودند، به راحتى در مشكلات و سختى ها و تنگناها دست ذلت و سازش به طرف دشمنان دراز مى كردند و براى اين كه خود را از فشارهاى روزمره سياسى برهانند، همه كاسه هاى صبر و مقاومت را يكجا مى شكستند، و به همه تعهدات ملى و ميهنى ادعاى خود پشت پا مى زدند.»19روحانيت شيعه در مبارزه با حكام مستبد و جنايتكار در دورانى پيش از تركتازى استعمارگران نيز، برگ هاى زرين به يادگار گذاشته است. نگاه به گذشته هاى دور ويژگى ستم سوزى روحانيت را در دفاع از ملت و منافع او همچنان پايدار مى نماياند. شيخ خليفه رهبر تئوريك «سر به داران» در حاكميت مغول بر ايران به شهر سبزوار وارد شده و اقامت مى گزيند. سبزوار يكى از كانون هاى اصلى تشيع ايران و يكى از مراكز سنت وطن پرستى بوده است. شيخ خليفه در مسجد جامع منزل كرده و با موعظه هاى خود، مريدان و شاگردانى گرد مى آورد به نوشته تاريخ نويسان شيخ تبليغ «ديناوى» مى كرد به همين جهت تحت تعقيب قرار گرفت. يك روز صبح شاگردانش او را حلق آويز به يكى از ستون هاى حيات مسجد يافتند.در تبليغات بعدى كه توسط شاگردان شيخ خليفه انجام گرفت، روشن شد مراد از كلمه «ديناوى» همانا تبليغ مساوات عمومى و پايدارى در برابر ستم بوده است.20بنابراين حتى در دوران مخوف حكومت مغولان، روحانيت شيعه نه تنها از پاى ننشسته، بلكه به تبليغ آشكار دفاع از منافع ملى، تا مرز شهادت پيش رفته است. پيروان شيخ خليفه، بعدها با عمليات مسلحانه تئورى او را عليه مغولان به اجرا درآوردند. شيخ حسن جورى شاگرد شيخ خليفه تئوريسين آنان بود و نهضت آن ها «سر به داران» نام گرفت.در فاصله زمانى نزديك تر رستاخيزهاى عظيمى عليه استيلاى خارجى به انجام رسيده است. دو قيام بزرگ عليه قراردادهاى انگليسى «رويتر» و «رژى» با رهبرى روحانيت و مرجعيت صورت گرفته است: كه در دو مورد شكست مفتضحانه انگلستان و خفت دولتمردان وابسته قاجار ثمره پيروزمندى روحانيت بوده است.نويسنده كتاب «آمريكا در اسارت» يادآورى مبارزات روحانيت را در يكى از دو مورد فوق بدين گونه شرح مى دهد: «يك سرى از شورش ها عليه استيلاى اقتصادى خارجيان به رهبرى روحانيون در 1872 آغاز شد. «قرارداد رويتر» مؤسس تلگراف، كه انحصار تمام معادن، جنگل ها، راه آهن ها، بانك ها، گمركات، قنات ها و هرگونه كارهاى عمومى از هر نوع به «رويتر» داده شد. «لردكورزن» سياستمدار بريتانيايى اين قرارداد را چنين وصف كرده است: خارق العاده ترين و كامل ترين تسليم تمام منافع صنعتى يك كشور به دست هاى خارجى كه كسى تا به حال آرزويش را داشته، و كم و بيش به دست آورده است. ولى روحانيون موفق به لغو آن شدند.»21«حاج ملاعلى كنى» رئيس مجتهدين با قرارداد رويتر كه سپهسالار امضا كننده آن بود به مخالفت برخاست و رهبرى مبارزات مردم را بر عهده گرفت. وى فتواى وجوب عزل سپهسالار را صادر كرد، ناصرالدين شاه مجبور به عقب نشينى گرديد. پس از مدتى سپهسالار را عزل كرد و قرارداد فسخ شد. حاج ملاعلى كنى در نامه اى پيش از ماجراى عقد قرارداد، شاه را از خطرات ايجاد فراموش خانه ملكم خان(4) آگاه نموده بود.در قرارداد «رژى» باز هم انگلستان استيلاى اقتصادى خود را به گونه اى گسترده در زمينه تهيه، خريد، فروش و توزيع توتون و تنباكو در سراسر ايران دنبال مى كند. اين بار حكم الهى حضرت ميرزاى شيرازى به اتفاق رأى همه نويسندگان تاريخ مشروطه كمر يك كمپانى خارجى (رژى) را مى شكند، و در عين حال آبروى روشنفكر زمان خود (ملكم خان دلال قرارداد) را مى برد.22تحريم تنباكو توسط حضرت ميرزا، تكليفى الهى در حفاظت از منافع ملى بود كه استبداد و استعمار را توأمان درهم شكست. آل احمد با بررسى اين قيام، مقايسه اى دقيق از عملكرد روشنفكر ايرانى و روحانيت شيعه در مواجه با سلطه گران به عمل مى آورد. در اين مقايسه علاوه بر آن كه پيشتر آمد روشنفكرى چون «ملكم خان» را دلالى رسوا شده معرفى مى كند، مى نويسد: «روشنفكر ايرانى به جاى استفاده از تمام تأسيسات سنتى و بومى براى مقاومت در مقابل استعمار و عواملش كه حكومت هاى وقت بودند، مدام كج روى كرد و نديد كه روحانيت مثلاً در قضيه تنباكو، نوعى مدافع شهرنشينى خرده پا و بازرگانى ملى است در مقابل انحصارطلبى استعمار خارجى. چرا؟ چون همچنان كه گذشت، اروپا دربست سرمشق او بود.»23اين روند در انقلاب الهى حضرت امام(ره) شاهدى در دهه 40 بر جاى مى گذارد. شهادت مظلومانه آيت الله سعيدى از شاگردان و مقلدان حضرت امام، مجازات او به جرم مخالفت با قراردادهاى استعمارى نفتى - تسليحاتى با آمريكائيان بود. حضرت امام(ره) اين گونه قراردادها را نحوه اى از سلطه همه جانبه اعلان كرده و منافع ملى را با تهاجم آن ها در مخاطره ديدند.با اين وجود وابستگان فرهنگى - سياسى غرب در ستيز با روحانيت، در حالى به محكوميت آنان پيرامون استقلال خواهى، وطن دوستى و مليت گرايى پرداخته اند، كه خود داراى عملكردى سراپا ضدوطن و ضدملت بوده اند. نگاه سريع به انديشه و عمل سردمداران اين طيف بيانگر بيگانه پرستى و تقابل ملى بوده است و گاه آنان را ملت گريز و وطن فروش جلوه مى دهد. رفتارهاى زشت و ضدملى سرشناسان ستيزه گر با روحانيت در دايره روشنفكرى هر چند به اشاره، گوياى اسرار بسيارى است. افرادى چون «تقى زاده» و مديران جرايد هتاك نسبت به روحانيت در دوران مشروطه خواهى، با پناهندگى به سفارت انگليس دو امر مهم را در تاريخ روشنفكرى به ثبت رسانيدند:- آنان و طيف آن ها عوامل بيگانه بوده اند و در مواقع بحرانى ملت فرار كرده و حفظ جان خود را عزيزتر از هر مقوله اى مى ديدند.- وطن، مليت و ملت براى اين ستيزه جويان آزادى طلب، بهانه اى بيش نبوده، بلكه در خطر ديدن كشور و مردم، توجيهى در مردم گريزى و وطن فروشيشان گرديده است.و اقعيت آن است كه پناهندگى به سفارت خانه ابر قدرت انگليس، تنها و تنها براى رهايى از كشته شدن توسط محمدعلى شاه بود اين امر در فاصله اى نزديك با شهادت حضرت شيخ فضل الله نورى به دست مشروطه چيان رخ داد. اما آن شهيد والامقام در جايگاه يك مجتهد بزرگ در پاسخ به پيشنهاد دلسوزانه اى مبنى بر برافراشتن پرچم يك كشور بيگانه بر بام خانه، كه به منزله پناهندگى به آن كشور بود و نجات جان وى را تضمين مى كرد، فرمود: «آيا رواست پس از هفتاد سال كه محاسنم را براى اسلام سفيد كرده ام، زير پرچم كفر بروم.» حضور مدافعان روحانيون در حراست از منافع ملى را مى توان در پيش درآمدهاى مشروطيت نيز يافت. زمانى كه استعمار روسيه در موازنه سلطه جويانه با انگليس اقدام به ساخت بانك شاهى در تهران نمود، شيخ محمد واعظ در مسجد خازن الملك و در ماه رمضان حين سخنرانى با بهانه اى مردم را عليه آن تحريك كرد و گفت: «اى مردم! عرق اسلامى ما تمام شده و جز اسم بى مسمايى از اسلام باقى نمانده است. ما صرف نظر از حقوق مليت خود كرده ايم و مشاهده هيچ حسى در وجود ما ظاهر نمى شود...» اين تحريك تأثيرگذار موجب حمله مردم به ساختمان نيمه كار بانك روس گرديد، و تخريب كامل آن را نتيجه داد.24تحميل پذيرش قانون به قانون ستيزان و قانون شكنان دست اندر كار حكومت، امرى در جهت منافع ملى است. روحانيت در اين عرصه نيز همواره راست قامت بوده است. دوران پس از حاكميت مشروطه كه پايه و مايه اش تمسك به قانون بود بيانگر قانون شكنى و قانون ستيزى بسيار از سوى مشروطه چيان حاكم است. يكى از اين موارد مربوط به نخست وزيرى علاءالسلطنه است. در آن زمان دولت مى خواست در غيبت مجلس شوراى ملى، انتخابات را به مدت سه ماه به تعويق اندازد. شهيد مدرس به شدت به مخالفت برخاست و اعلان كرد: «مجلس به هيچ وجه تعطيل بردار نيست و اين مجلس مشاوره عالى هم نمى تواند تصميم تعويق دولت را جايز بشمارد.» ملك الشعراء بهار كه يكى از تحصيل كردگان متجدد حاضر در مجلس بوده، در كتاب احزاب سياسى مى نويسد: «با نطق مدرس كه به هوادارى از قانون اساسى بود مجلس به آن بزرگى به هم خورد. سپهسالار تنكابنى در مجلس به مدرس حمله كرد، و مدرس به تعرض از مجلس برخاست، مجلس تق و لق شد و خواستند او را توقيف كنند كه ميسر نشد.»25از اعترافات ملك الشعرا چنين به دست مى آيد كه:اولاً به استثناى مدرس به عنوان يك مجتهد بزرگ، ديگران به قانون و قانون گرايى تن نداده اند. از اين روى ايستادگى در برابر قانون شكنان را نيز پى نگرفته اند. ثانياً سران مشروطه خواه كه حكومت قانون را برپا نمودند، براى مجلس شوراى ملى، پايه و مايه قانونيت مشروطه، نه تنها ارزشى قائل نبوده، بلكه شهيد مدرس را به جرم قانون گرايى و دفاع از مجلس مستوجب توهين دانسته و درصدد تعقيب او بر مى آيند.استمرار اين راه در مبارزات دهه 40 مرجعيت و روحانيت تكرار شد. وطن دوستى و دفاع كامل از منافع ملى در اين مبارزات، تقابل با دولت دست نشانده بيگانگان را به ظهور رسانيد. گرچه رهبرى مبارزه را حضرت امام خمينى(ره) برعهده داشتند، ولى تلاش مراجع عظام و كليت حوزه هاى علميه در جاى خود قابل توجه است.آيت الله العظمى ميلانى از مراجع بزرگ تقليد وقت در اعلاميه هاى بيدارگرانه خود، قانون شكنى هاى دولت پهلوى را پايمال نمودن حقوق ملت اعلام كرده و اظهار مى نمايند: «ملت مسلمان ايران در مقابل صندوق سازى و انتصابات قلابى مقاومت خواهد كرد و اجازه نخواهد داد حقى را كه سال ها از او سلب كرده اند، باز در اختيار ديگران قرار گيرد.»26گزارش ساواك مى گويد: «آيت الله بهبهانى(5) به آيات قم گفته است، در تحصن شهر رى(6) اگر مذاكرات به صلح منجر شد، روحانيون بايد خواسته شان را اجراى دقيق قانون اساسى اظهار كنند، و اعلان نمايند با هيچ اصلاحى كه از راه قانون و مجلس به عمل آيد، مخالف نيستيم.»27 در اين گزارش روشن مى شود از آنجا كه روحانيت در تعارض با هر گونه قانون ستيزى و قانون شكنى قرار دارند، تمكين به قانون را از سوى دولتمردان در نظامى چون استبداد شاهنشاهى، منوط به مجلسى مى كنند كه آن را هم مشروع نمى دانستند. ولى به هر حال اين حداقل مانع تراشى ممكن در مقابل با خودمحورى و خودكامگى هاى قانون ستيزانه بوده است.در مقطعى پيشتر آيت الله كاشانى حضور دارد كه در برپايى نهضت ملى شدن نفت انگيزه و هدفش حراست از منافع ملى بوده است. ايشان در اطلاعيه هايى هرگونه كوشش براى ملى شدن نفت را «تكليف دينى و وطنى ملت مسلمان ايران» خوانده است. صدور يكى از اين بيانيه ها توسط آيات عظام سيدمحمد تقى خوانسارى، محلاتى، شيخ عباس على شاهرودى، سيدمحمد روحانى قمى، و عده اى ديگر تجليل و تأييد شد.28اين سند نشان دهنده وحدت نظر و پايدارى عملى جامعه روحانيت و مرجعيت بزرگوار در پاسدارى از منافع و منابع ملى است.يقيناً منافع ملى، وطن دوستى و مليت خواهى عرصه گسترده اى دارد. در اين عرصه «زبان» از اهميت خاصى برخوردار است كه در اين زمينه نيز روحانيت بيدار و آگاه حضورى فعال داشته است.نويسنده كتاب مدرس قهرمان آزادى، مى نويسد: «شهيد مدرس در ملاقات با پرنس «سعيد حليم پاشا»، صدراعظم وقت عثمانى به مترجم مى گويد: به ايشان بگوييد به جاى كلمه «عجم» لفظ ايرانى استعمال نمايند. زيرا ماده لغوى «عجم» از عجمه است كه اشتقاق آن به كلمات مختلفه حاكى از تحقير نژاد غيرعرب، يعنى ملت ترك و ايرانى خواهد بود. ما ايرانيان داراى نوابغ و مشاهيرى بوديم كه به زبان و تمدن عرب و اسلام خدمات شايانى كرده اند، سزوار نيست كه تحقير شويم.»29در همين جا بايد به اثر ماندگار شهيد بزرگوار آيت الله مطهرى اشاره كرد. اين شهيد عزيز در عين تماميت اسلام خواهى، در پاسدارى از فرهنگ ملى - دينى كتابى با نام خدمات متقابل ايران و اسلام از خود به جاى گذارده است. در اين كتاب آثار مثبت ايرانيان مسلمان در تمدن اسلامى ثبت گرديده است.در يكى از اطلاعيه هاى آيت الله العظمى ميلانى كه در مبارزات دهه 40 روحانيت صادر شده،
دفاع از منافع ملى
در موارد برجسته اى تصريح شده است. در اين اطلاعيه، ايشان علل حركت خود را به تهران به منظور شركت در تحصن مراجع، بدين شرح بيان مى دارند: «عدم صلاحيت عقلى و اخلاقى زمامداران، صرف بيت المال در راه اغراض خصوصى، به كارگيرى نيروهايى كه براى دفاع از حقوق مردم و صيانت مرزها ايجاد شده اند، در راه مقاصد شخصى بدون در نظر گرفتن اصول انسانيت، جرم بودن حرف حق در كشور، مقاومت در برابر ظلم، تأسيس حكومت پليسى و جاسوسى در داخل و خارج حتى در داخل خ