ابزارهاى ستيز - روحانیت ستیزی در تاریخ معاصر ایران نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

روحانیت ستیزی در تاریخ معاصر ایران - نسخه متنی

فاطمه رجبی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

ابزارهاى ستيز

بى گمان با تحولات موجود، نمى توان انتظار ابزارهاى گذشته را در فرهنگ كشى ها داشت. به سخن رساتر ويرانگرىِ هويتى براى يك ملت، آن هم ملتى با فرهنگ شيعى گرى، نيازمند ابزارهاى كارساز خواهد بود. تهاجمات فرهنگ سوز در عرصه هاى مذهب ستيزى، ارزش زدايى و ستيز با مرجعيت و روحانيت به آسانى نيل به مقصود را ممكن نمى سازد. از اين روى ساختار شكنى بنيان فكن در مقوله فرهنگى، به ويژه آنجا كه دگرگونى «هويتى» يك ملت مدنظر باشد، ابزارهاى ويژه نيازمند است.

اين ابزارها با تغييرات و پيدايش رسانه ها و... در حال تغييرند، و هر روز بر آن ها افزوده مى شود. ولى مطالعه گذشته روحانيت ستيزى در ايران اسلامى، مواردى ثابت را با كارآمدى مناسب به ثبت رسانيده است. اين موارد مطبوعات، و «محافل و مراكز آموزشى - پرورشى» مى باشند كه هر يك با قدمت طولانى، هنوز كارآمد هستند. پرداختن گذرا به هر يك از آن ها راهگشاست:

الف - مطبوعات:

پروتكل يهود، دستور كار مطبوعات را چنين تدوين كرده است:

مطبوعات معاصر، رسوايى هاى حكومتى و مذهى و بى صلاحيتى غيريهود را افشا خواهند كرد، و اين كار را با استفاده از تعابير بسيار توهين آميزى كه نژاد ما به دليل توانايى و استعدادش، در بكارگيرى آن بسيار شهرت دارد، انجام خواهند داد.145

كاركرد مطبوعات در ستيز با روحانيت، به ويژه «ترور شخصيت» ميدانى گسترده داشته است. همانگونه كه پيشتر آمد، شب نامه نويسىِ مشروطيت با تبديل به روزنامه تقريباً هدفى جز اين ستيز نداشته است.

روى كار آوردن رضاخان، دامن زدن به ستيزى بود كه مذهب، روحانيت و مرجعيت را آشكارا هدف قرار مى داد. شتاب تهاجم عليه دين و روحانيت، يا همان فرهنگ كشى در دوران رضاخان بارزه اى بود كه پس از سقوط او همچنان استمرار يافت. مطبوعات ابزار عمل بود و به شكل هاى گوناگونِ خبرى و تحليلى، هتاكى ها و فرهنگ سوزى ها مى كرد. حضرت امام(ره) مى فرمايد: «وقتى رضاخان جاى پايش محكم شد، هدف اول كه در رأس برنامه ها برايش تنظيم كرده بودند، تضعيف روحانيت بود. روزنامه نويس ها و رسانه هاى گروهى آن وقت و قلم داران مجهز شدند همه بر ضد روحانيت مشغول. طورى كردند كه روحانيت منزوى شد.»146

به تناسب فضا و شرايط، مطبوعات كاركردى مختلف داشته اند. گاه با تهاجم به مبانى دينى و احكام شريعت، به اصطلاح تفسيرى نوخواهانه از دين ارائه مى دادند. در اين كار هدف مرموز آن ها پنهان مى ماند و ظاهر كار از آراستگى علمى نيز بهره مند بود. گاه عريان به ميدان آمده، هتاكى، توهين و افترا را متوجه مراجع، حوزه هاى علميه و روحانيت مى نمودند. شگرد دوم در مواقع بحرانى و مبارزات ضدخودكامگى و ضداستعمارى روحانيت بروز مى يافت. مطبوعات رضاخانى در تخريب چهره مدرس بى فرهنگى هاى بسيار كردند كه به آن ها اشاراتى رفت. اين كار در دوران مشروطيت، شهيد نورى و ديگر بزرگان حوزه ها را حتى در جايگاه مرجعيت هدف قرار داده بود.

نهضت ملى شدن نفت در سلطنت محمدرضا ميدانى بود كه مطبوعات يا هوادارى از استعمار انگليس به تطهير سلطنت بپردازند. در اين ميدان شاهنشاهى ها همراه با ملى گرايان به رهبرى مصدق كه خود داعيه دار مبارزات ضدانگليسى بود وارد عمل شدند. مطبوعات مصدقى در ستيز با روحانيت تركتازى بى مانندى كرده اند، كه تاريخ آن ها را به ثبت رسانيده است. ستيز مطبوعاتى با آيت الله كاشانى در دوران مصدق، چنان اوج گرفت كه علماى نجف در نامه اى خطاب به يكى از علماى ايران چنين هشدار دادند: «اخيراً مسموع شده بعضى اشخاص كه هدفى جز لطمه وارد ساختن به عالم اسلامى، و علماى اسلام ندارند، به وسيله هاى مختلف نسبت به مقام شامخ روحانيت، مخصوصاً آيت الله كاشانى مطالب توهين آميز و جسارت آور گفته و منتشر مى نمايند. مسؤولين امر درصدد ردع و منع آن برنيامده اند.»147

مصدق خود در مقام نخست وزيرى، با اين استدلال كه تصميم افراد غيرمسؤول را در امر دولتى نمى پذيرد، سعى در منزوى كردن جناحِ دينى نهضت مى نمود.148

البته استدلال مصدق، پس از بهره گيرى هاى فراوان و سرنوشت سازى بود كه از رهبرى هاى آيت الله كاشانى در رسيدن به مقام نخست وزيرى، برده بود. مصدق پس از رسيدن به هدف، دستاوردهاى بزرگ رهبرى آيت الله كاشانى را كه از حمايت گسترده مردمى سود مى برد، نه تنها ناديده گرفت، بلكه با راهكارهاى سياسى، حذف آن را تعقيب نمود.

مجله نيوزويك در تحليل اختلافاتِ مصدق و كاشانى كه جنگ مطبوعاتى و كشاندن اوباش به خيابان ها عليه آيت الله كاشانى را جهت مى داد و برنامه ريزى مى كرد، در اين عوامل به اين صورت ارزيابى كرده است كه: «كاشانى علاوه بر تنفر از انگليسى ها با آمريكايى ها نيز كينه و دشمنى مخصوصى دارد. او مخالف هرگونه سازش ايران و دول غربى است. وى يكى از پيشوايان درجه اول ايران است.»

نيويورك تايمز نيز در يكى از سرمقاله هايش نوشته بود: «آيت الله كاشانى و دارو دسته اش دست و پاى دكتر مصدق را بسته، و او را از هرگونه اقدام اصلاحى مانع شده اند، بايد دكتر مصدق را از اين زنجير نجات داد. او مى خواهد جاى خليفه مسلمين را بگيرد.»149

با تأملى سريع مى توان جريان اصلاح طلبى را نيز در بوته آزمايش و نتيجه گيرى قرار داد. تحليل نيويورك تايمز با جانبدارى از مصدق، ناكارآمدى دولت پر سر و صداى او را، به كارشكنى هاى بى پايه كاشانى نسبت مى دهد. در ضمن اقدامات اصلاحى مصدق را تأييد نموده و نجات او را از جناح مذهبى نهضت خواستار مى شود. همين تحليل در مطبوعات و رسانه هاى خارجى پيرامون اصلاح طلبان ارائه مى شود. مطبوعات داخلى به نسخه پردازى از آن ها پرداخته، جنگ با روحانيت و دينمداران را با حمايت خارجى پى مى گيرند.

اعلاميه اى كه از سوى علماء و طلاب حوزه علميه قم خطاب به مجلس شوراى اسلامى و مصدق صادره شده، تصريح مى كند: «اخيراً ورق پاره هاى ضد دين به منظور حمايت از دولت، براى تخريب اساس روحانيت و مليت به مقام مقدس حضرت آيت الله كاشانى كه موجب افتخار هستند، اهانت نموده و مطالب اجنبى را نشر و طبع مى كنند. از دولت انتظار نمى رفت با اين جريانات موافقت و از چنين عواملى حمايت نمايد.»150

به راستى اختلاف كاشانى با مصدق داراى چه ريشه هايى بود كه ابزار مطبوعاتى، در دولت مِلى مصدق، چنين تخريب و ترورى را دنبال مى كردند. روزنامه ژورنال رژيپت چاپ قاهره پاسخ داده است:

1- اختلاف بر سر دربار پهلوى. مصدق براى جلوگيرى از عناصر چپ، معتقد به تقويت شاه است. در صورتى كه كاشانى با تقويت دربار مخالف است.

2- اختلاف بر سر حزب توده...

3- اختلاف بر سر مسأله نفت. كاشانى جداً با هر سازشى در قضيه نفت مخالف است. اما مصدق مى گويد وقت لجاجت گذشته، و براى رفع بحران اقتصادى با يد به نحوى با آمريكا و انگليس، نفت را حل كرد.151

آيت الله كاشانى در مقطعى خطاب به مصدق افزون طلبى هاى او را كه قانون شكنى آشكار بوده است، به وى گوشزد مى كند: «تقاضا دارم قطعاً از مطالبات غيرقانونى خود، داير به گرفتن اختيارات خوددارى كنيد. اگر واقعاً لايحه اختيارات خود را با موازين قانون اساسى موافق مى دانيد، لزوماً توضيح دهيد.»152را هبرد مطبوعات، كشاندن اراذل و اوباش به خيابان ها و راه اندازى تجمعات و تظاهرات دين ستيز عليه آيت الله كاشانى، ثمره اى جز انزواى آن بزرگوار را در پى نداشت، كودتاى 28 مرداد را موفق كرد، و انقلاب الهى مردم را عليه سلطه و استبداد تا سال 1357 به تعويق انداخت. علاوه بر آن مطبوعات با تحليل گرى و انديشه پردازى، جاده صاف كن آمريكا شدند. بدين نحو كه پس ا زمبارزات آيت الله كاشانى و مسلمانان پيرو او در بيرون راندن انگلستان، آمريكا با ميدانى خالى از سد روحانيت نفوذ كرد و سلطه همه جانبه اى در سرنوشت ملى حاكم نمود.

در آغاز مبارزات حضرت امام(ره)، مطبوعات ابزار نمادين سلطنت بودند. جانبدارى از برنامه هاى آمريكايى شاه، ستايش بى شمار از اهداف شاهانه، آمار و ارقام بى پايه و اساس از ثمرات برنامه هاى مطبوعات بود كه با ستيز گسترده عليه روحانيت همراه مى شد. كاربرد واژه هاى ارتجاع، كهنه پرست و... براى مرجعيت و روحانيت، دروغ پردازى و اتهام آفرينى عليه آن ها به ويژه حضرت امام(ره)، شايعه سازى در مسأله اى چون تقابل مردم با مبارزات روحانيت، در حالى مطبوعات را لكه دار مى كرد، كه واقعيات نشان از نفوذ و محبوبيت روحانيت و حمايت گسترده مردمى از مبارزات آن ها داشت. اسناد ساواك كه برخى از آن ها در بخش هاى همين كتاب آمده، رسوايى عملكرد مطبوعات را مى نماياند.

در سال هاى 56 و 57 بار ديگر مطبوعات ابزار كار آمريكا و سلطنت وابسته به آن شدند. شگرد ثابت مطبوعاتى دوباره به كار افتاد. جعل، تحريف، تهمت، اخبار، تفسيرها و نوشته هاى مطبوعاتى را رقم مى زد. اوج افتضاح مطبوعاتى، درج مقاله اى هتاكانه عليه حضرت امام(ره) در دى ماه سال 56 بود. اين مقاله با نام مستعار رشيدى مطلق امضاء شده بود. محتواى سخيف و بى شرمانه آن قيام ملى را ثمر داد كه نخستين ظهورش در قيام 19 دى ماه حوزه علميه قم بود.

در طول مدت انقلاب اسلامى، مطبوعات با رويكردى سلطه گرانه، مردم ستيزى آشكار داشتند، و البته در تمام مراحل به جنگ عليه مقدسات و روحانيت دامن مى زدند. پيروزى انقلاب اسلامى، ابزار مطبوعاتى را در اين ستيز هدفمند از كار نينداخت. با تمامى خانه تكانى ها و شستشوها، مطبوعات هم چنان كاركرد گذشته را پى گرفتند. در خاطرات فريده ديبا آخرين همسر شاه معدوم يك نكته سزاوار دقت اعتراف شده است: «پس از پيروزى انقلاب اسلامى، نورى زاده يكى از روزنامه نگاران كه اكنون در لندن زندگى مى كند، به دخترم پيشنهاد كرد كه هزينه تأسيس چند روزنامه و مجله را در ايران بپردازد. دخترم پذيرفت و به آدرسى در تهران، پول حواله كرد. به زودى شاهد راه اندازى چند روزنامه و مجله بوديم كه علناً با جمهورى اسلامى و حكومت روحانيون مخالفت مى كردند و به تبليغ بختيار كه در سفارت فرانسه در تهران پنهان شده بود، مى پرداختند. متأسفانه بعدها خبردار شديم يكى از اين روزنامه نگاران را به جرم شركت در كودتا عليه جمهورى اسلامى، اعدام كرده اند. هنوز هم پس از 20 سال كه از سقوط سلطنت مى گذرد، بعضى از اين روزنامه نگاران كه در ايران توانسته اند كار خود را حفظ كنند، وقتى به خارج از كشور مى آيند، به منظور حق شناسى از دخترم با او ملاقات كرده، و دستش را مى بوسند.»153

رشد قارچ گونه مطبوعات پس از پيروزى انقلاب اسلامى، و تكرار آن در دوره اصلاحات، مشروطيت را تداعى مى كند. آن جا كه كسروى بيش از 80 روزنامه و شبنامه را در مدت كوتاهى مأمور ستيز با روحانيت و احكام و ارزش هاى مذهبى ديده، و آن را كارى تقليدى و بى پايه از سوى ايرانيان مى خواند.

حركت مطبوعاتى اصلاح طلبانه، با فضا سازى آزادىِ قلم و بيان، كارنامه نامطلوبى به جاى نهاده است. هر روز انتشار نشريه اى جديد، بدون مشخص بودن منبع مالى، در حالى صورت مى گيرد كه برخى دست اندركاران مطبوعاتى با سفارت خانه هاى خارجى مرتبط بوده، و نمايندگان سياسى خارجى نيز در ايران مخفيانه به محل نشريه آنان رفت و آمد دارند.

برآيند كار مطبوعات اصلاح طلبى در نگاه كلى، مجموعه اى از ستيزه گرى عليه مذهب و مرجعيت است. اشاراتى كه در صفحات پيش شد، نمونه اى از خروارها تهمت، افترا، تحريف، دروغ و... است كه مطبوعات ميدان عمل آن گرديده اند. كافى است اشاره شود كه كتابى با نام آزادى يا توطئه فهرستى از دين سوزى و روحانيت ستيزى مطبوعات اصلاح طلب را در فاصله 3 يا 4 سال جمع آورى كرده است. علاوه بر تهاجم به مبانى دينى، ستيز با ارزش ها و باورهاى دينى مردمان، توأمم با حمله به روحانيت كارنامه اى مطبوعاتى است كه گوشه اى از آن در كتاب مذكور ترسيم شده است.

اصلاحات به مانند دوره هاى پيشين روحانيون شاخص را كه توانمندى فكرى - علمى شان جسارت و شجاعت مبارزه با استبداد و استعمار را فراهم ساخته، هدف قرار داده است. چهره هايى چون آيت الله مصباح يزدى، آيت الله جنتى و... از حيث وارستگى عملى و مقام دينى و سوابق مبارزاتى شخصيت هايى مردمى و داراى پايگاه محكم در حوزه ها هستند. اما مطبوعات با تخريب آن ها در ميادين كاريكاتور، طنز، مقاله، خبر و... تهاجمى گسترده داشته اند.

ب - سازمان ها، مراكز و محافل فكرى - آموزشى

بدون ترديد، احزاب منبع تهيه فكر، آموزش و حتى پرورش اعضاى خود مى باشند. ساختار سياسى احزاب با هدفمندى ويژه در درازاى عمر خود نقشى چنين داشته است. شايد محافل و مراكز و سازمان هاى مورد نظر عملكرد حزبى را دنبال كنند، و نيز احتمال دارد كه آن ها خود حزب يا تشكلى باشند كه بى نام و نشان اهداف سياسى را جامه عمل مى پوشانند.

قديمى ترين محافل و مراكز را در مشروطيت مى توان پيدا كرد. انجمن هاى فراماسونرى پيش از اين دوره را هم به عنوان مادرِ سازمان ها و تشكيلات جريان ساز بايد به شمار آورد.

اين انجمن ها در زادگاه خود مغرب زمين با ويژگى هايى

مانند هواخواهى از خردگرايى، ستيز با مذهب و كليسا، خود به خود مركزى براى انديشمندان و قشرهاى برگزيده ضدمسيحيت شده بودند.154

در يك ارزيابى سطحى نيز مى توان انجمن هاى فراماسونرى را پايگاه نخستين احزاب سياسى ديد. ورود فراماسونرى به جهان ديگر، به ويژه جهان اسلام، هدفمندى برجسته ترى را دنبال كرده است. ايران اسلامى تخريب گرى هاى اين سازمان مخفى را پى در پى شاهد بوده است. نگرانى و خشم علماء و روحانيت از اين تشكيلات بنيان فكن، سياستمداران منصف را نيز آگاه كرده و آنان را به موضع گيرى واداشته است. «ناصرالدين شاه» با فشارهاى بيرونى، دستور انحلال سازمان فراماسونرى ايران را صادر مى كند، ولى با ورود هاردينگ سفير انگلستان در دوره مظفرالدين شاه بازسازى آن آغاز مى گردد. وى اعتراف دارد كه: «به حقيقت وجود يك چنين سازمان مخفى با آن هدف هايى كه داشت، سوءظن هايى در اطرافيان شاه ايجاد مى كرد، كه بايد گفت چندان هم بى جهت و غيرطبيعى نبود.»155 تحصيل كردگان داخلى و خارجى، برخى شاهزادگان و تعدادى چهره هاى سياسى در حلقه فراماسونرى وارد شده اند.

تأسيس فراموشخانه در مشهد به سال 1324 قمرى باز مى گردد، كه تصميم اعضاى آن را بر ايجاد اختلاف ميان صفوف روحانيون و كاستن از نفوذ و قدرت آن ها ذكر كرده اند.156و جود انجمن هاى مخفى يا انجمن هاى ملى در مشروطيت با عملكرد روحانيت ستيزى نمى تواند با پيشداورى خوش بينانه ارزيابى شود.

كسروى مى گويد: «يك سال پيش از مشروطه خواهى، ايرانيان ساكن قفقاز در باكو، از روى مرامنامه سوسيال دمكرات روس دسته اى به نام اجتماعيون عاميون پديد آوردند، كه نريمان نريمانوف پيشواى آن ها بود. پس از مشروطه در تبريز، همان مرامنامه را به فارسى ترجمه كرده و دسته مجاهدان را پديد آوردند، و يك انجمن نهانى به نام «مركز غيبى» برپا كردند كه رشته كارهاى دسته را در دست مى داشت و آن را راه مى برد.»157 نگرشى سريع به تفكر حاكم بر تشكيلات فراماسونرى روسيه، نشان مى دهد كه:

تفاوت بنيادين ميان فراماسونگرى روس و انگليس نبود. زيرا با آن كه تفاوت هايى فراوان در ديدگاه هاى سياسى و اجتماعى و اقتصادى انجمن هاى فراماسونرى روس موجود بود، ولى خواست كلى فراماسونگرى روس در راستاى ريشه كن ساختن تعصب هاى مذهبى، طبقاتى و نژادى و ملى بود.158

آيا همين نگرش، انگيزه و مقصد در انجمن هاى مشروطيت مشاهده نشده است؟

كافى است دقت شود كه يپرم خان ارمنى رئيس مجاهدان فاتح تهران، به محاكمه شيخ فضل الله نورى مجتهد بزرگ پرداخت، و حكم اعدام از پيش تعيين شده اش را به اجرا درآورد. هم چنين حسين لله از مجاهدان مشروطه بود كه طبق دستور يكى از همين انجمن ها دست به قتل آيت الله بهبهانى زد. او درنده خويى بود دائم الخمر، كه آشكارا مى گفت: «هيچ چيز براى من از كشتن آخوند لذت بخش تر نيست، به خصوص اگر اين فرد سيد باشد.»

تنبيه ميرزا حسن مجتهد از روحانيون عالى مقام تبريز نيز توسط انجمن ملى صورت گرفت، و حكم تبعيدش از شهر را نيز همين انجمن صادر كرد و مجرى شد...

اسناد تاريخى نشان مى دهد كه انجمن هاى مشروطه طلب، علاوه بر اعمال نمادين، تئورى پردازان موج ساز نيز بوده اند. ناظم الاسلام كرمانى با نگاه كاملاً جانبدارانه به مشروطه و ابزارها و ملزمات آن محتواى يكى از لايحه هاى انجمن مخفى آن دوره را بدين سان عرضه مى كند: هرگاه گفته شود كه ملاها نمى گذارند، با كمال ادب عرض خواهد شد كه تقصير با دولت است. چرا دولت حقيقت امور را واضح نمى كند كه عموم ملت بدانند در اين كار، فايده عموم است، و فلان ملا به ملاحظه غرض شخصى خود مانع از اجراى آن مى گردد.»159

روى كار آمدن رضاخان فرهنگ سوزى را از حاشيه به متن كشانيد. قانون راهگشاى فرهنگ كشى شد و ابزار و عواملش طبق دستور تهيه گرديد.

الول ساتن مى گويد: «تمامى عوامل و ابزارهاى ممكن، اعم از رجال فرهنگى، هنرمندان، سخنوران و اساتيد دانشگاه بسيج شدند تا فكر، ذهن، مغز و انديشه ملت ايران را تربيت كنند، و پرورش دهند.»160

ثمره حاكميت رضاخانى فرهنگ سوزى هايى بود كه در بى طرفانه ترين نگاه غربزدگى ملت ايران، يعنى «بى هويتى» آن ها بود. بنابراين آموزه هاى رضاخانى، مغز و انديشه ملت را ويران كرد، و تمام ابزارهاى كاربردى را در راستاى تئوريزه كردن غربزدگى، به كار گرفت.

پى گيرى هاى دقيق نشان داده است كه دكتر متين دفترى داماد وزير دادگسترى وقت اظهار داشته كه ابتدا او فكر تشكيل سازمان پرورش افكار را در دماغ شاه توليد كرد. با اين هدف كه مقدمه اى باشد براى تشكيل يك حزب سياسى، مانند حزب خلق تركيه.161

متين دفترى داماد دكتر محمد مصدق از جاسوسان پركار انگليسى و بعدها آمريكا بوده است. اين امر يكى از موارد اختلاف جناح مذهبى نهضت ملى نفت با مصدق بوده، كه نسبت به حضور چنين فردى در امور دولت معترض بوده اند. هم چنين بايد تصريح او را در تشكيل حزبى مانند حزب خلق تركيه توجه كرد، و لائيسم دين سوز آن كشور را كه مورد تقليد رضاخان قرار گرفته، مدنظر قرار داد.

رضاخان به احزاب اجازه فعاليت نمى داد. بنابراين سازمان مذكور مى توانست در قالب يك حزب فراگير حكومتى عمل كند. آموزه هاى اين سازمان، تبليغ زرتشتى گرى بود، كه در نوشتارها و سرودها و معمارى به نحوى از آن ياد مى شد. در ازاى آن شعائر اسلامى روز به روز كمرنگ تر شده، از مراسم مذهبى جلوگيرى به عمل مى آمد.162

سركوب روحانيت، قلع و قمع حوزه هاى مذهبى و منع هرگونه شعائر، تجمعات و حتى سوگوارى هاى مذهبى در حاكميت رضاخانى را بايد ثمره اين مركز آموزشى - تربيتى دانست.

تأسيس دانشكده الهيات يا معقول و منقول، آن هم توسط بى فرهنگى چون رضاخان، در مقر مدرسه سپهسالار جاى شگفتى و پرسش بسيار دارد. كافى است چهره هاى وابسته، فراماسون و دين ستيز را در كرسى استادى اين دانشكده ديد تا هدف نهايى آشكار شود. على اصغر حكمت، ولى الله نصر و احمد كسروى از اساتيد اين دانشگاه بوده اند.

آزادى نسبى و اجبارى پس از شهريور 1320، وجود احزاب سياسى را پيامد داشت. احزاب دوره پهلوى دوم، حتى آنجا كه از نام و نشان مذهبى برخوردار بودند، تفكرى التقاطى داشته و با نگاه تجددگرايانه روحانيت ستيز داشتند. در بهترين نمودار آن نهضت آزادى ايران شاخه مذهبى جبهه ملى مشاهده مى شود. اين حزب كه در نخست وزيرى هويدا فعال گرديده، تلاش وسيعى به عمل آورد تا با تفسير، توجيه و تأويل مادى اصول، مبانى و احكام دينى، جنبه هاى الهى و تقدس آن را دستخوش تحريف و شبهه كند. تخريب اين تشكيلات به پيدايش سازمان مجاهدين خلق [منافقين ]انجاميد، كه ابتدا التقاط با ماركسيسم پيدا كردند و سپس يك سره ملحد شدند. تز اسلام منهاى روحانيت از سوى بنيانگذاران نهضت آزادى در جامعه رسوخ كرد و به شدت ترويج شد.163

مهندس بازرگان رئيس نهضت آزادى ايران در دينى ترين نظر، مى گويد: «اروپائيان بعد از گذشتن از دوران ظلمت و ظلم كليسا، قيام كردن عليه اختناق و انگيزاسيون هزار ساله قرون وسطى، پشت كردن به كشيش و خدا، تجديد حيات يا رنسانس يافتند.»164

آل احمد در جايگاه يك پژوهشگر واقع بين و نه رئيس حزب و تشكيلات سياسى معتقد است: «يكى از پشتوانه هاى معارضه با مسيحيت قيام لوتر بود در آلمان، و اعتراض او نسبت به رهبرى پاپ رم، كه منجر به نوعى تجديدنظر اساسى شد در همه مدعيات، مسيحيت و قدرت عمل سنت مسيحى را در بيش از نيمه اى از اروپا كاست، و كليساهاى محلى را قدرت داد. آن وقت ما اينجا، گمان كرده ايم كه در حوزه تشيع هم مى توان لوتر بازى درآورد يا لازم است.»165

تعارض بينشى بازرگان و حزب به اصطلاح مذهبى او با مذهب برخاسته از يك نگرش علمى و يا پژوهش تاريخى - اجتماعى نيست. بلكه به روحانيت ستيزى روشنفكرانه وى باز مى گردد. مى توان اين جمله را از بازرگان به خاطر آورد كه در مدح طالقانى اظهار داشت او اخلاق آخوندى نداشت. او با اين گفته ها و نوشته ها صف آرايى عليه نهاد روحانيت را ظاهر مى ساخت.

نهضت آزادى پس از پيروزى انقلاب، و نخست وزيرىِ بازرگان كابينه اى تشكيل داد كه در جهت معارضه با انقلاب اسلامى، ولايت فقيه، و ارزش هاى دينى مردم گام بر مى داشت.

در حالى كه جنگ 8 ساله عراق با ايران، آمريكا را در دست اندازى به حكومت ايران مصمم تر مى كرد، و در شرايطى كه به گفته بيگانگان، ارتش نامنظم خمينى با پشتوانه ايمان مى جنگيد، و رزمندگانش با گفتن «الله اكبر» از ميدان هاى مين مى گذشتند،166 نهضت آزادى، به تخطئه جنگ از سوى ايران مى پرداخت. شعار صلح طلبى مى داد، و آشكارا با آمريكا و مزدورش صدام حسين همسويى سياسى - نظامى مى كرد.

تفكر نهضت آزادى با مولودى چون مجاهدين خلق در مراكز و محافل ترويج مى شد. در دوره ستم شاهى كه روحانيون با موانع بسيارى براى سخنرانى مواجه بودند، اعضا و همفكران اين گروه، در دانشگاه ها، مساجد و مراكز، آزادانه آموزه هاى خود را نشر مى دادند. انديشه هاى به ظاهر اسلامى، با زيربناى روحانيت ستيزى از سوى رژيم پهلوى حمايت مى شد و در سطح گسترده اى فعال بود. تولد گروه تروريست فرقان كه پس از پيروزى، قتل روحانيون برجسته را برنامه كار خود قرار داده بود، بيش از هر چيز مديون انديشه هاى روحانيت ستيزى است كه تحت عنوان اسلام انقلابى ترويج مى گرديد.

اصلاحات دامنه ستيزه گرى با روحانيت را وسعت داد. نشر كتاب هايى چون عالى جناب سرخ پوش نمادى از نوشته هاى انبوهى است كه در اين زمينه عمل كرده است. احزاب، سازمان ها، تشكلات اصلاح طلبى از مذهبى گرفته تا مذهب ستيز، همه و همه، به تضعيف، تخطئه و حذف روحانيت مى انديشد، و در اين راستا تهاجمات بسيارى كرده است.

تريبون هاى دانشگاهى و خارج از آن، حتى نطق هاى نمايندگان اصلاح طلب در مجلس، كاركردى محفلى است كه عملكرد يكسان آن، حتى با ادبياتى مشابه، هدفمندىِ خاصى را دنبال مى كند. هم چنين اضافه مى توان كرد سايت هاى اينترنتى، خبرگزارى ها، اردوها و تجمعات پيوسته اى را كه در آن، همين دستور كار ارائه مى شود.

ج - قرار دادن روحانيون در برابر يكديگر

از ضايعه هايى كه در تهاجم عليه مذهب و روحانيت، برجستگى ويژه دارد، قرار گرفتن برخى روحانيون در ميدان ستيزه گرى است. بى گمان تخريب گرى در اين عرصه ميزانى بالاتر از ديگر عرصه ها دارد. مشروطيت آغاز ماجرايى است كه صف آرايى روحانيون در برابر هم را نشان مى دهد. در آن جريان تقابل روحانيت را از دو نگاه بايد ارزيابى كرد.

1- جدال روحانيتى كه با حفظ اصول و پاى بندى به مذهب، از مشروطيت برداشتى متفاوت داشتند.

2- جنگ دارندگان لباس روحانى، عليه اساس روحانيت و مذهب.

در مورد نخست مى توان به كتاب هايى كه در اين زمينه نگاشته شده مراجعه نمود. هم چنين اين مطلب در بحث حاضر جايگاهى ندارد، و به حوزه انديشه گرى باز مى گردد.

اما مورد دوم دقيقاً مرحله اى را آغاز مى كند كه حربه اى كشنده عليه روحانيت به كار افتاده است. در مشروطيت سيدجمال واعظ در صف اول آزاديخواهى با سخنرانى هاى مهيج خود، انحراف افكار و اذهان را باعث شده است.

كسروى وى را چنين هويت شناسى كرده است: «سيدجمال با همه رخت آخوندى و پيشه واعظى كه داشت، به اسلام و بنيادگزار آن باور استوارى نمى داشته، و اين را گاهى در نهان به اين و آن مى گفته است.»167

شريف زاده با لباس روحانى با هتاكى بسيار، در سرباز خانه جمعيت حاضر را چنين خطاب قرار مى دهد: «اين ملايان از بس خون دل شما را خورده اند، هار گرديده اند.»168

كسروى با همه جانبدارى از مشروطه، و كينه ورزى نسبت به مشروعه طلبان، طلبه هايى را كه مجرى دستور انجمن ملى در بيرون كردن «ميرزا حسن مجتهد» شده بودند، را با انگيزه باز شدن ميدان براى عمل فردى، معرفى مى كند.169

در جريان محاكمه انگليسىِ شيخ فضل الله نورى، شيخ ابراهيم زنجانى در كسوت روحانيت مشاهده مى شود.

ماهيت اين فرد به عنوان شيخ بى سواد، لامذهب و آلت دست مشروطه چيان، در تاريخ آمده است.170 فرهنگ سوزىِ رضاخانى، قلع و قمع حوزه هاى علميه را در پى داشت. در اين جنگ تمام عيار، فرصتى نبود تا روحانى نمايان به ميدان كشيده شوند. با اين همه در اسناد اين دوره آمده است: فتوايى در تهران توسط مجتهد حسين موسوى پيرامون بى حجابى انتشار يافت. در اين فتوا كه به صورت كتابى كوچك در دسترس قرار گرفت، مجتهد به يك شيخ حمله برده و مى گويد: «اوست كه مى خواهد زنان مسلمان را بى حجاب كرده و آنان را شبيه زنان اروپايى نمايد. او فكر مى كند با اين نوع كارها به كشور خدمت مى كند، در حالى كه عمل او خيانت به دين است.»171

از اين سند، چنين بر مى آيد كه در حيطه نظر يك دارنده لباس روحانيت وارد شده، و موجب همراهى و هميارى با اقدامات سياه رضاخان گرديده است.

دهه 40 و اوج گيرى مبارزات روحانيت، دستگاه سلطنت را بر آن داشت كه به افتراق، و رودررو قرار دادن روحانيون در برابر هم بينديشد. خوشبختانه به دليل وارستگى ساحت روحانيت و دنياگريزى آنان جز تعداد انگشت شمار يا كمتر از آن چنين خفتى را نپذيرفت. اما انتشار اطلاعيه هاى هتاكانه و بى شرمانه عليه حضرت امام(ره) با امضاى حوزه هاى علميه، نشان از وجود عناصر پليد داشت. از اين دوره تعدادى حاضر در محدوده سخنرانى در مجالس دربارى و حضور در راديو - تلويزيون به نحوى صف آرايى مورد نظر را عملى مى كنند. يك دارنده لباس روحانى، بى بهره از دانش حوزوى و غير آن به مجلس شوراى ملى نيز راه يافت.

در سال 57 وى در زمره حمله كنندگان به امام و مردم انقلابى درآمد، پس از پيروزى انقلاب اسلامى حزبِ خلق مسلمان با سردمدارى پنهان سلطنت طلبان و ملى گرايان برخى روحانيون را با حسن نيت در خود جاى داد. تأسيس اين حزب در واقع تقابل با حزب جمهورى اسلامى بود كه توسط برجستگان روحانى ايجاد شده بود. در فرصتى كوتاه ستيز با نظام اسلامى، و بالاتر از آن تهاجم به مبانى دينى و حوزه هاى علميه، عملكرد حزب مذكور بود، كه دورى و برائت روحانيون آگاه را از آن ثمر داد.

در نيمه دهه اول باند مهدى هاشمى وارد كارساز روحانيت ستيزى شد. اين باند به سردمدارى مهدى هاشمى عمل مى كرد كه در كسوت روحانيت بود. مهدى هاشمى با عمليات تروريستى پيش از انقلاب و كشتار چند روحانى، عنصرى نامطلوب و مخوف شناخته شده بود. دستگاه سلطنت از آدم كشى هاى او در جهت تخريب انقلاب اسلامى به رهبرى امام(ره) و روحانيت سود بسيارى برده بود.

مهدى هاشمى به عنوان عنصرى خطرناك، گروه خود را به آدم كشى وا مى داشت. قتل آيت الله شمس آبادى از روحانيون بزرگ اصفهان، و روحانى ديگرى منسوب به او از اعمال باند هاشمى در سال هاى دهه 50 بود. دانشجويى كه به جرم قتل شهيد شمس آبادى در دادگاه محاكمه مى شد، پس از شنيدن محروميت شمس آبادى از فرزند، و زندگى ساده و به دور از تشريفات وى، به گريه افتاد. سپس القائات نادرست مهدى هاشمى را محرك جنايت خود خواند، علاوه بر دستورى كه او در قتل داده بود. اين دانشجو در دادگاه تصريح كرد كه مهدى هاشمى به ما گفته بود: «فرزند آيت الله شمس آبادى در خارج از كشور تحصيل مى كند، و اين خانواده از وضع مالى بالايى برخوردارند.» گزارشات اين دادگاه كه صف آرايى روحانى در برابر حوزه هاى علميه تا مرز دست زدن به جنايت بود، در مطبوعات آن دوره با آب و تاب درج شد. در سال 1364، در بحبوحه جنگ عراق با ايران، مهدى هاشمى تحركات گسترده اى را عليه حكومت اسلامى آغاز كرد. او و باند وى كه رابطينى در حوزه داشتند، با بهره مندى از حمايت هاى آقاى منتظرى كه در جايگاه قائم مقام رهبرى قرار داشت به افساد بسيارى پرداختند. مهم ترين عملكرد اين باند رواج شايعه، دروغ و اتهام عليه روحانيت بود. ناسزاگويى از تريبون ها از ديگر راهكارهاى مهدى هاشمى و باند او بود. آقاى منتظرى به عنوان حامى پايدار اين فرد و جنايات او، خود به تمامه در برابر انقلاب، امام و مرجعيت ايستاد. ويرانگرى هاى وى بهترين خوراك را براى بيگانگان فراهم ساخت. نمى توان از ضربه هاى عملكرد آقاى منتظرى به كيان نظام، اسلام و مسليمن به آسانى گذشت. تخريب گرى هايى كه بازتاب رفتار و گفتار آقاى منتظرى بود، عمقى داشت كه امام را نه تنها به عزل او در آخرين هفته هاى عمر پربركت خود ناچار ساخت، بلكه اندوهى بيش از بيش بر جان او به جاى گذارد.

دوران اصلاحات ظهور گروهى از روحانيون را در پى داشت كه به مصاف با اساس روحانيت و مذهب تشيع برخاسته اند. اين افراد با داشتن پايگاه هاى دستورى و حمايتى در خارج از كشور، جوايز و كمك هاى مالى نيز دريافت داشته اند. فردى چون كديور با ستيزه گرى با روحانيت و مبانى دينى، استاد مدعو آمريكا مى شود، و ديگرى چون اشكورى با حضور در كنفرانس برلين جنگ با اسلام و نظام اسلامى را براى دشمنان خارج از مرزها نيز به ارمغان مى برد. به طور كلى روحانيونى كه در اصلاح طلبى به مصاف با احكام شريعت، مبانى دينى و مرجعيت و روحانيت برخاستند، از يك سوى در ارتباط و پيوند با آقاى منتظرى هستند، و از ديگر سوى فاقد پايگاه دانش، تقوا و ارزش در حوزه هاى علميه مى باشند. اين گروه در خارج از حوزه ها نيز نتوانسته اند پايگاه مردمى بيابند. زيرا مردم آنان را صرف نظر از لباس، به دليل بينش و روش و منش روحانى نمى دانند.

شخص آقاى منتظرى در هم سويى با دين ستيزان، تا جايى پيش رفت كه از طريق اينترنت، مفتى اسرائيل و آمريكا و ضدانقلابيون فرارى شد. گريز گاهى كه اين فرد براى «جايابى» يافته بود، در واقع آشكار كردن هر چه بيش تر ماهيتى بود كه شايد براى بسيارى، به ويژه نسل جوان مكتوم مانده بود.

در نماد اصلاحات، ارزش ستيزى توسط دارندگان لباس روحانيت، برجستگى بسيار داشت. روزنامه خرداد با مديريت يك روحانى، علاوه بر تهاجم به روحانيت و به اصطلاح نقد مبانى و احكام دينى، ترويج سكولاريسم و اباحه گرى را به عنوان سبك زندگى بر خود جايز دانست. مدير مسؤول روحانى اين روزنامه، در دادگاه به دفاع از مطالب مندرج پرداخت و محكوم گرديد. روزنامه حيات نو با مديريت يكى ديگر از روحانيون، علاوه بر تمامى ستيزه جويى ها، اقدام به چاپ كاريكاتورى اهانت آميز عليه امام(ره) نمود، و پيامد توقيف آن را نيز پذيرا شد.

اين دسته از روحانيون با نام و نشان، و درجه آيت اللهى و دانشمندى و... در رسانه هاى بيگانگان تجليل شدند. سازمان هاى حقوق بشر با دشمنى آشكار با اسلام و نظام اسلامى، به دفاع از آن پرداختند. حضرت امام(ره) در تبيين جايگاه، مأموريت الهى و كاركرد روحانيت يك تقسيم بندى شفاف ارائه مى دهند، كه در هر عصر و براى هر نسلى قابل درك و بهره مندى است.

لازم به ذكر است كه در تمام نوشته ها و صحبت ها هر وقت نام روحانيت را به ميان آورده ام، و از آنان قدردانى كرده ام، مقصودم علماى متعهد مبارز است، كه در هر قشرى عنصر غيرمتعهد وجود دارد. و روحانيون وابسته، ضررشان از هر فرد ديگر بيش تر است. هميشه اين دسته از روحانيون مورد لعن و نفرين خدا و رسول و مردم بوده اند، و ضربات اصلى به اين انقلاب را روحانيون وابسته و مقدس مآب و دين فروش زده و مى زنند. روحانيون متعهد ما همواره از اين بى فرهنگ ها متنفر و گريزان بوده اند.172

طرح ها و دسيسه ها

نمى توان در سير روحانيت ستيزى، بخشى را به طرح ها و دسيسه ها
اختصاص نداد. هر چند در سراسر نوشته حاضر، ترفندها، طرح ها و خدعه هاى به كار رفته اشاره شد، ولى طرح ها و دسيسه هايى كه قانونمند حذف روحانيت را تعقيب كرده، بحثى جداگانه را مى طلبد.

ساختار فكرى روحانيت ستيز، به گونه اى بوده و هست، كه حضور روحانيت و مرجعيت را در عرصه هاى سياسى - اجتماعى پذيرا نيست. ادوار مختلف و دولت هاى متغير، اين امر را شاهد بوده و به اجرا گذارده اند. امرى كه پس از ورود «تجدد» در ايران بارزه اى نمادين گرفت و شتابزده به كارزار آمد.

بسترساز اين اقدامات را مى توان در نمونه هاى ذيل نيز يافت:

ملكم خان پدر روشنفكرى ايران كه ادوارد براون در كتاب تاريخ رسوايى ملكم در امتياز لاتارى وى را كلاهبردار مى خواند، صراحتاً اظهار مى دارد: «علماء دشمن ترين اشخاص براى نظم مملكت و تربيت ملت هستند.»173

تبيين نظم كشور و تربيت ملت، را مى توان در متن اطلاعيه اى ملاحظه كرد، كه از سوى مدير عامل انگليسى شركت رژى صادر شده است. در اين اطلاعيه آمده است: «جاى تأسف است كه هيأتى از علماى عالى مقام كه در واقع در امر زراعت يا تجارت، نفع مستقيمى ندارند، اين اندازه از حقيقت دور باشند كه تصور نمايند كمپانى مى خواهد مملكت را از فرنگى پر كند، يا اين كه اجازه دهد در عقايد مذهبى مردم مداخله ورزد.»174

مرور مطالب گذشته پيرامون قراردادهاى رويتر و رژى واقعيات را حتى از منظر بيگانگان عريان مى كند.

سپهسالار در جايگاه يك روشنفكر و ديپلمات غرب گرا، و در واقع يك سكولاريست با الگوهاى غربى، هموارسازى جاده سلطه بيگانگان را چنين اعلان مى كند: «اعتقاد من درباره حضرات علماء اين است كه نبايد به قدر ذره اى، در امورات حكومتى آن ها را مداخله داد و نبايد به هيچ روى آنان را بين دولت و ملت واسطه قرار داد والا سبب بى انتظامى ها مى شود.»175

با عبور از مباحث سلطه ستيزى و مبارزه با خودكامگى هاى روحانيت، نظم، انتظام و ديگر واژگان به كار رفته در اظهارات روشنفكرانه، كالبد شكافى خواهد شد.

كژدار و مريز حضور روحانيت تا پايان سلطنت قاجار ادامه يافت، و گام هاى آغازين جهت حذف قانونى آن ها برداشته شد. رضاخان در سلطنت كاملاً وابسته خويش، كه مجرى دستورالعمل هاى خارجى بود، امر مذكور را با طرح ها و دسيسه ها
به گونه اى قانونمند به اجرا درآورد. در جريان كار رضاخان، توجيه و عذر در كار نبود. اقدامات اصلاحى او با سرنيزه عملى شد. تشكيل عدليه كه در زمان رضاخان تكامل يافت، كاملاً دست علماء و روحانيت را از امور قضايى كوتاه نمود. اما باز هم روحانيت شيعه از منظر مردمان كارآمد بود و حذف آن ها به طرح هاى ديگرى نياز داشت. در اين دوره «متحدالشكل كردن لباس مردان»، بى حجابى زنان، نظام وظيفه و امتحان طلاب، بر چيدن محاكم شرعى و تسخير اوقاف، استخدام روحانيون در ادارات و مراكز فرهنگى دولتى و ايجاد مؤسسات آموزشى مواردى است كه قانونمند ستيز با روحانيت و احكام شرعى را اجرايى كرد.

- متحدالشكل كردن لباس:

بنا به واقعيات و برداشت هاى جامعه شناسانه، طرح مذكور، حاكميت غربزدگى را در تاروپود جامعه اعلان كرد. تعويض اجبارى لباس مردم ايران، در حقيقت، خارج ساختن آنان از هويت ملى بود. اين گام اساسى ترين و كاربردى ترين حركت در راستاى فرهنگ ستيزى بود.

در اين طرح، روحانيت به گونه اى خاص مورد توجه بود. طرح قانونى مورد بحث، روحانيت را به خلع لباس محكوم نمود. در خاطرات يكى از روحانيون، اجراى طرح چنين بازگو شده است: «روحانيون را به شهربانى مى بردند و لباسشان را به كت و شلوار تبديل مى كردند. مسأله به همين جا ختم نمى شد، بلكه روضه خوانى نيز كاملاً ممنوع بود. آن هم تحت عنوان اجتماعات.»176

در كشور شيعه مبارزه با مذهب و شعائر مذهبى، تهاجم به روحانيت را ضرورى مى كرد. بديهى است خلع لباس روحانيت شگردى بود تا همه امور فرهنگى و سياسى خالى از حضور روحانيت شود. هم چنين فرهنگ سلطه نيازمند آن بود كه «فرهنگ دينى و حتى بومى» به چالش گرفته شود و از ميدان خارج شود. گزينه «غربزدگى» در تعارض آشكار با فرهنگ دينى است و نمى تواند در كنار آن جاى پايى داشته باشد. بنابراين خلع لباس روحانيت فراتر از تغيير لباس يا اشتراك لباس بود، بلكه با محتواى دين ستيزى در سطح جامعه پياده شد.

رضاخان با تصويب قانونى، اتباع ايرانى را كه بر حسب مشاغل دولتى داراى لباس مخصوص نبودند، مكلف به استفاده از لباس متحدالشكل نمود. مدافعان رضاخان و طرح هاى فرهنگ سوزَش، برنامه هاى وى را ترقى و پيشرفت خوانده، شخص او را در تبديل تشريفات شرقى به سازمان غربى، آموزش يافته از كمال آتاتورك ستوده اند.177

منع مراسم و تظاهرات مذهبى، علاوه بر تعطيلى حوزه هاى علميه بود. در اين ممنوعيتِ ديكتاتورمآبانه و ضدملى، حتى عزادارى عاشورا تعطيل گرديد. حضرت امام خمينى(ره) بر ستم مضاعف رضاخان و پدرش در فرهنگ سوزى ها، مكرر تأكيد داشتند. آن حضرت ذكر فجايعى كه بر ملت مسلمان ايران از اين ناحيه رفته را تصريح كرده و خاطرات مظلوميت آن ها را در برپايى عزادارى مخفيانه، آن هم در نيمه شب بارها بيان داشتند، به هر حال صدور جواز براى دارندگان شرايط، اقدامى بود كه معدودى را مجاز به داشتن لباس روحانى مى كرد. حقيقتاً خلع لباس روحانيت، حركتى در مسير لائيك كردن كشور بود، و معارضه اى تمام و كمال با شريعت را علنى كرد. شكستن حريم دين با طرح متحدالشكل كردن لباس، نيازى بود كه دگرگونى هويتِ ملت ايران بدون آن انجام نمى گرفت.

- بى حجابى زنان:

تصويب قانون كشف حجاب، گام ديگرى در بى فرهنگى هاى رضاخانى بوده است. او با مأموريت ضدملى، دستورهاى برون مرزى را به اجرا در مى آورد، و بازتاب هاى مقاومتى ملت را با سرنيزه و گلوله پاسخ مى داد. بى حجابى زنان به علت بارزه هاى دين سوز، اعتراضات و ايستادگى هاى ملى را در پى داشت. اين طرح باعثِ مبارزه گسترده اى از سوى ملت شد و به شهادت بسيارى از زنان و مردان انجاميد. طبيعى بود كه علماء و روحانيون در برابر اين طرح و قانون ضدقرآنى، ساكت ننشينند. گرچه ديكتاتورى خون آشام رضاخان در اجراى دستورات، تصميم به قتل عام ملت گرفته بود، و آن را اجرا مى كرد، ولى علماء دين و مردم مسلمان به استقبال مرگ رفتند تا حريم دين و فرهنگ ملى را از تهاجمات مصون دارند.

آيت الله حاج آقا حسين قمى از مراجع بزرگ تقليد عليه خودكامگى فرهنگ سوزى رضاخان قيام نمود. او به اتفاق فرزندانش آيت الله مهدى و آيت الله حسن قمى از مشهد به تهران مهاجرت كرد. هجرت حسين گونه ايشان موج عظيمى در پى داشت. اما به دستور رضاخان محل اقامت ايشان در تهران محاصره شد و عملاً آن ها را زندانى كردند. ده ها هزار نفر به دفاع از قيام آيت الله قمى و محاصره حبس گونه وى، كه يكى از مسائل آن بى حجابى بود، در مسجد گوهرشاد تجمع مى كنند، و آن حماسه خونين به وجود مى آيد. سپس آيت الله قمى و فرزندانش به عراق تبعيد مى گردند.178

رضاخان كه حريم شكنى را با تهاجم به مرجعيت و روحانيت دنبال مى كرد، در مسأله بى حجابى گستاخى هاى بسيار نمود. اجبار مردان به حضور در مجالس جشن همراه با همسران بدون حجاب خود، داستان ستمگرى بى حد از يك سوى، و مظلوميت دينمداران را از ديگر سوى نگاشته است. جلال آل احمد در داستانى به نام جشن فرخنده اين بى فرهنگى را بر اساس دعوتى كه از پدر روحانيش به عمل آمده بود، ارائه داده است. او دردمندانه مظلوميت روحانيت را در عرصه مذكور ترسيم مى كند و مى نويسد كه چگونه پدرش پس از چاره جويى هاى بسيار، براى گريز از اين حركت دين سوز و تن ندادن به آن، ناچار از هجرت شبانه به قم مى شود.

رضاخان در مسير فساد فرهنگى، به تصويب قانون و فشار در اجراى آن اكتفا نمى كند، بلكه راهكارهاى ديگرى را ارائه مى دهد. از آن جمله فرستادن همسر و دخترانش با وصفى زننده به شهر مقدس قم است. آن ها با ورود به اين شهر كه مركز مرجعيت بوده، به حرم مطهر حضرت معصومه(ع) وارد مى شوند. در واقع حريم شكنى آشكار از سوى خانواده شاه با حركت گستاخانه به ظهور مى رسد.

آيت الله شيخ محمدتقى بافقى از روحانيون بزرگوار و وارسته، مشاهده اين منظره سخيف و حريم شكن را بر نمى تابد و درصدد ممانعت از ورود زنان به حرم مطهر بر مى آيد. رضاخان با ديكتاتورى ويژه خود، به محض اطلاع وارد قم شده، با چكمه به حرم مى رود و آيت الله بافقى را كه مشغول زيارت بوده، مورد ضرب و شتم بسيار قرار مى دهد. سپس او را مادام العمر به شهر رى تبعيد مى كند.179

- نظام وظيفه و امتحان طلاب:

تصويب قانون نظام وظيفه در 1304، به دولت اجازه مى داد از طلاب علوم دينى براى معافيت از خدمت نظام وظيفه، امتحان به عمل آورد. ظاهر قانون جاى شبهه و ايراد ندارد. اما نگاه كنجكاو و باطن شناسى در مى يابد كه شكستن اقتدار روحانيت و حمله به قداست و استقلال حوزه هاى علميه، در قانون مذكور گنجانيده شده است. رضاخان به منظور كنترل و تسلط بر مرجعيت و روحانيت، طرحى به عنوان امتحان طلاب را در وزارت معارف مطرح كرد كه در 1314 به تصويب هيأت وزيران رسيد. طبق آن، كليه طلاب علوم دينى موظف به شركت در امتحان، مطابق مقررات شدند. در صورت قبولى آن ها مى توانستند تحت پوشش و نظارت وزارت معارف به درس و بحث بپردازند.180

توجه به چند نكته اساسى در اين مورد ضرورى به نظر مى رسد:

1- قانون نظام وظيفه به تنهايى كافى بود تا حريم شكنى از روحانيت را اجرا كند. اما «رضاخان» هدف هاى نهايى را مى نگريست و فرهنگ سوزى او به اقدامات بيش ترى در ستيز با روحانيت نياز داشت.

2- قانون امتحان طلاب، راهكار ديگرى در هجوم به روحانيت و افتراق آنهاست. خارج ساختن روحانيون از كنترل مرجعيت و راهبرد وابسته كردن آن ها به دولت و حقوق و مقررات دولتى، ستيزى با تخريب بيش تر بوده است.

3- تأسيس وزارت معارف خود طرح و دسيسه اى در جهت مقابله با حوزه هاى علميه بوده است. بدين معنى كه اين وزارتخانه، آن هم تحت امر رضاخان، فرهنگ ملى را از حوزه آموزه هاى دينى خارجى مى ساخت و نهادينه سازى فرهنگِ جايگزين را دستور كار داشت.

در واقع بردن روحانيون به خدمت نظام وظيفه، در جهت صحيح و با هدف صادقانه صورت نمى گرفت. بلكه همانگونه كه پيشتر آمد، هجومى به استقلال روحانيت بود، و راهى براى كنترل آن ها به شمار مى رفت. اين طرح در اوج گيرى مبارزات حضرت امام(ره) در دهه 40 بار ديگر به جريان افتاد. در اجراى اين طرح آن گروه از روحانيونى كه در عرصه مبارزه فعاليت نمادين داشتند دستگير شده به سربازخانه ها اعزام گرديدند.

نبود شرايط سنى، و تحت تكلف داشتن همسر و فرزندان هيچ يك مانعى نبود تا اين روحانيون را به مانند ديگر قشرهاى جامعه از خدمت سربازى معاف كند. به سربازى بردن آيت الله هاشمى رفسنجانى، به عنوان نمادى از روحانيون تلاشگر در مبارزات، به دور از واجد شرايط بودن دليلى بود كه همگان را به تأمل در اين طرحِ ستيز، وامى داشت. البته

/ 7