در درس اوّل بيان كرديم ، انسان ذاتاً موجودى متفكّر است و با اين ويژگى ذاتى از ديگر انواع حيوان ممتاز مى شود . اكنون بايد دانست كه آدمى در اين خصيصه داراى قدرت و توانايى شايانى است و يك حكم را مى تواند به صورت هاى مختلف بيان كند ؛ مثلاً قضيّه حملى انسان حيوان است را مى تواند در قالب قضيّه شرطى متّصل اگر موجودى انسان باشد حيوان است بيان كند و نيز قضيّه شرطى متّصل اگر نور شدّت يابد مردمك چشم تنگ مى شود را به قضيّه حملى شدّت نور موجب تنگى مردمك چشم مى شود تبديل كند . تحويل قضيّه حملى و شرطى به يكديگر در همه قضاياى شرطى و حملى امكان پذير است و اختصاص به نوع خاصى از آن دو ندارد .
قضاياى محرّف
قضيّه حملى و شرطى هر يك داراى ساختارى منطقى است . گاهى اين ساختار منطقى به دليل جابه جايى اجزاى قضيّه ؛ ابهام در گفتار ، كژتابى زبان و اختصار مخلّ ، دچار پيچيدگى و تحريف مى شود به نحوى كه تشخيص و شناخت ساختار منطقى قضيّه خالى از دشوارى نيست . چنين قضيه اى را ، قضيّه محرَّف يا مُنْحرِفْ مى نامند .در موارد زير تعدادى از اين قضايا و چگونگى تأويل آنها به ساختار منطقى بيان شده است:1 . انسان بعضى از حيوان هاست . اين قضيّه در اصل چنين بوده است : بعضى از انسان ها حيوانند .2 . مال انباشته نمى شود مگر از طريق بخل و يا از راه حرام . اين قضيّه مى تواند به يكى از صورت هاى زير تأويل شود :الف) شرطى متّصل : اگر مال انباشته شود ، يا از راه بخل است و يا ا ز طريق حرام .ب) شرطى منفصل : يا مال از راه بخل انباشته مى شود و يا از راه حرام .3 . نيست براى انسان جز آنچه براى آن كوشيده است . اين قضيّه مركب مى تواند با انحلال به دو قضيه حملى زير به ساختار منطقى خود بازگشت كند :الف) حملى سلبى : آنچه را انسان براى آن نكوشيده است ، مال او نيست .ب) حملى ايجابى : آنچه را انسان براى آن كوشيده است ، مال اوست .