غزلیات نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

غزلیات - نسخه متنی

کمال الدین ابو العطا محمود بن علی خواجوی کرمانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

بسكه مرغ سحرى در غم گلزار بسوخت




  • بسكه مرغ سحرى در غم گلزار بسوخت
    حبذا شمع كه از آتش دل چون مجنون
    تارى از زلف تو افتاد به چين وز غيرت
    ديشب آن رند كه در حلقه ى خماران بود
    ايكه از سر انا الحق خبرى يافته ئى
    تارى از زلف تو افتاد به چين وز غيرت
    تو كه احوال دل سوختگان ميدانى
    صبر بسيار مفرماى من سوخته را
    تارى از زلف تو افتاد به چين وز غيرت
    زان مفرح كه جگرسوختگان را سازد
    داروى درد دل اكنون ز كه جويم كه طبيب
    تارى از زلف تو افتاد به چين وز غيرت
    تارى از زلف تو افتاد به چين وز غيرت
    بلبل سوخته دل را كه دم از گل ميزد
    تارى از زلف تو افتاد به چين وز غيرت

    اگر از هستى خواجو اثرى باقى بوداگر از هستى خواجو اثرى باقى بود

  • جگر لاله بر آن دلشده ى زار بسوخت
    در هواى رخ ليلى به شب تار بسوخت
    تارى از زلف تو افتاد به چين وز غيرت
    بزد آهى و در خانه ى خمار بسوخت
    چه شوى منكر منصور كه بر دار بسوخت
    تارى از زلف تو افتاد به چين وز غيرت
    مكن انكار كسى كز غم اينكار بسوخت
    كه دل ريشم ازين صبر جگر خوار بسوخت
    تارى از زلف تو افتاد به چين وز غيرت
    قدحى ده كه دل خسته ى بيمار بسوخت
    دل بيمار مرا در غم تيمار بسوخت
    تارى از زلف تو افتاد به چين وز غيرت
    خون دل در جگر نافه ى تاتار بسوخت
    آتش عشق بزد شعله و چون خار بسوخت
    تارى از زلف تو افتاد به چين وز غيرت

    اين دم از آتش عشق تو بيکبار بسوختاين دم از آتش عشق تو بيکبار بسوخت

/ 933