غزلیات نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

غزلیات - نسخه متنی

کمال الدین ابو العطا محمود بن علی خواجوی کرمانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

ز لعلم ساغرى در ده كه چون چشم تو سرمستم




  • ز لعلم ساغرى در ده كه چون چشم تو سرمستم
    كنون كز پاى مي افتم ز مدهوشى و سرمستى
    مبر آبم اگر گشتم چو ماهى صيد اين دريا
    اگر مستان مجلس را رعايت مي كنى ساقى
    منه پيمانه را از دست اگر با مى سرى دارى
    مبر آبم اگر گشتم چو ماهى صيد اين دريا
    مريز آب رخم چون من بمى آب ورع بردم
    اگر من دلق ازرق را بمى شستم عجب نبود
    مبر آبم اگر گشتم چو ماهى صيد اين دريا
    چه فرمائى كه از هستى طمع بركن كه بركندم
    اسير خويشتن بودم كه صيد كس نمي گشتم
    مبر آبم اگر گشتم چو ماهى صيد اين دريا
    مبر آبم اگر گشتم چو ماهى صيد اين دريا
    خيال ابرويت پيوسته در گوش دلم گويد
    مبر آبم اگر گشتم چو ماهى صيد اين دريا

    چو باد از پيش من مگذر وگر جان خواهى از خواجوچو باد از پيش من مگذر وگر جان خواهى از خواجو

  • وگر گويم كه چون زلفت پريشان نيستم هستم
    بجز ساغر كجا گيرد كسى از همدمان دستم
    مبر آبم اگر گشتم چو ماهى صيد اين دريا
    ازين پس باده ى صافى بصوفى ده كه من مستم
    كه من يكباره پيمانرا گرفتم جام و بشكستم
    مبر آبم اگر گشتم چو ماهى صيد اين دريا
    ز من مگسل كه از مستى ز خود پيوند بگسستم
    كه دست از دنيى و عقبى بخوناب قدح شستم
    مبر آبم اگر گشتم چو ماهى صيد اين دريا
    چرا گوئى كه تا هستى بغم بنشين كه بنشستم
    چو در قيد تو افتادم ز بند خويشتن رستم
    مبر آبم اگر گشتم چو ماهى صيد اين دريا
    كه صد چون من بدام آرد كسى كو مي كشد شستم
    كزان چون ماه نو گشتم كه در خورشيد پيوستم
    مبر آبم اگر گشتم چو ماهى صيد اين دريا

    اشارت کن که هم دردم بدست باد بفرستماشارت کن که هم دردم بدست باد بفرستم

/ 933