عشق آن بت ساكن ميخانه مي گرداندم - غزلیات نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

غزلیات - نسخه متنی

کمال الدین ابو العطا محمود بن علی خواجوی کرمانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

عشق آن بت ساكن ميخانه مي گرداندم




  • عشق آن بت ساكن ميخانه مي گرداندم
    آشنائى از چه رويم دور مي دارد ز خويش
    من بشعر افسانه بودم ليكن اين ساعت بسحر
    ترك رومى روى زنگى موى تازى گوى من
    بسكه مي ترساند از زنجير و پندم مي دهد
    من بشعر افسانه بودم ليكن اين ساعت بسحر
    دانه ى خالش كه بر نزديك دام افتاده است
    آتش دل هر شبى دلخسته و پر سوخته
    من بشعر افسانه بودم ليكن اين ساعت بسحر
    آرزوى گنج بين كز غايت ديوانگى
    با خرد پيمان من بيزارى از پيمانه بود
    من بشعر افسانه بودم ليكن اين ساعت بسحر
    من بشعر افسانه بودم ليكن اين ساعت بسحر
    اشتياق لعل گوهر پاش او در بحر خون
    من بشعر افسانه بودم ليكن اين ساعت بسحر



  • جان غمگين در پى جانانه مي گرداندم
    چون ز خويش و آشنا بيگانه مي گرداندم
    من بشعر افسانه بودم ليكن اين ساعت بسحر
    هندوى آن نرگس تركانه مي گرداندم
    عاقل بسيار گو ديوانه مي گرداندم
    من بشعر افسانه بودم ليكن اين ساعت بسحر
    با چنان دامى اسير دانه مي گرداندم
    گرد شمع روش چون پروانه مي گرداندم
    من بشعر افسانه بودم ليكن اين ساعت بسحر
    روز و شب در كنج هر ويرانه مي گرداندم
    ويندم از پيمان غم پيمانه مي گرداندم
    من بشعر افسانه بودم ليكن اين ساعت بسحر
    نرگس افسونگرش افسانه مي گرداندم
    همچو خواجو از پى دردانه مي گرداندم
    من بشعر افسانه بودم ليكن اين ساعت بسحر



/ 933