با روى چون گلنارش از برگ سمن باز آمدم - غزلیات نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

غزلیات - نسخه متنی

کمال الدین ابو العطا محمود بن علی خواجوی کرمانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

با روى چون گلنارش از برگ سمن باز آمدم




  • با روى چون گلنارش از برگ سمن باز آمدم
    تا آن نگار سيمبر شد شمع ايوانى دگر
    مي رفت و مي گفت اى گدا از من بيازردى چرا
    گفتم ببينم روى او يا راه يابم سوى او
    از عشق آن جان جهان بگذشتم از جان و جهان
    مي رفت و مي گفت اى گدا از من بيازردى چرا
    چون باد صبح از بوستان آورد بوى دوستان
    تا برگ گلبرگ رخش دارم ندارم برگ گل
    مي رفت و مي گفت اى گدا از من بيازردى چرا
    مي رفت و مي گفت اى گدا از من بيازردى چرا
    وقتى اگر من پيش ازين با خود ز راه بيخودى
    مي رفت و مي گفت اى گدا از من بيازردى چرا

    خواجو به کام دوستان سوى وطن باز آمدىخواجو به کام دوستان سوى وطن باز آمدى

  • با زلف عنبر بارش از مشك ختن باز آمدم
    مردم چو شمع انجمن وز انجمن باز آمدم
    مي رفت و مي گفت اى گدا از من بيازردى چرا
    رفتم ز جان در كوى او وز جان و تن باز آمدم
    وز مهر آن سرو روان از نارون باز آمدم
    مي رفت و مي گفت اى گدا از من بيازردى چرا
    رفتم ز شوق از خويشتن وز خويشتن باز آمدم
    تا آمدم در كويش از طرف چمن باز آمدم
    مي رفت و مي گفت اى گدا از من بيازردى چرا
    گر زانكه دارى ماجرا بازآ كه من باز آمدم
    گفتم كزو باز آيم از باز آمدن باز آمدم
    مي رفت و مي گفت اى گدا از من بيازردى چرا

    اى دوستان از آمدن سوى وطن باز آمدماى دوستان از آمدن سوى وطن باز آمدم

/ 933