روزى به سر كوى خرابات رسيدم - غزلیات نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

غزلیات - نسخه متنی

کمال الدین ابو العطا محمود بن علی خواجوی کرمانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

روزى به سر كوى خرابات رسيدم




  • روزى به سر كوى خرابات رسيدم
    از چشم بشد ظلمت و سرچشمه ى خضرم
    تسبيح بيفكندم و ناقوس گرفتم
    نقش دو جهان محو شد از لوح ضميرم
    در لعل لبش يافتم آن نكته كه عمرى
    تسبيح بيفكندم و ناقوس گرفتم
    تا شيشه ى خودبينى و هستى نشكستم
    ساكن نشدم در حرم كعبه ى وحدت
    تسبيح بيفكندم و ناقوس گرفتم
    با من سخن از درس و كتب خانه مگوئيد
    ايمان چه دهم عرض چو در كفر فتادم
    تسبيح بيفكندم و ناقوس گرفتم
    تسبيح بيفكندم و ناقوس گرفتم
    بردار شدم تا بدهم داد انا الحق
    تسبيح بيفكندم و ناقوس گرفتم

    خواجو بدر دير شو و کعبه طلب کنخواجو بدر دير شو و کعبه طلب کن

  • در كوى خرابان يكى مغبچه ديدم
    چون در خط سبز و لب لعلش نگريدم
    تسبيح بيفكندم و ناقوس گرفتم
    چون نقش رخش بر ورق ديده كشيدم
    در عالم جان معنى آن مي طلبيدم
    تسبيح بيفكندم و ناقوس گرفتم
    يك جرعه به كام از مى لعلش نچشيدم
    تا باديه ى عالم كرت نبريدم
    تسبيح بيفكندم و ناقوس گرفتم
    اكنون كه وطن بر در ميخانه گزيدم
    قرآن چه كنم حفظ چو مصحف بدريدم
    تسبيح بيفكندم و ناقوس گرفتم
    سجاده گرو كردم وز نار خريدم
    معنى انا الحق ز سردار شنيدم
    تسبيح بيفكندم و ناقوس گرفتم

    زيرا که من از کفر به اسلام رسيدمزيرا که من از کفر به اسلام رسيدم

/ 933