دوش مي آيد نگار بربرم - غزلیات نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

غزلیات - نسخه متنی

کمال الدین ابو العطا محمود بن علی خواجوی کرمانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

دوش مي آيد نگار بربرم




  • دوش مي آيد نگار بربرم
    دامن افشان زين صفت مگذر ز ما
    گفتمش يك لحظه با پيران بساز
    گفتم امشب يك زمان تشريف ده
    گفت بى پروانه نتوان يافتن
    گفتمش يك لحظه با پيران بساز
    گفتم از پروانه و خط در گذر
    يك زمان با من بدرويشى بساز
    گفتمش يك لحظه با پيران بساز
    چون غلام حلقه در گوش توام
    گفت آرى بس جوانى مهوشى
    گفتمش يك لحظه با پيران بساز
    راستى را سرو بالائى خوشى
    گفتم از مهر جمالت گشته ام
    گفتمش يك لحظه با پيران بساز
    گفت آرى با چنان حسن و جمال
    گفتم امشب گر مسلمانى بيا
    گفتمش يك لحظه با پيران بساز
    گفت ار جان بايدت استاده ام
    گفتمش گر سيم بايد شب بيا
    گفتمش يك لحظه با پيران بساز
    گفتمش يك لحظه با پيران بساز
    گفتمش گر سر برآرى بنده ام
    گفتمش يك لحظه با پيران بساز



  • گفتم اى آرام جان و دلبرم
    گفت بگذار اى جوان تا بگذرم
    گفتمش يك لحظه با پيران بساز
    تا بكام دل ز وصلت بر خورم
    صحبتم را زانكه شمع خاورم
    گفتمش يك لحظه با پيران بساز
    من نه مير ملك و شاه كشورم
    زانكه من هم بنده ات هم چاكرم
    گفتمش يك لحظه با پيران بساز
    چند دارى همچو حلقه بر درم
    تا كنون جز راه مهرت نسپرم
    گفتمش يك لحظه با پيران بساز
    تا بيايم با تو جان مي پرورم
    آنچنان كز ذره پيشت كمترم
    گفتمش يك لحظه با پيران بساز
    شايد ار گوئى كه مهر انورم
    گفت اگر يك لحظه آيم كافرم
    گفتمش يك لحظه با پيران بساز
    گفت كو سيم و زرت تا بنگرم
    گفت خلقت بينم از لطف و كرم
    گفتمش يك لحظه با پيران بساز
    گفت زر بركش كه من زال زرم
    گفت خواجو بگذر امشب از سرم
    گفتمش يك لحظه با پيران بساز



/ 933