بيا كه هندوى گيسوى دلستان تو باشم - غزلیات نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

غزلیات - نسخه متنی

کمال الدین ابو العطا محمود بن علی خواجوی کرمانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

بيا كه هندوى گيسوى دلستان تو باشم




  • بيا كه هندوى گيسوى دلستان تو باشم
    گرم قبول كنى بنده ى كمين تو گردم
    چو از ميان تو يك موى در كنار نبينم
    كنم بقاف هواى تو آشيانه چو عنقا
    دلم چو غنچه بخندد چو سر ز خاك برآرم
    چو از ميان تو يك موى در كنار نبينم
    ز خوابگاه عدم چون بحشر باز نشستم
    اگر بب حياتم هزار بار برآرند
    چو از ميان تو يك موى در كنار نبينم
    تو شمع جمعى و خواهم كه پيش روى تو ميرم
    مرا بهر زه در آئى مران كه در شب رحلت
    چو از ميان تو يك موى در كنار نبينم
    چو از ميان تو يك موى در كنار نبينم
    اگر هزار شكايت بود ز دور زمانم
    چو از ميان تو يك موى در كنار نبينم

    غلام خويشتنم خوان بحکم آنکه چو خواجوغلام خويشتنم خوان بحکم آنکه چو خواجو

  • قتيل غمزه ى خونخوار ناتوان تو باشم
    ورم به تير زنى ناظر كمان تو باشم
    چو از ميان تو يك موى در كنار نبينم
    بدان اميد كه مرغى ز آشيان تو باشم
    ببوى آنكه گياهى ز بوستان تو باشم
    چو از ميان تو يك موى در كنار نبينم
    براستان كه همان خاك آستان تو باشم
    هنوز سوخته آتش سنان تو باشم
    چو از ميان تو يك موى در كنار نبينم
    تو پادشاهى و آيم كه پاسبان تو باشم
    دراى راه نوردان كاروان تو باشم
    چو از ميان تو يك موى در كنار نبينم
    چو موى گردم از آنرو كه چون ميان تو باشم
    چگونه شكر نگويم كه در زمان تو باشم
    چو از ميان تو يك موى در كنار نبينم

    بخاک راه نيرزم اگر نه زان تو باشمبخاک راه نيرزم اگر نه زان تو باشم

/ 933