ياد باد آن روز كز لب بوى جان مي آمدت - غزلیات نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

غزلیات - نسخه متنی

کمال الدین ابو العطا محمود بن علی خواجوی کرمانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

ياد باد آن روز كز لب بوى جان مي آمدت




  • ياد باد آن روز كز لب بوى جان مي آمدت
    هر زمان از قلب عقرب كوكبى مي تافتت
    در تكلم لعل شيرينت چو مي شد در فشان
    چون خدنگ چشم جادو مي نهادى در كمان
    چون ز باغ عارضت هر دم بهارى مي شكفت
    در تكلم لعل شيرينت چو مي شد در فشان
    در چمن هر دم كه چون عرعر خرامان مي شدى
    چون جهان را برخ آرام جان مي آمدى
    در تكلم لعل شيرينت چو مي شد در فشان
    در تكلم لعل شيرينت چو مي شد در فشان
    چون ميان بوستان از دوستان رفتى سخن
    در تكلم لعل شيرينت چو مي شد در فشان



  • خط بسوى خاور از هندوستان مي آمدت
    هر نفس سنبل نقاب ارغوان مي آمدت
    در تكلم لعل شيرينت چو مي شد در فشان
    ناوك مژگان يكايك برنشان مي آمدت
    هر زمان مرغى بطرف گلستان مي آمدت
    در تكلم لعل شيرينت چو مي شد در فشان
    خنده بر بالاى سرو بوستان مي آمدت
    از جهان جان ندا جان و جهان مي آمدت
    در تكلم لعل شيرينت چو مي شد در فشان
    چشمه هاى آب حيوان از دهان مي آمدت
    گاه گاهى نام خواجو بر زبان مي آمدت
    در تكلم لعل شيرينت چو مي شد در فشان



/ 933