آيد ز نى حديثى هر دم بگوش جانم - غزلیات نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

غزلیات - نسخه متنی

کمال الدین ابو العطا محمود بن علی خواجوی کرمانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

آيد ز نى حديثى هر دم بگوش جانم




  • آيد ز نى حديى هر دم بگوش جانم
    من آن نيم كه ديدى و آوازه ام شنيدى
    معذورم ار بنالم زيرا كه مي زنندم
    گر گوش هوش دارى بشنو كه باز گويم
    من بلبل فصيحم من همدم مسيحم
    معذورم ار بنالم زيرا كه مي زنندم
    من بادپاى روحم من بادبان نوحم
    گاه ترانه گفتن عقلست دستيارم
    معذورم ار بنالم زيرا كه مي زنندم
    عيسى روان فزايد چون من نفس برآرم
    در گوش هوش پيچد آواز دلنوازم
    معذورم ار بنالم زيرا كه مي زنندم
    بى فكر ذكر گويم بي لهجه نغمه آرم
    پيوسته در خروشم زيرا كه زخم دارم
    معذورم ار بنالم زيرا كه مي زنندم
    اكنون كه صوفى آسا تجريدخرقه كردم
    ببريده اند پايم در ره زدن وليكن
    معذورم ار بنالم زيرا كه مي زنندم
    معذورم ار بنالم زيرا كه مي زنندم
    وقتى كه طفل بودم هم خرقه بود خضرم
    معذورم ار بنالم زيرا كه مي زنندم

    خواجو اگر ندانى اسرار اين معانىخواجو اگر ندانى اسرار اين معانى

  • كاخر بيا و بشنو دستان و داستانم
    در من بچشم معنى بنگر كه من نه آنم
    معذورم ار بنالم زيرا كه مي زنندم
    رمزى چنانكه دانى رازى چنانكه دانم
    من پرده سوز انسم من پرده ساز جانم
    معذورم ار بنالم زيرا كه مي زنندم
    من رازدار غيبم من راوى روانم
    در شرح عشق دادن روحست ترجمانم
    معذورم ار بنالم زيرا كه مي زنندم
    داود مست گردد چون من زبور خوانم
    وز پرده ى دل آيد دستان دلستانم
    معذورم ار بنالم زيرا كه مي زنندم
    بى حرف صوت سازم بي لب حدي رانم
    همواره زار و زردم زانرو كه ناتوانم
    معذورم ار بنالم زيرا كه مي زنندم
    بنگر چو بت پرستان زنار برميانم
    با اين بريده پائى با باد همعنانم
    معذورم ار بنالم زيرا كه مي زنندم
    ليكن چه چاره سازم كز خويش در فغانم
    اكنون كه پير گشتم همدست كودكانم
    معذورم ار بنالم زيرا كه مي زنندم

    از شهر بى زبانان معلوم کن زبانماز شهر بى زبانان معلوم کن زبانم

/ 933