گلى به رنگ تو در بوستان نمي بينم - غزلیات نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

غزلیات - نسخه متنی

کمال الدین ابو العطا محمود بن علی خواجوی کرمانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

گلى به رنگ تو در بوستان نمي بينم




  • گلى به رنگ تو در بوستان نمي بينم
    ستاره ئى كه ز برج شرف شود طالع
    شبم بطلعت او روز مي شود ور نى
    ز چشم مست تو دل بر نمي توانم داشت
    براستان كه غبارى چو شخص خاكى خويش
    شبم بطلعت او روز مي شود ور نى
    ز عشق روى تو سر در جهان نهم روزى
    بقاصدى سوى جانان روان كنم جان را
    شبم بطلعت او روز مي شود ور نى
    شبم بطلعت او روز مي شود ور نى
    مگر ميان ضعيفش تن نحيف منست
    شبم بطلعت او روز مي شود ور نى

    ز بحر عشق اگرت دست مي دهد خواجوز بحر عشق اگرت دست مي دهد خواجو

  • باعتدال تو سروى روان نمي بينم
    چو مهر روى تو برآسمان نمي بينم
    شبم بطلعت او روز مي شود ور نى
    كه هيچ خسته چنان ناتوان نمي بينم
    ز رهگذار تو برآستان نمي بينم
    شبم بطلعت او روز مي شود ور نى
    ولى ز عشق رخت در جهان نمي بينم
    كه پيك حضرت او جز روان نمي بينم
    شبم بطلعت او روز مي شود ور نى
    در آفتاب فروغى چنان نمي بينم
    كه هيچ هستى ازو در ميان نمي بينم
    شبم بطلعت او روز مي شود ور نى

    کنار گير که آن را کران نمي بينمکنار گير که آن را کران نمي بينم

/ 933