خرم آنروز كه از خطه ى كرمان بروم - غزلیات نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

غزلیات - نسخه متنی

کمال الدین ابو العطا محمود بن علی خواجوی کرمانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

خرم آنروز كه از خطه ى كرمان بروم




  • خرم آنروز كه از خطه ى كرمان بروم
    با چنين درد ندانم كه چه درمان سازم
    چون سرم رفت و بسامان نرسيدم بى دوست
    منكه در مصر چو يعقوب عزيزم دارند
    بعد از اين قافله در راه بكشتى گذرد
    چون سرم رفت و بسامان نرسيدم بى دوست
    گر چه از ظلمت هجران نبرم جان بكنار
    تا نگويند كه چون سوسن ازو آزادم
    چون سرم رفت و بسامان نرسيدم بى دوست
    چون سرم رفت و بسامان نرسيدم بى دوست
    اگرش دور مخالف به عراق اندازد
    چون سرم رفت و بسامان نرسيدم بى دوست

    همچوخواجو گرم از گنج نصيبى ندهندهمچوخواجو گرم از گنج نصيبى ندهند

  • دل و جان داده ز دست از پى جانان بروم
    مگر اين كز پى آن مايه ى درمان بروم
    چون سرم رفت و بسامان نرسيدم بى دوست
    چه نشينم ز پى يوسف كنعان بروم
    چو من دلشده با ديده ى گريان بروم
    چون سرم رفت و بسامان نرسيدم بى دوست
    چون سكندر ز پى چشمه ى حيوان بروم
    همچو باد از پى آن سرو خرامان بروم
    چون سرم رفت و بسامان نرسيدم بى دوست
    شايد اندر عقبش بى سر و سامان بروم
    من به پهلو ز پيش تا به سپاهان بروم
    چون سرم رفت و بسامان نرسيدم بى دوست

    رخت بر بندم و زين منزل ويران برومرخت بر بندم و زين منزل ويران بروم

/ 933