حكايت رخت از آفتاب مي شنوم - غزلیات نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

غزلیات - نسخه متنی

کمال الدین ابو العطا محمود بن علی خواجوی کرمانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

حكايت رخت از آفتاب مي شنوم




  • حكايت رخت از آفتاب مي شنوم
    ز آب چشمه هر آن ماجرا كه مي رانم
    فروغ خاطر خويش از شراب مي يابم
    كسى كه نسخه ى خط تو مي كند تحرير
    شبى كه نرگس ميگون بخواب مي بينم
    فروغ خاطر خويش از شراب مي يابم
    ز حسرت گل رويت چو اشك مي ريزم
    چنان بچشمه ى نوشت تعطشى دارم
    فروغ خاطر خويش از شراب مي يابم
    فروغ خاطر خويش از شراب مي يابم
    حدي ذره اگر روشنت نمي گردد
    فروغ خاطر خويش از شراب مي يابم

    گهى کز آتش دل آه مي زند خواجوگهى کز آتش دل آه مي زند خواجو

  • حدي لعل لبت از شراب مي شنوم
    ز چشم خويش يكايك جواب مي شنوم
    فروغ خاطر خويش از شراب مي يابم
    ز خامه اش نفس مشك ناب مي شنوم
    ز چشم مست تو تعبير خواب مي شنوم
    فروغ خاطر خويش از شراب مي يابم
    ز آب ديده نسيم گلاب مي شنوم
    كه مست مي شوم ار نام آب مي شنوم
    فروغ خاطر خويش از شراب مي يابم
    نواى نغمه ى دعد از رباب مي شنوم
    ز من بپرس كه از آفتاب مي شنوم
    فروغ خاطر خويش از شراب مي يابم

    در آن نفس همه بوى کباب مي شنومدر آن نفس همه بوى کباب مي شنوم

/ 933