ما قدح كشتى و دل را همچو دريا كرده ايم - غزلیات نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

غزلیات - نسخه متنی

کمال الدین ابو العطا محمود بن علی خواجوی کرمانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

ما قدح كشتى و دل را همچو دريا كرده ايم




  • ما قدح كشتى و دل را همچو دريا كرده ايم
    خرقه ى صوفى بخون چشم ساغر شسته ايم
    هرشبى از مهر رخسار تو تا هنگام صبح
    عيب نبود گر ترنج از دست نشناسيم از آن
    تا سواد خط مشكين تو بر مه ديده ايم
    هرشبى از مهر رخسار تو تا هنگام صبح
    وصف گلزار جمالت در گلستان خوانده ايم
    راستى را تا ببالاى تو مائل گشته ايم
    هرشبى از مهر رخسار تو تا هنگام صبح
    هرشبى از مهر رخسار تو تا هنگام صبح
    با شكنج زلف مشك آساى عنبر ساى تو
    هرشبى از مهر رخسار تو تا هنگام صبح

    اشک خواجو دامن دريا از آن گيرد که مااشک خواجو دامن دريا از آن گيرد که ما

  • چون صدف دامن پر از للى لالا كرده ايم
    دين و دنيا در سر جام مصفا كرده ايم
    هرشبى از مهر رخسار تو تا هنگام صبح
    كز سر ديوانگى عيب زليخا كرده ايم
    سر سوداى ترا نقش سويدا كرده ايم
    هرشبى از مهر رخسار تو تا هنگام صبح
    بلبل شوريده را سرمست و شيدا كرده ايم
    خانه ى دل را چو گردون زير و بالا كرده ايم
    هرشبى از مهر رخسار تو تا هنگام صبح
    ديده ى اختر فشانرا در ريا كرده ايم
    هيچ بوئى مي برى كامشب چه سودا كرده ايم
    هرشبى از مهر رخسار تو تا هنگام صبح

    از وطن با چشم گريان رو بدريا کرده ايماز وطن با چشم گريان رو بدريا کرده ايم

/ 933