به گدائى به سر كوى شما آمده ايم - غزلیات نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

غزلیات - نسخه متنی

کمال الدین ابو العطا محمود بن علی خواجوی کرمانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

به گدائى به سر كوى شما آمده ايم




  • به گدائى به سر كوى شما آمده ايم
    نظر مهر ز ما باز مگيريد چو صبح
    غرض آنستكه در كيش تو قربان گرديم
    ديگران گر ز براى زر و سيم آمده اند
    گر برانيد چو بلبل ز گلستان ما را
    غرض آنستكه در كيش تو قربان گرديم
    آفتابيم كه از آتش دل در تابيم
    به قفا بر نتوان گشتن از آن جان جهان
    غرض آنستكه در كيش تو قربان گرديم
    گر چو مشك ختنى از خط حكمش يك موى
    نفس را بر سر ميدان رياضت كشتيم
    غرض آنستكه در كيش تو قربان گرديم
    غرض آنستكه در كيش تو قربان گرديم
    دل سودازده در خاك رهت مي جوئيم
    غرض آنستكه در كيش تو قربان گرديم

    ايکه خواجو بهواى تو درين خاک افتادايکه خواجو بهواى تو درين خاک افتاد

  • دردمنديم و باميد دوا آمده ايم
    كه درين ره ز سر صدق و صفا آمده ايم
    غرض آنستكه در كيش تو قربان گرديم
    ما برين در بتمناى شما آمده ايم
    از چه ناليم چو بى برگ و نوا آمده ايم
    غرض آنستكه در كيش تو قربان گرديم
    يا هلاليم كه انگشت نما آمده ايم
    كز عدم پى بپى او را ز قفا آمده ايم
    غرض آنستكه در كيش تو قربان گرديم
    سر بتابيم ز مادر بخطا آمده ايم
    چون درين معركه از بهر غزا آمده ايم
    غرض آنستكه در كيش تو قربان گرديم
    ورنه در پيش خدنگ تو چرا آمده ايم
    همچو گيسوى تو زانروى دوتا آمده ايم
    غرض آنستكه در كيش تو قربان گرديم

    نظرى کن که نه از باد هوا آمده ايمنظرى کن که نه از باد هوا آمده ايم

/ 933