چون سنبلت كه ديد سياهى سر آمده - غزلیات نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

غزلیات - نسخه متنی

کمال الدین ابو العطا محمود بن علی خواجوی کرمانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

چون سنبلت كه ديد سياهى سر آمده




  • چون سنبلت كه ديد سياهى سر آمده
    چشمت به ساحرى شده در شهر روشناس
    بيرون ز طره ى تو شبى كس نشان نداد
    ساقى حدي لعل لبت رانده بر زبان
    اى سرو سيمتن ز كجا مي رسى چنين
    بيرون ز طره ى تو شبى كس نشان نداد
    من همچو جام باده و شمع سحرگهى
    هر شب به مهر روى جهانتابت از فلك
    بيرون ز طره ى تو شبى كس نشان نداد
    بيرون ز طره ى تو شبى كس نشان نداد
    از سهم نوك ناوك خونريز غمزه ات
    بيرون ز طره ى تو شبى كس نشان نداد

    بى چشم نيم خواب و بنا گوش چون خورتبى چشم نيم خواب و بنا گوش چون خورت

  • وانگه كمينه خادم او عنبر آمده
    زلفت به دلبرى ز جهان بر سر آمده
    بيرون ز طره ى تو شبى كس نشان نداد
    و آب حيات در دهن ساغر آمده
    دستى بساق بر زده و خوش برآمده
    بيرون ز طره ى تو شبى كس نشان نداد
    هر دم ز دست رفته و از پا درآمده
    در چشم هجر ديده ى من اختر آمده
    بيرون ز طره ى تو شبى كس نشان نداد
    بر خور فكنده سايه و بس در خور آمده
    مو بر وجود من چو سر نشتر آمده
    بيرون ز طره ى تو شبى كس نشان نداد

    خواجو ز خواب فارغ و سير از خور آمدهخواجو ز خواب فارغ و سير از خور آمده

/ 933