به يك گره كه دو چشمت بر ابروان انداخت - غزلیات نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

غزلیات - نسخه متنی

فخر الدین عراقی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

به يك گره كه دو چشمت بر ابروان انداخت





  • به يك گره كه دو چشمت بر ابروان انداخت
    فريب زلف تو با عاشقان چه شعبده ساخت؟
    دلم، كه در سر زلف تو شد، توان گه گه
    رخ تو در خور چشم من است، ليك چه سود
    حلاوت لب تو، دوش، ياد مي كردم
    من از وصال تو دل برگرفته بودم، ليك
    قبول تو دگران را به صدر وصل نشاند
    چه قدر دارد، جانا، دلي؟ توان هردم عراقى ار دل و جان آن زمان اميد بريد
    عراقى ار دل و جان آن زمان اميد بريد



  • هزار فتنه و آشوب در جهان انداخت
    كه هر كه جان و دلى داشت در ميان انداخت
    ز آفتاب رخت سايه اى بر آن انداخت
    كه پرده از رخ تو برنمي توان انداخت
    بسا شكر كه در آن لحظه در دهان انداخت
    زبان لطف توام باز در گمان انداخت
    دل شكسته ى ما را بر آستان انداخت
    بر آستان درت صدهزار جان انداخت كه چشم جادوى تو چنين در ابروان انداخت
    كه چشم جادوى تو چنين در ابروان انداخت


/ 306