جانا، نظري، كه دل فگار است بشتاب، كه جان به لب رسيد است رحم آر، كه بي تو زندگانى ديرى است كه بر در قبول است نوميد چگونه باز گردد؟ ناخورده دلم شراب وصلت مگذار به كام دشمن ، اى دوست رسواش مكن به كام دشمن خرم دل آن كسي، كه او را ياديش ازين و آن نيايد كار آن دارد، كه بر در تونى آنكه هميشه چون عراقى نى آنكه هميشه چون عراقى
بخشاي، كه خسته نيك زار است درياب كنون، كه وقت كار است از مرگ بتر هزار بار است بيچاره دلم ، كه نيك خوار است از درگهت، آن كاميدوار است از دردى هجر در خمار است بيچاره مرا ، كه دوستدار است كو خود ز رخ تو شرمسار است اندوه و غم تو غمگسار است آن را كه، چو تو نگار، يار است هر لحظه و هر دميش بار استبر خاك درت چو خاك خوار است بر خاك درت چو خاك خوار است