ناگه بت من مست به بازار برآمد - غزلیات نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

غزلیات - نسخه متنی

فخر الدین عراقی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

ناگه بت من مست به بازار برآمد





  • ناگه بت من مست به بازار برآمد
    بس دل كه به كوى غم او شاد فروشد
    در صومعه و بتكده عشقش گذرى كرد
    در كوى خرابات جمالش نظر افگند
    در وقت مناجات خيال رخش افروخت
    يك جرعه ز جام لب او مي زده اى يافت
    در سوخته اى آتش شمع رخش افتاد
    باد در او سر آتش گذرى كرد
    ناگاه ز رخسار شبى پرده برانداخت
    باد سحر از خاك درش كرد حكايت كى بو كه فروشد لب او بوسه به جاني؟
    كى بو كه فروشد لب او بوسه به جاني؟



  • شور از سر بازار به يكبار برآمد
    بس جان كه ز عشق رخ او زار برآمد
    ممن ز دل و گبر و ز زنار برآمد
    شور و شغبى از در خمار برآمد
    فرياد و فغان از دل ابرار برآمد
    سرمست و خرامان به سر دار برآمد
    از سوز دلش شعله ى انوار برآمد
    از آتش سوزان گل بى خوار برآمد
    صد مهر ز هر سو به شب تار برآمد
    صد ناله ى زار از دل بيمار برآمد كز بوك و مگر جان خريدار برآمد
    كز بوك و مگر جان خريدار برآمد


/ 306