تا شدم صيد تو آسوده ز هر صيادم نازها كردى و از عجز كشيدم نازت چون مرا مي كشى از كشتنم انكار مكن تو قوى پنجه شكارافكن و من صيد ضعيف آب چشمم مگر از خاك درت چاره شود گاهى از جلوه ى ليلي روشى مجنونمجاودان نيست فروغى غم و شادى جهان جاودان نيست فروغى غم و شادى جهان
واى بر من گر ازين قيد كنى آزادم عجزها كردم و از عجب ندادى دادم كه من از بهر همين كار ز مادر زادم ترسم از ضعف به گوشت نرسد فريادم ورنه اين سيل پياپى بكند بنيادم گاهى از خنده ى شيرين منشى فرهادمشكر زان گويم اگر شاد و گر ناشادم شكر زان گويم اگر شاد و گر ناشادم