2- انديشه ضددينى:
انديشه ضد دينى به گونه هاى زير اظهار مى شود:الف - اظهار كفر
اظهار كفر توسط كافران و مشركانى كه تابع نظام اسلامى اند آزاد است. اهل كتاب حتى مى توانند در محل كار يا سكونت خود با نصب علامتى اعلام دارند كه جزء اقليت هاى دينى جامعه اسلامى اند, و يا اين كه لباس هم گون و هم رنگ بپوشند. بيان استدلال هاى كفار و مشركان نيز اگر همراه با نقد و ردّ باشد و يا به گونه اى باشد كه موجب تضعيف دين مردم نشود و به ضلالت آنان منجر نگردد آزاد است.ب - افترا به خدا, دين و رهبران دينى
دروغ بستن به خدا35, پيامبر(ص) و ائمه حرام است. و امر غيردينى را, آگاهانه, جزء دين معرفى كردن (:بدعت و تشريع) نيز جايز نيست: (بدعت كارى است كه فردى بدون دليل و مدرك شرعى آن را براى ديگران به عنوان يك عمل شرعى قلمداد كند, نظير آن چه خلفاى جور از پيش خود در دين داخل مى كردند مثل اذان سوم در روز جمعه .)36 در بعضى از روايات, بدعت در مقابل سنت بكار رفته است. سنت يعنى عملى كه پيامبر(ص) بر آن مواظبت مى كرده و آن را بنيان گذاشته است, و بدعت طريقه اى است كه غير شارع آن را به نام دين رواج دهد. بعضى تشريع را نيز مترادف با بدعت دانسته و گفته اند: (تشريع يعنى وارد كردن چيزى كه جزء دين نيست در دين, يا از سوى عالم به عدم مشروعيت آن يا از جانب جاهل غيرمعذور.)37 و بعضى در فرق بين اين دو گفته اند: (تشريع عملى است كه شارع آن را اراده نكرده است و بدعت عملى است كه شارع عدمِ آن را اراده كرده است, بدعت حرمت ذاتى دارد.)38بنابراين افترا به خدا و معصومان(ع) و دين جايز نيست. مسئولان رسانه ها نيز موظّف اند از نشر افترا خوددارى كنند. و اگر كسى, ناآگاهانه, به تحريف قرآن, سخنان ائمه يا ضروريات دينى پرداخت و پس از انتشار سخنانش, به طور مثال در روزنامه, از كذب آن ها آگاه شد, بايد ردّ آن ها را نيز در همان سطح منتشر نمايد و توزيع كنندگان و فروشندگان آن اگر به اين دروغ يقين پيدا كردند بايد به مشتريان آن روزنامه اعلام نمايند وگرنه فروش آن ها نيز, به ظاهر, در حكم نقل كذب است و جايز نيست هر چند كه معامله صحيح است. اهانت به مقدسات مذهبى و دشنام دادن به معصومان(ع) نيز همين حكم را دارد.ج - اظهار ارتداد
حكومت اسلامى بايد زمينه دين دارى را به گونه اى فراهم آورد كه مردم مشتاقانه به اسلام روى آورند و مسلمانان صادقانه در حفظ و تعالى دين خود بكوشند, ولى حكومت نمى تواند مردم را به حفظ دين خود مجبور كند, زيرا عقيده مستمر, مثل اعتقاد ابتدايى, قابل اكراه و تحميل نيست و اگر دين آورى منافقانه بدتر از كفر است, دين دارى دو رويانه بهتر از كفر نيست. حكومت اسلامى مسئول حفظ آزادى كافران و مسلمانان در عقيده خودشان است. و اگر مسلمانى به دليل شرايط اجتماعى و شخصى, در يك بحران روحى و فكرى قرار گرفت و در مقابل شبهه هاى دينى توان پاسخ گويى نداشت و برترى اسلام را بر اديان ديگر و يا بر بى دينى مشكوك دانست و در حوزه بحث و تحقيق نيز راه به جايى نبرد و مرتد شد, نمى توان او را به دين دارى مجبور كرد. اجبار او به دين دارى و اظهار آن, چيزى جز انداختن او در وادى نفاق نيست و مجازات اش نيز جز بر ارتدادش نمى افزايد. او جاهل قاصر است و تنها راه خدمت به وى ارائه پاسخ مناسب به شبهات اش مى باشد. اما اگر مسلمانى, بدون استناد به شبهه, براى تضعيف دين دارى مردم و تضييع حقوق آنان از دين برگشت و يا باعث اضلال ديگران شد مستحقمجازات است; همانند گروهى از اهل كتاب كه مى گفتند (در آغاز روز به آن چه بر آنان كه ايمان آوردند فرو فرستاده شد ايمان آوريد و در پايان روز بدان كافر شويد, شايد آنان برگردند.)39 به نظر مى رسد حرمت اظهار ارتداد از باب حرمت اعانت به انحراف عقيدتى است و مجازات آن از باب قلع ماده فساد است.