دى فرد و خفته بخت سوى ارمن آمدم ديدم دو بحر، بحر ايادى و بحر آب لب تشنه آمدم به لب بحر شور ليك گر خشك سال بخل جهان را گرفت، من يعنى ز صبح صادق انعام شمس دين در گوش گاو خفته ام از امن كز عطاش كاس كرم دهد به من و من ز خرمى كس مرغ را كه داشت به پروار ندهد آب نزد رئس چون الف كوفى آمدم بر عين غين گشته ز خجلت ز عين مالاز پيش اين رئيس نكوكار پاك زاد از پيش اين رئيس نكوكار پاك زاد
امروز جفت نعمت بسيار مي روم من زين دو بحر شاكر آار مي روم سيراب بحر عذب صدف دار مي روم غرق سحاب جود گهر بار مي روم از شرم سرخ روى و شفق وار مي روم با گنج گاو و دولت بيدار مي روم سرمست كاس از دل هشيار مي روم من مرغ وار ز آب به پروار مي روم چون دال سرفكنده خجل سار مي روم چون حرف غين بين كه گران بار مي رومافكنده سر، چو خائن بدكار مي روم افكنده سر، چو خائن بدكار مي روم