در مرثيه ى جمال الدين اصفهانى وزير صاحب موصل و وحيد الدين عموى خود
جمال شاه سخا بود و بود تاج سرم به سوى اين دو يگانه به موصل و شروان هنر بدرد ز دندان تيز سين سخا سخا بمرد و مرا هر كه ديد از غم و درد منم غريق غم و اندهان كه در شب و روز آه به من مي رسد ز سختى و رنججاى من نقطه اى است گوئى راست جاى من نقطه اى است گوئى راست
وحيد گنج هنر بود و بود عم به سرم دلى است معتكف و همتى است برحذرم دلم دريد و بخائيد گوشه ى جگرم گريست بر من و حالم چو ديد در بدرم غم جمال برم و انده وحيد خورم كه به جان مرگ را خريدارمزانكه سرگشته زير پرگارم زانكه سرگشته زير پرگارم