کفش های سرگردان نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

کفش های سرگردان - نسخه متنی

سهیلا فرجام‏فر

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

  پس از سلام
واحوالپرسى
  گفت:

«خانم مى‏بخشين، با عرض شرمندگى،
آپارتمان شماخيلى شلوغه. هميشه ده - دوازده جفت
 
كفش بزرگ
  و كوچيك، پشت‏در آپارتمان
شما ولوست. بهتون برنخوره. با اين كار كلاس مجتمع‏مسكونى پايين مى‏آيد. لطفا" هرچه
سريع‏تر فكرى براى اين كفش‏هاى‏سرگردان
  بكنيد!».

گفتم:

«چشم، خيالتون راحت باشه.»
كلماتش مثل پتك توى سرم خورد و طنين انداخت:

«كفش‏هاى‏سرگردان كلاس مجتمع... كلاس مجتمع...كفش‏هاى سرگردان!»
اين كلمات مثل خوره افتاده بود به جانم، بى
اختيار به ياد رزمنده‏مجروحى با پاهاى تاول زده‏اش افتادم. او برايم تعريف كرد:

براى اينكه‏عراقيها متوجه صداى پايش نشوند و عمليات لو نرود، روى خاك داغ‏خوزستان،
دو روز بدون كفش در اطراف سنگر و اردوگاه عراقيهامى‏پلكيده تا ماموريت تجسسى خودش
را به نحو احسن انجام دهد.حالا با خودم كلنجار مى‏رفتم. راستى كدام كفش‏ها سرگردان
بودند؟كفش‏هاى پشت در آپارتمان مجتمع مسكونى يا كفش‏هاى رزمنده‏جبهه؟!...

به طبقه سوم رسيدم. زنگ
  در را زدم .تعدادى از دوستان جنگزده‏ميهمان
بودند. مامان آنها را در هتل بين‏المللى، بخش شرقى پل سيدخندان كه حالا شده بود
اقامتگاه جنگزده‏ها پيدا كرده بود. بعد از مدتها،دوباره دور هم جمع شده بوديم.

/ 136