ياد او كردم ز جان سد آه درد آلود خاست چون نفس امشب فرو بردم جدا از صبح وصل دوش در مجلس به بوى زلف او آهى زدم از سرود درد من در بزم او افتاد شور گر چه وحشى خاك شد بنشست همچون گردباد
گر چه وحشى خاك شد بنشست همچون گردباد
خوى گرمش در دلم بگذشت و از دل دود خاست كز سر بالين من آن سست پيمان زود خاست آتشى افتاد در مجمر كه دود از عود خاست نى ز درد من بناليد و فغان از رود خاست از زمين ديگر به عزم كعبه ى مقصود خاست
از زمين ديگر به عزم كعبه ى مقصود خاست