در ستايش شاه غياث الدين و شهزادگان - گزیده اشعار نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

گزیده اشعار - نسخه متنی

وحشی بافقی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

در ستايش شاه غياث الدين و شهزادگان





  • اى ز فيض ابر جودت تازه گلزار وجود
    شاه دريا دل غيا الدين محمد آنكه هست
    آيت سجده ست گويا نام با تغظيم او
    چاكرانند از براى عزل و نصب ممكنات
    خادمانند از پى رد و قبول كاينات
    مرگ را ديدم ستاده در كنار ررع كون
    فتنه را ديدم نشسته در خطر گاه فساد
    دوش وقت صبح ديدم بخت و دولت را به خواب
    گفتم اين مدح و ناى كيست ، گفتندش خموش
    مدحت شهزاده هاى كامكار نامدار
    دولت و اقبال را اكنون فزايد قدر و شان
    با وجود خردسالى از بزرگان جمله بيش
    بر سر تعظيم ايشان تنگ و بر قدشان قصير
    حشمت اين را فتاده آفتاب اندر ركاب
    اين يكى در حفظ دانش، پيش از اقران خويش
    شاه انى نعمت الله، آفتاب عز و جاه
    آن يكى پيرايه ى فر هماى سلطنت
    حضرت شهزاده ى عالم خليل الله كه هست
    دهر مي گويد به اين تا آسمان پايد ، بپاى يارب اين شهزاده و آن شاه با اقبال و بخت
    يارب اين شهزاده و آن شاه با اقبال و بخت



  • تازه نخلى چون تو هرگز سر نزد از باغ جود
    از رياض همتش نيلوفرى چرخ كبود
    زانكه هر گه خواندمش افتاد گردون در سجود
    پيش امر و نهى و قهر و لطف تو نابود و بود
    بر در اميد وبيم و خشم و عفوت دير و زود
    هر چه اين كشتى ز تخم دشمنت ، آن مي درود
    هر چه آن مي بست بر بدخواه تو ، اين مي گشود
    كاين يكى را مدح مي گفت، آن يكى را مي ستود
    خود نميدانى مراد ما از اين گفت وشنود
    تا به آدم نامدار و تا به خاتم كامكار
    كز دو عالي قدر و عالي شان، مزين شد جهان
    هم به علم و هم به حلم و هم به قدر و هم به شأن
    هم كلاه آفتاب و هم قباى آسمان
    رفعت آن را دويده آسمان اندر عنان
    خواه از تجويد خوان و خواه از تفسير دان
    صف نشين خسروان ، داماد شاه شه نشان
    باز نوپرداز دولت صيد گردون آشيان
    بر زمينش پاى تمكين ، پايه اش بر لامكان
    چرخ مي گويد به آن تا دهر مي ماند، بمان تا ابد باشند بهر فر و زيب تاج و تخت
    تا ابد باشند بهر فر و زيب تاج و تخت


/ 633