ترجمه نهج البلاغه (فتح الله کاشاني) - ترجمه نهج البلاغه نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

ترجمه نهج البلاغه - نسخه متنی

فتح الله کاشانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

ترجمه نهج البلاغه (فتح الله کاشاني)

خطبه ها

خطبه 001-آغاز آفرينش آسمان

(يذكر فيها) ياد مى كند در او.

(ابتداء خلق السماء و الارض) آغاز آفريدن آسمان و زمين را.

(و خلق آدم عيه السلام) و آفريد آدم صفى.

اين خطبه مشتمل است بر مباحث عظيمه و مسائل مهمه بر ترتيب طبيعى.

و چون واجب الوجود تقدم بالذات دارد برمراتب اربعه موجودات زيرا كه مبدء جميع كائنات و مبدئى كافه مكونات است از اين جهت حضرت ولايت ماب صلى الله عليه مصدر ساخت خطبه را به ذكر ثناء و صفات كمال او سبحانه و فرمود: (الحمد لله الذى لا يبلغ مدحته القائلون) يعنى سپاس بى حد و ستايش بى عد مر خداى راست كه نمى رسند به هيئت ثناى او جميع گويندگان.

بدان كه ايثار لفظ حمد بر شكر به جهت دلالت اوست بر تعظيم مطلق بخلاف شكر كه مخصوص است به ازاى نعمت.

و مدحت فعله است، ماخوذ از مدح و آن هيئتى است مر ممدوح را كه مدح بر آن واقع مى شود.

و اختيار قائلين بر مادحين به جهت ابلغيت او است در عدم بلوغ به مدحت او زيرا كه قائل اعم از مادح است و عدم بلوغ اعم به مدحت او مستلزم عدم بلوغ اخص است به او بدون عكس.

و اين فقره اشاره است به تنزيه او سبحانه از اطلاع عقول بشريه بر كنه وصف او زيرا كه اطلاع بر كنه صفات كمال و نعوت جلال فرع اطلاع است به كنه ذات

و اطلاع به كنه ذات واجب الوجود متعذر است، پس مطلع شدن بر كنه صفات او غير ممكن باشد.

و مويد اين است آن چه حضرت سيدالمرسلين صلوات الله و سلامه عليه و آله اجمعين فرموده كه: لا احصى ثناء عليك انت كما اثنيت على نفسك و فوق ما يقول القائلون.

عربيه: اعتصام الورى بمغفرتك عجز الواصفون عن صفتك تب علينا فاننا بشر ما عرفناك حق معرفتك و چون نعم الهى غير متناهيه است از اين جهت مى فرمايد: (و لا يحصى نعمائه العادون) يعنى احصاء نمى نمايند و شمار نمى كنند نعمتهاى او را جميع شمارندگان كما قال عز اسمه: و ان تعدوا نعمه الله لا تحصوها.

و از عدم احصاى نعماى الهى لازم مى آيد عدم تمكن منعم عليه از مجازات آن و اداى حق آن و ديگر آنكه توفيق شكر اداء حق هر نعمت، نعمت ديگر است از جانب منعم، پس ممكن نباشد جزاى نعمت و اداى حق آن به نحوى كه موجب حق ديگر نشود، فحينئذ (پس در اين هنگام) غير ممكن باشد تاديه حق منعم و لهذا قال عليه السلام: (و لا يودى حقه المجتهدون) يعنى اداء نمى نمايند حق نعمت او را جد و جهدكنندگان و سعى نمايندگان.

در خبر است كه داود پيغمبر على نبينا و عيه السلام چون عاجز شد از اداى شكر و متعذر شد از تاديه حق نعم الهى م

ناجات فرمود كه: يا رب كيف اشكرك و شكرى لك نعمه اخرى توجب على الشكر.

يعنى اى پروردگار من چگونه به شكرگذارى تو اقدام نمايم همچنانكه حق شكر تو است و حال آنكه شكركردن من تو را نعمت ديگر است از طرف تو كه واجب مى گرداند بر من شكرگذارى آن.

چون داود عيه السلام اين مناجات فرمود از جانب عزت خطاب آمد كه: اذا عرفت ان النعم منى رضيت منك بذلك شكرا.

يعنى چون شناختى كه جميع نعم از من است راضى شدم از شكر تو به اين معرفت.

و فى المثنوى المعنوى: حد شكر حق نداند هيچ كس حيرت آمد حاصل دانا و بس آن بزرگى گفت با حق در نهان كاى پديدارنده هر دو جهان اى منزه از زن و فرزند و جفت كى توانم شكر نعمتهات گفت پيك حضرت دادش از ايزد پيام گفتمش از تو اين بود شكر مدام چون در اين ره اين قدر بشناختى شكر نعمتهاى ما پرداختى پس غايت شكر آن است كه بنده معترف شود به عجز خود از شكرگذارى و اداء حق نعم الهى.

فرد: غايت شكر چيست دانستن حق يك شكر ناتوانستن (الذى لا يدركه بعد الهمم) آن خدائى كه نمى يابد او را همتهاى بلندپرواز و اگر چه امعان نظر كنند در طلب كنه حقيقت او.

بدان كه اضافه (بعد) به (همم) از قبيل اضافه صفت است به موصوف يعنى

همم بعيده و تقديم صفت از جهت كمال عنايت است به آن و همت عزمى است جازم كه فتور در آن ره نيابد و بعد همت تعلق همت است به امور عاليه دون محقره و ديگر ازجمله نعوت كمال او است اينكه مى فرمايد: (و لا يناله غوض الفطن) يعنى نمى رسد به ذات او فطنتها و فهمهاى غايصه و غوطه خورنده در بحار افكار و اين نيز قبيل اضافه صفت است به موصوف و استعاره وصف غوص از جهت تعمق افهام ثاقبه است در بحار صفات جلال او كه غايتى و نهايتى ندارد يعنى فطنى كه غوص نماينده اند در درياى فكر قاصرند به ادراك حقيقت او و به جز اعتراف به عجز چاره اى ندارند.

/ 651