امام حضور داشت ولى از آن حضرت جدا شد.هرثمه، در خاطرات خود گفته است: من پس از بازگشت از صفين، سخنان على(عليه السلام)را در كربلا براى همسرم كه از محبّان على بود نقل كردم، همسرم گفت: «أَيُّهَا الرَّجُل فَإِنَّ أَمِيرالْمُؤمِنِين لَمْ يَقُلْ إِلاّ حَقّاً»; «اى مرد ، امير مؤمنان جز كلام حقّ و مطابق با واقع، بر زبان نمى آورد.»همچنين در خاطرات او آمده است: امام حسين(عليه السلام) به من فرمود: «ياور مايى يا دشمن ما؟ پاسخ دادم، نه ياور و نه دشمن تو هستم، من دختر خود را در كوفه برجاى نهاده ام دلم براى او ناراحت است كه نكند مورد ستم عبيدالله قرار گيرد.» 1
او مى گفت: امام حسين(عليه السلام) به من فرمود: «از اينجا برو، به گونه اى كه قتلگاه ما را نبينى و صداى كمك خواهى ما را نشنوى. قسم به آن كه جان حسين در دست اوست، اگر كسى فرياد استغاثه ما را بشنود و به ياريمان نشتابد، خداوند او را در آتش افكند». 2
و 3
2 ـ ضحّاك بن عبدالله مشْرَقى
ضحاك بن عبدالله مشرقى همراه عمويش، در منزل بنى مقاتل (باراندازگاه بين راه) به محضر امام حسين(عليه السلام) رسيدند، امام(عليه السلام) به آن دو فرمود: آيا به يارى من آمده ايد؟ پاسخ دادند خير. امام فرمود: پس، از اين اطراف دور شويد تا صداى كمك خواهى مرا نشنويد. در اين هنگام ضحاك براثر موعظه امام(عليه السلام) تصميم گرفت كه به يارى امام بپردازد ولى به امام گفت: من تا هنگامى كه وجودم در كنار شما مفيد و به نفع باشد، با شما همراه خواهم بود وگرنه جدا مى شوم و مى روم.1 . «مَعَنا أمْ عَلَينا؟ فَقُلْتُ: لا مَعَكَ وَ لا عَلَيْكَ، خَلّفتُ صَبيّة أَخافُ عَلَيها عُبَيدِالله بْن زِياد».2 . «فَاْمضِ حيثُ لاتَرى لَنا مَقْتَلاً وَ لا تَسْمَعُ لَنا صَوْتاً فَوَالَّذي نَفْسُ حسين بِيَدِهِ لا يَسْمَعُ واعِيَتَنا أَحَد فَلا يُعِينُنا إِلاّ أكَبَّهُ اللهُ لَوِجْهِهِ في جَهَنَّم»3 . بحارالأنوار، ج 44، ص 255 ـ 256 موسوعة كلمات الامام الحسين، ص 380 .