واصل شد، كمى به خود آمد، ولى بيدارى و به خود آمدن، دوام نيافت، و لذا به اردوگاه حق ملحق نگشت.
4 ـ عبيدالله حرّ
امام حسين(عليه السلام) در منطقه قصر بنى مقاتل خيمه اى را ديد و پرسيد آن خيمه از آنِ كيست؟ گفتند: خيمه عبيدالله بن حرّ جُعفى است; كسى كه با على(عليه السلام) در صفين جنگيد.امام(عليه السلام) كسى را در پى او فرستاد تا به سوى آن حضرت دعوت كند، عبيدالله نپذيرفت و سوگند ياد كرد: من از كوفه بيرون نيامدم، مگر به اين علت كه مبادا حسين داخل كوفه شود و من با او روبرو گردم.فرستاده امام مراجعت كرد و سخن او را به امام ابلاغ كرد. امام(عليه السلام) با عده اى از اصحاب به خيمه او رفتند. عبيدالله بن حرّ احترام كرد و امام را در صدر مجلس جاى داد.امام(عليه السلام) او را به يارى خود خواند و فرمود: «تو گناهان بسيار دارى، آيا حاضرى به عملى اقدام كنى كه تمام گناهانت را نابود سازد؟».عبيدالله پرسيد: «اى فرزند پيامبرخدا آن چيست؟» امام فرمود: يارى كنى فرزند دختر پيغمبر را و با او بر ضدّ دشمنانش مقاتله و جنگ كنى».عبيدالله گفت: «مى دانم هركه از تو پيروى كند، در آخرت سعادتمند و خوشبخت است، ليكن من اين همّت را ندارم، از من بگذر. و افزود: اگر اسب مى خواهى اسبم را با خود ببر».