عاشورا حماسه جاوید نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

عاشورا حماسه جاوید - نسخه متنی

سید محمد شفیعی مازندرانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید


آن دو، پس از شناساندن خود به مشكورِ زندانبان كه شيعه بود، از زندان كوفه آزاد شدند.

مشكور در هنگام بازجويى گفت: چون آنان فرزندان پيامبر بودند آزادشان كردم. پس از اين ماجرا، مشكور مورد غضب عبيدالله قرار گرفت و بر او پانصد تازيانه زدند كه در اثر اين شلاق ها بدرود حيات گفت 1
صاحب نفس المهموم از قول فرهاد ميرزا در قمقام مى نويسد: طفلان مسلم در كربلا شب يازدهم متوارى و پس از چندى توسط مأموران عبيدالله دستگير گرديدند و بعد، از زندان متوارى گشتند. يكى از طفلان مسلم در خانه حارث خواب ديد كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) خطاب به مسلم گفت: آيا دلت راضى شد كه دو طفل خود را در ميان دشمنان رها ساختى و آمدى؟ مسلم پاسخ داد: اينان فردا شب مهمان ما هستند. او هنگامى كه از خواب بيدار شد نزديك بودن شهادت خود را به برادر خود خبر داد . 2

در برخى از كتب مقتل آمده است كه حارث در آغاز به غلام خود دستور داد تا طفلان مسلم را بكشد، او از آن كار شانه خالى كرد و گفت از پيامبر(صلى الله عليه وآله) خجالت مى كشم!

حارث عصبانى شد و وى را كشت. پس از آن، همسر حارث دخالت كرد و به حمايت برخاست و حارث وى را مجروح نمود، پس پسر حارث به حمايت از مادر به حارث اعتراض كرد و حارث كه در كوره خشم مى گداخت شمشيرى برآورد و وى را از پاى
درآورد و سپس خود به كشتن آن دو طفل بى گناه اقدام كرد 3
آنگاه كه حارث در صدد

1 . نفس المهموم، ص69 ; معالى السبطين، ج2، ص42 ; دمع السجوم، ص166

2 . نفس المهموم، ص69 ; معالى السبطين، ج2، ص43

3 . نكـ : زندگانى امام حسين، عمادزاده، ج1، ص275 ; معالى السبطين، ج2، ص44

/ 348