با دستمالى زخم سر را بست و عمامه اى برآن نهاد.لشكر دشمن لحظاتى از جنگ با حضرت درنگ نمود، ليكن دوباره پيرامونش را گرفتند. زينب كبرى وقتى مشاهده كرد كه جمعى امام را در ميان گرفته اند، به طرف خيمه عمربن سعد شتافت و به او گفت:«وَيْحَكَ يا عُمَر! أيُقْتَلُ أَبُو عَبْد اللهِ وَ أَنْتَ تَنْظُرُ إلَيْهِ؟» ;«اى عمر(بن سعد)، حسين را مى كشند و تو تماشا مى كنى؟!»راوى مى گويد: «هنگامى كه دشمن ديد، امام(عليه السلام) همچنان حمله مى كند، به گروه تيرانداز دستور دادند تا همگان يكباره به سوى او يورش ببرند و اين دستور عملى شد». 1
هلال بن نافع مى گويد: در كنار عمربن سعد بودم كه ناگهان بانگ برآمد حسين كشته شد، من به پيش دويدم، ديدم جمال حسين همچون آفتاب، مى درخشد به گونه اى كه مجذوب درخشش سيماى او شدم»; «وَ لَقَدْ شَغَلَنِي نُورُ وَجْهِهِ وَجَمالُ هَيْأَتِهِ» . 2
سرهاى مبارك شهدا
علاّمه مجلسى در «جلاءالعيون» مى نويسد: «همان روزى كه حسين(عليه السلام) كشته شد، سرهاى شهدا را از بدن هايشان جدا كردند. 3يكى از مورّخان مى نويسد: «هفتاد سر را ميان رؤساى قبايل تقسيم كردند (بنا به نقلى سر حرّ و على اصغر را از بدن جدا نكردند).يكى ديگر از مورّخان مى نويسد: «تعداد سرها به 78 مى رسيد». 4
همچنين در قمقام آمده است: «نخستين سرى كه در اسلام بر نيزه شد، سر حسين(عليه السلام) بود.»; «أوَّلَ رَأْس حُمِلَ عَلَى الرُّمْحِ على رُمْح فِي «اْلإِسْلامِ
1 . انساب الأشراف، ص 2032 . اعيان الشيعه، ج 1، ص 6103 . جلاءالعيون، ص 3774 . قمقام، ج 2، ص 473