1 ـ يزيد ادامه دهنده خطّ باطل بود:
يزيد وارثِ صف آرايى ها، دشمن تراشى ها و مخالفت هاى ديرينه «باطلِ سُفيانى» در برابر «حقيقت محمدى» است. ابوسفيان سركرده سپاه باطل و سردسته قبيله بنى اميه تا آنجا كه مى توانست كفار مكه را در سركوبى و فرونشاندنِ نور حق (قبل از هجرت)، بسيج كرد. او در ترور شخصيت پيامبر(صلى الله عليه وآله) و اذيت و آزار آن حضرت و يارانش بسيار كوشيد گرچه توسن راهوار اسلام، على رغم خواست آنان، همچنان به پيش تاخت و سرانجام پيروز گرديد. ابوسفيان در صحنه هاى جنگ بدر، احد و خندق در مخالفت با حق پاى فشرد; اما با فتح مكه توسط پيامبر(صلى الله عليه وآله) شكست خورد و به سازش و تسليم تن داد و در شمار «طُلقا» جاى گرفت و به شيوه منافقانه روى آورد.او همواره در پى فرصت بود تا انتقام بگيرد و بر اين سياست بود كه بعد از ارتحال پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) هويت و باطن خود را بيشتر آشگار ساخت و در ميدان هاى مختلف به فعاليت پرداخت.فعاليت هاى ابوسفيان گونه هاى مختلف داشت; از جمله:الف ـ مخالفت ها
آنگاه كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) رحلت كردند; ابوسفيان در نخستين فرصت، مخالف خوانى هاى خويش را آغاز كرد. او در مكه مردم را به ارتجاع و بازگشت به نظام جاهليت دعوت كرد، به اين خاطر «سهيل بن عمرو» بر او آشفت و در خطبه اى به مردم اين چنين گفت: «من مى دانم كه اين دين، مانند آفتاب به مشرق و مغرب عالم تابيده و جهانگير خواهدشد و ابوسفيان شما را فريب ندهد و او نيز بدانچه كه من آگاهى دارم آگاه است; ليكن سينه او از كينه بنى هاشم سنگين است».
همچنين در كنار كعبه بانگ برآورد و گفت: «يا أَهْلَ مَكَّةَ، لا تَكُونُوا آخِرَ مَنْ أَسْلَمَ وَ أوَّلَ مَنْ ارْتَدَّ، وَ اللهِ لَيُبَيِّنُ اللهُ هذا اْلأَمْرَ كَما ذَكَر رَسُولُ الله(صلى الله عليه وآله) ...».
ب ـ فتنه انگيزى
ابوسفيان سراسيمه از مكه وارد مدينه شد. هنگامى كه مشاهده كرد هريك از مهاجر و انصار فرياد «مِنّا أَميرٌ وَ مِنْكُمْ أَمِيرٌ» را سرداده اند; منافقانه، به منظور شعلهور ساختن آتشِ اختلاف و درگيرى، نزد اميرمؤمنان(عليه السلام) رفت و فريبكارانه اظهار داشت:«...لَو شِئْتَ مَلاَتُها لَكَ خَيلاً وَ رِجلاً»; «دست خود را به پيش بياور تا با تو بيعت كنم و اگر بخواهى مدينه را از پياده و سواره جهت حمايت و يارى تو پر مى كنم.»امام(عليه السلام) پاسخ دادند: «مَهْ يا أَباسُفْيان، أَ جاهِلِيّة وَ إِسلاماً؟»;
«خاموش باش ابوسفيان! در جاهليت و در اسلام خواهان پيشامدهاى ناگوارى براى اسلام بوده اى» و افزودند:
«ما را به تو نيازى نيست.»