شه گرفت آن طفل را بر روى دست
چون پى قربانى اش بر كف نهاد
هين بگير اين جرعه آب زلال
آمد آن تير و نشستن در گلو
بر گرفت آن طفل خون آلود را
طفل خون آلوده در آغوش شاه
كى پرستاران بگيرندش زمن
دادم از پستان پيكانش لَبَن
گَرد خجلت بر رخ گردون نشست
شست دشمن از كمان تيرى گشاد
ديگر از بى شيرى اى كودك منال
اى جهان دون، تفو بر تو، تفو
آن ذبيح كعبه مقصود را
شه عنان گرداند سوى خيمه گاه
دادم از پستان پيكانش لَبَن
دادم از پستان پيكانش لَبَن
پرچم عشق حسينى بين كه هفتاد و دو ملت
اى بنازم آن سپاهى را كه پيشاهنگ هنگش
همچو اصغر، كودك شش ماهه اى سرباز دارد
در عجب از آن كه هفتاد و دو تن جانباز دارد
همچو اصغر، كودك شش ماهه اى سرباز دارد
همچو اصغر، كودك شش ماهه اى سرباز دارد
البته بر بدن او نماز نيز خواند . 3
وى همچنين يادآور مى شود: «فَنَزَلَ الْحُسَين(عليه السلام) فَرَسه، وَ حَفرَ لَه بِطرف السيف، و رَماه بِدَمه، وَ صَلّى عَلَيهِ وَ دفنه».4
4 ـ چه مدت از عمر على اصغر مى گذشت؟ در ناسخ التواريخ آمده است، على اصغر شش ماهه بود و مادرش از شدّت عطش،
1 . طاقديس، ص4292 . طبرسى، احتجاج ; منتهى الآمال، ص389 ; لواعج الأشجان، ص1823 . ابن اعثم، الفتوح، ج5، ص210 ; دمع السجوم، ص3734 . الفتوح، ج5، ص210