دو (عمو و برادر زاده)، يكديگر را براى وداع، در آغوش گرفتند. 1
قاسم كودكى خردسال بود كه پدرش را از دست داد و در دامان امام حسين(عليه السلام)بزرگ شد. از اين رو، محبّت خاصى ميان آن دو وجود داشت.پس از اصرار قاسم براى رفتن به ميدان نبرد، امام به وى اجازه جهاد داد.
2گزارشگر صحنه عاشورا، حميدبن مسلم مى گويد: «خرج علينا غلام كان وجهه شقة قمر في يده سيف و عليه قميص و إزار و نعلان قد انقطع شسع إحداهما»3;
«روز عاشورا، در صحنه نبرد، ناگهان نوجوانى از لشكر حسين(عليه السلام) در برابر ما به نبرد برخاست، گويى صورتش پاره ماه بود. او شمشيرى در دست و لباس معمولى برتن داشت.»برخلاف على اكبر كه گفته بود: «وَ ثِقْلُ الْحَديدِ قَدْ أَجْهَدَني»; «سنگينى لباس آهنين (جنگى) خسته ام كرد» ، قاسم لباس عادى برتن داشت، بدين جهت براى گزارشگر صحنه نبرد چيز تازه اى بود و كفشى به پا داشت كه حتى بند يكى از آن ها پاره شده بود. قاسم با بى اعتنايى خاص نسبت به دشمن، به ميدان تاخت، شاعر مى گويد:
بر فَرَس تندرو هركه تو را ديد، گفت
برگ گل سرخ را باد كجا مى برد
برگ گل سرخ را باد كجا مى برد
برگ گل سرخ را باد كجا مى برد
كَالأسِيرُ الْمُرْتَهَنْ»;4
«اين حسين است كه چون اسيرى گروگان در ميان شما ظالمان گرفتار آمده است.»بعضى از مورّخان از قاسم به عنوان عبدالله بن حسن ياد كرده اند. ابن اعثم كوفى در الفتوح مى نگارد: «... و خرج من بعده عبدالله بن الحسن بْن على بن أبي طالب(عليه السلام) و كانّ
1 . منتهى الآمال، ج1، ص379 ; حماسه حسينى، ج1، ص2822 . حياة الحسين، ج3، ص2543 . الارشاد، ج2، ص1064 . بحارالانوار، ج45، ص36 منتخب التواريخ، صص264 ـ 265 . ناسخ التواريخ، ج2، ص326