سبب اوّل- و آن عبارت است از محبّت انسان به ذات‏ - راه روشن جلد 8

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

راه روشن - جلد 8

ملا محسن فیض کاشانی؛ مترجم: سیدمحمد صادق عارف

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

خواهد شد كه مقتضاى تحقيق آن است كه انسان جز خداوند را دوست نداشته باشد.

سبب اوّل- و آن عبارت است از محبّت انسان به ذات‏

و بقا و كمال و دوام وجود خويش و بغض او نسبت به هلاكت و عدم و نقصان خود و آنچه او را از وصول به كمال باز دارد. اينها جبلّت و سرشت هر انسان زنده‏اى است و تصوّر نمى‏رود هيچ جاندارى از اينها تهى باشد و همين امر مقتضى كمال محبّت نسبت به خداوند متعال است چه كسى كه خود و پروردگارش را بشناسد، قطعا مى‏داند كه به ذات خود وجودى ندارد و هستى و دوام و كمال آن از خدا و به وسيله خدا و به سوى خداست و اوست كه وجود او را ايجاد و اختراع كرده و به او نعمت بقا بخشيده است. همچنين اوست كه با آفرينش صفات كمال و ايجاد اسبابى كه رساننده او بدان باشد و آفريدن دانش به كار بستن اين اسباب وجود او را كامل مى‏گرداند و گرنه بنده از حيث ذات خود وجودى ندارد و اگر خداوند نعمت هستى به او نبخشيده بود، محو محض و عدم صرف بود و چنانچه با ابقاى وجود به او تفضّل نكرده بود، پس از وجود هلاك و نابود مى‏شد و اگر به فضل خود خلقت وى را كامل نكرده بود پس از ايجاد نيز وجودى ناقص و ناتمام بود.

كوتاه سخن آن كه در جهان هستى چيزى وجود ندارد كه به ذات خود قيام داشته باشد، جز خداوند زنده پايدارى كه به ذات خود قايم است و هر چه جز اوست، قايم به اوست. لذا اگر كسى كه داراى اين عرفان است، ذات خود را دوست بدارد، در حالى كه بداند هستى ذات او از غير است و او را آفريننده و ايجاد كننده و مخترع و بقا دهنده و قايم به ذات خويش و مقوّم غير خود بداند، در حقيقت آفريننده و بقا دهنده خود را دوست مى‏دارد و اگر او را دوست ندارد، به سبب آن است كه خود و پروردگارش را نشناخته است. دوستى ثمره معرفت است. اگر معرفت نباشد، محبّت نخواهد بود. با ضعف آن اين ضعيف و با قوّت گرفتن آن اين قوى خواهد شد. از اين رو گفته‏اند: كسى كه خدا را بشناسد، او را دوست مى‏دارد و كسى كه آتش را بداند از او دورى مى‏جويد و كسى كه دنيا را بشناسد، در آن زهد مى‏ورزد. آيا چگونه ممكن است تصوّر كرد انسان خودش را دوست بدارد و پروردگارش را كه قوام وى به اوست، دوست ندارد. روشن است كسى كه به گرماى آفتاب گرفتار شده چون سايه را دوست مى‏دارد، ضرورتا درختانى را كه قوام سايه به آنهاست، نيز دوست مى‏دارد.

همه آنچه در جهان وجود است در مقايسه با قدرت حقّ تعالى مانند سايه نسبت به درخت و نور نسبت به خورشيد است، زيرا همه چيز از آثار قدرت اوست و وجود همه موجودات تابع وجود اوست، چنان كه وجود نور تابع خورشيد و وجود سايه تابع درخت است، بلكه‏

/ 443