راه روشن جلد 8

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

راه روشن - جلد 8

ملا محسن فیض کاشانی؛ مترجم: سیدمحمد صادق عارف

نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

امّا حالت مذكور عبارت از آن است كه دل پيوسته مراقب را رعايت مى‏كند و به او اشتغال و توجّه دارد، و او را ملاحظه و به او بازگشت مى‏كند.

امّا معرفتى كه حالت مذكور ثمره آن است دانستن اين است كه خداوند بر ضماير آگاه و بر اسرار دانا و بر اعمال بندگان ناظر و بر هر كس هر چه به دست مى‏آورد قائم و نگهبان است. راز دلها مانند ظاهر پوست بدن كه در نزد مردم مكشوف است بلكه خيلى قويتر از آن در نزد او آشكار است. اين معرفت هرگاه به صورت يقين درآيد، يعنى از شك پيراسته شود و پس از آن بر دل چيره گردد و آن را مقهور خود كند- زيرا بسا يقينى كه از شك تهى است، ليكن بر دل غلبه ندارد مانند يقين به مرگ آرى هرگاه اين يقين بر دل استيلا يابد آن را به سوى مراعات رقيب مى‏كشاند و همت وى را متوجّه او مى‏گرداند. دارندگان اين معرفت و يقين همان مقرّبانند و آنها به دو دسته تقسيم مى‏شوند: صديقان و اصحاب يمين و مراقبت آنان بر دو درجه است:

درجه اوّل مراقبت صدّيقان مقرّب است و آن عبارت از تعظيم و اجلال الهى است، بدين گونه كه دل در ملاحظه جلال خداوند مستغرق و بر اثر توجّه به هيبت و عظمت او خاضع و شكسته مى‏شود، و به هيچ وجه در آن جايى باقى نمى‏ماند كه به ديگرى توجّه كند. ما سخن را در شرح اعمال اين مراقبت طولانى نمى‏كنيم چه آن منحصر به دل است. امّا جوارح از توجه به مباحات باز مى‏ايستند چه رسد به محرمات و چون براى اداى طاعات به حركت درآيند مانند كسى هستند كه اين اعمال عادت او شده و نيازى ندارد كه در حفظ آداب صحيح آن تأمل و تفكر كند، بلكه به سبب صلاح رعايت كننده رغبت اعضا و جوارح به اداى طاعات شدت دارد و رعايت كننده دل است كه هرگاه در مقام اداى حق معبود برآيد جوارح نيز بدون هيچ تكلف و زحمت به طريق صواب و استقامت عمل خواهند كرد، و اين همان كسى است كه توانسته است مقصد خود را يكى كند و خداوند مقاصد ديگر او را كفايت كرده است. آن كه به اين درجه برسد از خلق غافل مى‏شود به طورى كه كسى را كه در نزد او حاضر است نمى‏بيند با آن كه چشمانش باز است، و آنچه را به او مى‏گويند نمى‏شنود با آن كه گوشش شنواست. في المثل گاهى از كنار فرزند خود مى‏گذرد، ليكن با او سخن نمى‏گويد تا آن جا كه يكى از آنان كه اين حالت از او ديده شده بود به كسى كه او را مورد سرزنش قرار داد گفت: هنگامى كه از كنار من مى‏گذرى مرا تكان ده. اين امور را نبايد مستبعد بشمارى، زيرا اينها را در دلهايى كه پادشاهان روى زمين را بزرگ مى‏شمارند مى‏يابى به طورى كه گاهى خدمتكاران پادشاهان آنچه را در مجالس شاهان بر آنها مى‏گذرد

/ 443