سبب دوّم- و آن محبّت او نسبت به كسى است كه به وى نيكى و با مال خود با او مواسات كند - راه روشن جلد 8

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

راه روشن - جلد 8

ملا محسن فیض کاشانی؛ مترجم: سیدمحمد صادق عارف

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

اين مثال نسبت به اوهام عوام است، چه آنها مى‏پندارند كه نور اثر خورشيد و نشأت گرفته از او و موجود به اوست، در حالى كه اين پندار خطاى محض است زيرا بر ارباب قلوب به گونه‏اى روشنتر از ديدن، با چشم آشكار شده است كه نور از قدرت حقّ تعالى بر سبيل اختراع به هنگام وقوع مقابله ميان خورشيد و اجسام غليظ حاصل مى‏شود، چنان كه نور خورشيد و عين و شكل و صورت آن نيز از قدرت حقّ تعالى به وجود آمده است ليكن غرض از مثالها فهمانيدن مطلب است و مطلوب بيان حقايق نيست.

اكنون اگر محبّت انسان نسبت به ذات خويش امرى ضرورى است، محبّت او نسبت به كسى كه در درجه اوّل، قوام او و در درجه دوم، بقاى وى از حيث ذات و صفات و جواهر و اعراض بدوست، نيز ضرورى مى‏باشد و اين امر مستلزم آن است كه اين مطلب را بداند.

كسى كه از اين محبّت تهى است، به سبب آن است كه به خود و شهواتش سرگرم و از پروردگار و آفريننده خويش غافل است. او خدا را چنان كه شايسته است، نشناخته و نظر و فكر خود را به شهوات و محسوساتش منحصر ساخته است و اين همان عالم شهادت است كه بهايم در تنعّم و رفاه در آن با او شريكند، بر خلاف عالم ملكوت كه تنها كسى كه به فرشتگان شباهت دارد پا بر سرزمين آن مى‏نهد و به اندازه قرب او به صفات فرشتگان در آن مى‏نگرد و به قدر انحطاط او در عالم پست بهايم دستش از آن كوتاه است.

سبب دوّم- و آن محبّت او نسبت به كسى است كه به وى نيكى و با مال خود با او مواسات كند

و در گفتار با او ملاطفت ورزد و با كمكهاى خود او را يارى كند و در سركوبى دشمنان و پيروزى بر آنان به نصرت او شتابد و در دفع شرّ از او قيام كند و در همه مقاصد و اغراضى كه درباره خود و فرزندان و نزديكانش دارد، براى او وسيله‏اى باشد. در اين صورت قطعى است كه وى محبوب او خواهد بود. اين امر نيز عينا مقتضى آن است كه جز خداوند را دوست نداشته باشد، چه اگر خداوند را آن گونه كه شايسته اوست، بشناسد خواهد دانست كه احسان كننده به او تنها خداوند است و بس. ما انواع احسان او را به همه بندگان ذكر نمى‏كنيم، زيرا هيچ كس قادر به شمارش آنها نيست، چنان كه خود فرموده است: وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ الله لا تُحْصُوها. و به اندكى از آنها در كتاب شكر اشاره كرده‏ايم و در اين جا به همين مقدار بسنده مى‏كنيم كه بگوييم احسان از مردم جز بر سبيل مجاز قابل تصوّر نيست و احسان كننده تنها خداوند است، چه اگر فرض كنيم شخصى همه اموالش را به تو ببخشد و به تو

/ 443