راه روشن جلد 8

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

راه روشن - جلد 8

ملا محسن فیض کاشانی؛ مترجم: سیدمحمد صادق عارف

نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

حالى كه ستمديده و بى ياور باشى، و تو اى ابا عبد الله غريب و تشنه كام به قتل مى‏رسى، اى فرزند لعنت خدا بر امّتى باد كه تو را بكشد.

راوى مى‏گويد: در مدّتى كه پيامبر خدا (صلّى الله عليه وآله) بيمار بود در هر شب و روز جبرئيل بر او فرود مى‏آمد و عرض مى‏كرد: سلام بر تو اى پيامبر خدا پروردگارت به تو سلام مى‏رساند و مى‏فرمايد: حالت چگونه است؟ او به تو داناتر است ليكن مى‏خواهد بر كرامت و شرافتى كه به تو ارزانى داشته بيفزايد همچنين خواسته است كه عيادت بيمار در ميان امّت تو سنّت باشد. در اين هنگام اگر پيامبر (صلّى الله عليه وآله) آرام و سبك حال بود مى‏فرمود: خود را آرام مى‏بينم، جبرئيل مى‏گفت: خداوند متعال را مى‏ستايم چه او دوست دارد كه او را بستايند و بر شكرش بيفزايند و اگر آن حضرت دردمند بود مى‏فرمود: دردى در خود احساس مى‏كنم، جبرئيل مى‏گفت: خدايت بر تو سخت نگرفته و هيچ مخلوقى نزد او از تو گرامى‏تر نيست ولى دوست دارد كه او را بستايى و شكر گويى تا هنگامى كه خدا را ديدار مى‏كنى استحقاق عاليترين درجه و كسب ثواب دايم و شرافت بر همه خلق را داشته باشى. امير مؤمنان (عليه السلام) فرموده است: جبرئيل در وقتى كه معمولا بر پيامبر خدا (صلّى الله عليه وآله) نازل مى‏شد فرود آمد هنگامى كه من نزول او را احساس كردم به كسانى كه در خانه بودند گفتم، دور بروند، چون بر پيامبر خدا (صلّى الله عليه وآله) وارد شد بر بالاى سر آن حضرت نشست، سپس گفت: سلام بر تو اى پيامبر خدا همانا پروردگارت به تو سلام مى‏رساند و از تو مى‏پرسد حالت چگونه است و او به تو داناتر است. پيامبر (صلّى الله عليه وآله) فرمود: خود را مرده مى‏بينم جبرئيل گفت: اى محمّد مژده باد تو را چه خداوند مى‏خواهد به وسيله آنچه مى‏بينى تو را به كرامتى كه برايت آماده ساخته است برساند.

امير مؤمنان (عليه السلام) فرموده است: پس از آن مردى اجازه خواست تا بر پيامبر خدا (صلّى الله عليه وآله) وارد شود، من بيرون آمدم و به او گفتم: چه مى‏خواهى؟ گفت: مى‏خواهم بر پيامبر (صلّى الله عليه وآله) وارد شوم، گفتم: نمى‏توانى با او ارتباط يابى، حاجتت چيست؟ آن مرد گفت: چاره‏اى نيست جز اين كه بر او وارد شوم. امير مؤمنان (عليه السلام) نزد پيامبر (صلّى الله عليه وآله) آمد و براى او اجازه خواست، آن حضرت اجازه داد، آن مرد وارد شد و بر بالاى سر پيامبر (صلّى الله عليه وآله) نشست و سپس گفت: سلام بر تو اى پيامبر خدا پاسخ داد: و بر تو سلام، حاجتت چيست؟ آن مرد گفت: من فرستاده خدا به سوى تو هستم، فرمود: تو كدام يك از فرستادگان خدايى؟ عرض كرد: من فرشته مرگم كه پروردگارت مرا به سوى تو فرستاده و به تو سلام مى‏رساند. او تو را ميان لقاى خود و باز گشت به دنيا مخيّر كرده است، فرمود: مرا مهلت ده تا جبرئيل فرود آيد، بر من سلام كند و

/ 443