راه روشن جلد 8

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

راه روشن - جلد 8

ملا محسن فیض کاشانی؛ مترجم: سیدمحمد صادق عارف

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

نمى‏آيد كه ناگزير روزى جنازه آن‏ها را حمل خواهند كرد، و اگر اين را گمان كنند آن را در زمانى نزديك پيشبينى نمى‏كنند، و نمى‏انديشند كه آنهايى كه در تابوتها حمل مى‏كنند همه همين گمان را داشته‏اند ليكن پندارشان باطل شد و روزگارشان بزودى پايان يافت. بنابراين آدمى هرگاه به جنازه‏اى بنگرد كه به گورستان حمل مى‏كنند بايد خود را از قبيل او بشمرد و بداند بزودى او را نيز بدان سمت حمل خواهند كرد و انگارد كه اكنون حمل مى‏كنند و شايد اين حادثه در فردا يا پس فردا اتّفاق افتد. از يكى از بزرگان نقل شده كه چون جنازه‏اى را مى‏ديد مى‏گفت: برو كه من به دنبال تو هستم.

سپس غزّالى به نقل سخنان دسته‏اى كه آنها را در هنگام حضور بر جنازه‏ها گفته‏اند و همه از اين قبيل است كه ذكر شد. پس از آن گفته است آنان بدين گونه از مرگ بيمناك بودند، و امروز به جماعتى كه بر جنازه‏ها حاضر مى‏شوند مى‏نگريم كه اكثر آنها مى‏خندند و خود را سرگرم مى‏كنند و جز درباره ميراث ميّت و آن چه براى وارثانش به جا گذاشته سخن نمى‏گويند، و همگنان و خويشاوندانش جز در اين نمى‏انديشند كه به چه ترفند برخى از آنچه را به جا گذاشته به دست آورند، و هيچ كدام از آنها- جز آن كه خدا بخواهد- درباره جنازه خود و زمانى كه او را به گورستان حمل كنند نمى‏انديشد، و اين غفلت جز قساوت دل ناشى از كثرت گناهان سبب ديگرى ندارد تا آن حدّ كه خدا و روز قيامت و مراحل هولناكى را كه در پيش داريم فراموش كرده‏ايم، و به همين سبب اوقات خود را به بازى و غفلت مى‏گذرانيم و به آنچه براى ما مهمّ نيست مشغول مى‏شويم از خداوند مى‏خواهيم كه ما را از اين خواب غفلت بيدار كند چه بهترين حالات حاضران بر گرد جنازه‏ها آن است كه بر مرده بگريند ليكن اگر عقل داشته باشند بايد به خودشان بگريند نه بر ميّت چه براستى گريه بر خودشان سزاوارتر از گريه بر ميّت است.

از جمله آداب حضور بر جنازه چنان كه در بخش فقه ذكر كرده‏ايم تفكّر و هشيارى و آمادگى و گام برداشتن به طور متواضعانه است و ديگر خوش گمانى به ميّت است هر چند فاسق باشد و ديگر بد گمانى به نفس خويش است اگر چه داراى صلاح ظاهر باشد، چه عاقبت زندگى خطرناك است و چگونگى آن بر كسى روشن نيست. از اين رو عمر بن ذرّ روايت كرده است كه يكى از همسايگانش كه بر نفس خويش مسرف بود مرد و بسيارى از مردم از حضور بر جنازه او خوددارى كردند، ليكن او حاضر شد و بر او نماز گزارد، و هنگامى كه او را به خاك سپردند وى بر گور او ايستاد و گفت: اى ابا فلان خدا تو را بيامرزد هر آينه عمرت را با توحيد خداوند گذرانيدى و با سجده براى او رويت را با بر خاك ماليدى‏

/ 443