راه روشن جلد 8

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

راه روشن - جلد 8

ملا محسن فیض کاشانی؛ مترجم: سیدمحمد صادق عارف

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

شركت دهم؟ فرمود: «آرى، ميّت شاد مى‏شود از اين كه براى او طلب رحمت و آمرزش شود همان گونه كه انسان زنده از دادن هديّه به او شادمان مى‏شود.»

و نيز فرموده است: «هر كس از مسلمانان كار نيكى از جانب مرده‏اى انجام دهد به او ثواب مضاعف داده مى‏شود و خداوند مرده را نيز از آن بهره‏مند مى‏سازد.»

غزّالى مى‏گويد: از اين رو پس از دفن تلقين ميّت و دعا براى او مستحبّ است. سعيد بن عبد الله ازدى گفته است: ابا امامه باهلى را در حال احتضار ديدم. به من گفت: اى ابا سعيد هنگامى كه مردم با من همان گونه رفتار كنيد كه پيامبر خدا (صلّى الله عليه وآله) دستور داده و فرموده است:

«وقتى يكى از شما مرد و قبر او را با زمين يكسان كرديد يكى از شما بر سر قبرش بأيستد و بگويد: اى فلان بن فلان- او مى‏شنود ليكن نمى‏تواند پاسخ گويد- سپس براى بار دوّم بگويد: اى فلان فرزند فلان زن- او در اين موقع راست مى‏نشيند- براى بار سوّم بگويد: اى فلان فرزند فلان زن، در اين موقع مرده مى‏گويد: ما را ارشاد فرما، خدا تو را رحمت كند- ليكن شما گفتار او را نمى‏شنويد- پس به او بگويد: ميثاقى را كه با آن از دنيا بيرون رفتى به ياد آور و آن گواهى است بر اين كه: أن لا إله الّا الله، و أنّ محمّدا رسول الله، و أنّك رضيت باللّه ربّا، و بالاسلام دينا، و بمحمّد نبيّا و بالقرآن إماما، در اين هنگام منكر و نكير هر كدام ديرتر از ديگرى وارد مى‏شود و مى‏گويند برويم نزد او بنشينيم چه حجّت او را به وى تلقين كرده‏اند. و خداوند او را از نكير و منكر در حجاب قرار خواهد داد». مردى عرض كرد: اى پيامبر خدا اگر نام مادر او را نداند، فرمود: «او را به حوّاء نسبت دهد.»

بنابراين مقصود از زيارت قبور آن است كه زيارت كننده عبرت گيرد و زيارت شونده از دعاى او بهره‏مند شود، و نبايد زيارت كننده از دعا براى خود و ميّت و كسب عبرت غفلت كند و زمانى مى‏تواند عبرت گيرد كه مرده را در دل خود تصوّر كند كه چگونه اجزاى بدن وى پراكنده و از هم جدا شده و چگونه دوباره از گورش برانگيخته مى‏شود و بداند كه او نيز بزودى به وى خواهد پيوست. چنان كه از مطرف بن ابى بكر هذلى نقل شده كه گفته است:

در بنى عبد القيس پير زنى متعبّده بود كه چون شب فرا مى‏رسيد كمرش را محكم مى‏بست و در محراب خود به عبادت مشغول مى‏شد و چون روز مى‏شد به گورستان مى‏رفت. شنيدم او را به سبب كثرت رفتن به گورستان سرزنش كردند، گفت: هرگاه دل سخت شود چيزى جز

/ 443