راه روشن جلد 8

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

راه روشن - جلد 8

ملا محسن فیض کاشانی؛ مترجم: سیدمحمد صادق عارف

نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

اوّل

آن كه چشم، گوش، زبان، دست، پا و جميع اعضايش از او گرفته شده و زن و فرزند و خويشاوندان و ديگر آشنايان او را از وى جدا ساخته و اسبان و ستوران و غلامان و خانه‏ها و ديگر املاك وى را از او سلب كرده‏اند. و تفاوتى نيست ميان اين كه اشياى مذكور را از انسان بگيرند يا آن كه انسان را از اين اشيا جدا كنند، زيرا آنچه درد آور است فراق اين اشياست، و فراق گاهى بدين صورت واقع مى‏شود كه اموال انسان را يكجا غارت كنند، و يا آن كه او را به بردگى گيرند و از اموال خود محروم سازند، و درد در هر دو حالت يكى است.

معناى مرگ سلب انسان از دارايى اوست از طريق سوق دادن او به جهان ديگرى كه با اين جهان تناسبى ندارد، چه اگر او را در دنيا چيزى است كه بدان انس مى‏گيرد و به آن آسايش مى‏يابد و به وجود آن پايبند است، پس از مرگ حسرت و افسوس او بر آن زياد و رنج و ناراحتى او در مفارقت آن دو چندان خواهد بود بلكه دلش همواره متوجّه تك تك اموال و املاك و موقعيّت خود مى‏باشد و حتى از جامه‏اى كه مى‏پوشيده و بدان شاد مى‏شده دل بر نمى‏دارد. ليكن اگر جز به ذكر خدا شاد نشود و جز با او انس نگيرد در آخرت تنعّم او بزرگ و سعادتش كامل خواهد بود، چه او را به محبوبش واگذاشته‏اند و موانع و سرگرميها را از ميان برداشته‏اند و اسباب دنيا همگى باز دارنده از ذكر خداست. اين يكى از دو صورت اختلاف ميان حال مرگ و حال زندگى است.

دوّم

آن كه با مرگ چيزهايى بر او كشف مى‏شود كه در زندگى بر او مكشوف نبوده است چنان كه بر بيدار چيزهايى مكشوف مى‏شود كه در خواب بر او مكشوف نيست، و مردم خوابند وقتى كه مردند بيدار مى‏شوند. نخستين چيزى كه با مرگ بر او آشكار مى‏شود سود و زيان اعمال نيك و بد اوست و اينها در كتابى كه در اعماق دل او نهفته است نوشته شده ليكن سرگرميهاى دنيا او را از توجّه به آن باز داشته و در آن زمان كه سرگرميها و مشغوليّتها منقطع مى‏شود تمام اعمالش بر او منكشف مى‏گردد. لذا هنگامى كه به گناه خود مى‏نگرد چنان دچار حسرت و افسوس مى‏شود كه ترجيح مى‏دهد براى رهايى از سوز آن در لجّه‏هاى آتش فرو رود، و در اين موقع است كه به او گفته مى‏شود: كَفى‏ بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيباً. و همه اينها در وقتى كه نفس منقطع مى‏شود و پيش از دفن بر او مكشوف مى‏گردد.

در اين هنگام آتش فراق نيز در او برافروخته مى‏شود يعنى فراق چيزى كه از اين دنياى فانى برگزيده و به آن اطمينان كرده بود نه آن كه خواسته بود آنها را توشه راه آخرت خود كند چه‏

/ 443