علت نامگذاري بقعه شاهزادگان
علي الحارث بن احمد بن خاكفرج
شهرت نام خاكفرج تا حدي است كه نام امامزادگان آن بقعه را تحت الشعاع قرار داده تا جائيكه بجاي زيارت از شاهزاده احمد و شاهزاده حارث، همه مردم به زيارت خاكفرج ميروند و الآن هم ميان اهالي قم اين خيابان و بقعه به خاكفرج مشهور مي باشد.اما چه انگيزه اي باعث شد كه اين بقعه متبركه و خيابان و گورستان آن به خاكفرج شهرت يابد، مرحوم علامه عباس فيض تحقيقي بسيار جالب و شيرني را در كتاب خود(553)آورده اند كه ما آنرا ذيلا اشاره مي نمائيم، وي مي فرمايد:
توجه به اين نكته در كشف اين مسئله مؤثر است كه در داخل حصار كميدان(554)براي تأمين آب مشروب و مصرف اهالي شهر چاه هاي بسياري از عمومي و خصوصي حفر شده بود و چنين گويند كه در ازمنه باستاني زلزله اي بوقوع پيوست و در عمق يكي از چاه هاي عميق شكافي توليد شد و از آن منفذ گازي متصاعد گرديد و مردم كميدان بهر كيفيت آنرا با سطح زمين مهار كرده و بر فراز آن آتشكده اي بنا نموده آنرا مشتعل ساختند كه پيوسته آتشكده اي خروشان بود.
و اين آتشكده فروزان كه هيچگونه نيازي به آتش گيره و مواد سوختني نداشت توجه عمومي را بخود جلب كرده بعنوان يكي از سه آتشكده مقدس، مورد عنايت پادشاهان ايران باستان واقع شد، در نتيجه در اطراف آن قرباني گاه و ميهمانسرا بنا كرده درب آنرا هم از طلا بساختند كه داستان منطقي ساختن آن از ناحيه امير قم(برون ترك) در خلافت معتضد عباسي در تاريخ قديم قم مسطور و چنين آورده است كه مردم قم درب طلاي آنرا بكوفه فرستادند تا به مكه بفرستند و در مدخل خانه كعبه نصب كنند.
وداستان غلبه(مزدك) بر(قباد ساساني) و مأمور كردن پادشاه به خاموشي جميع آتشكده ها به جز سه آتشكده در جلد اول گنجينه آثار قم و ضمن اقوال مورخين درباره قم نقل گرديده شد.
پس از انتقامجودي انوشيروان دادگر از مزدك و پيروان وي و قتل آنان بدانجهت كه زن و مال را كه مايه فساد و تباحي هستند مباح خوانده مذهب اباحي را رواج داده بودند گروهي از مزدكيان فرار كرده خود را به اين سرزمين(كميدان) رسانيده و برگد اين آتشكده سكونت گزيدند، كار تقديس اين آتشكده را به جائي رسانيدند كه احدي جرئت نداشت با لباس ناپاك بدانجا برود و در جوار آن به شرب خمر و يا لهو و لعب بپردازد.
اتفاقا يكي از ديوانگان ناپاك به حرم آتشكده پاي نهاده بشرب خمر و نوازندگي پرداخت، تصادفا زلزله ديگري به وقوع پيوست كه منفذ گاز را در هم ريخته جلو آنرا فرو بست، و آتشكده خاموش گشت كه اين خاموشي را نتيجه آن سوء ادب پنداشتند و براي تجديد روشني آتشكده بفعاليت پرداخته شعبه اي از آتش جشسف(آذر گشست) را از آذربايجان بدين مكان انتقال داده آنرا روشن نگاه داشتند كه برون ترك امير قم در خلافت معتضد عباسي آتش آنرا خاموش و بنايش را منهدم گردانيد.
سالها گذشت و مردم كميدان هم به آئين مقدس و مبين اسلام گرويده بودند ولي بحكم عقايد توارثي كه در سرشت آنان مخمر شده بود مكان آتشكده را مقدس شمرده با تبديل كاف دوم خاكبرك به جيم بنام تعريف، آنرا خاكفرج خوانده و گاه براي اجراي سنن ملي و از جمله جشن آتش افروزي در شب چهارشنبه آخر هم سال بنام(چهارشنبه سوري) در اين نقطه گود، كه خاك آنرا براي احتياجات ساختماني برده بودند و بنام خاكبرك يا خاكفرج شهرت داشت، گرد آمده آتشها مي افروختند و از فراز آنها با چند پرش مي گذشتند و بصداي"زردي من از تو سرخي تو از من" مترنم ميشدند و در همان چاله قرابانيهاي خود را هم ذبح مي نمودند.
پيدايش نام خاكفرج موجب گشت كه تني از شيادان همين چاه پر شده را تا دو متر تهي سازنده و جدارش را با آجر و گچ بيارايند وبر فراز آن قبه اي بنانهند و چنين شهرت دهند كه جبرئيل حجرالاسود را از اين چاه بيرون آورده و از براي ابراهيم خليل بمكه برده است(555).
و تدريجا عوام زود باور، برگرد اين قبه و چاه هفت بار طواف نموده سپس چنين وانمود كردند كه هر كس بخواهد بداند كه حاجتش برآورده مي شود يا نه، سنگ ريزه اي را بر فراز قبه آن بيافكند اگر بر فراز آن بماند حاجتش برآورده خواهد شد و اگر پائين آيد به مراد نميرسد.
بالجمله اين افسانه را به رنگ دين رنگ زدند و به مرور هم اين افسانه ديني چندان در اذهان مردم رسوخ يافت كه شعراي بسياري هم پيرامون آن ابياتي سروده اند من جمله زكي باغبان شاعر معروف در مخمس خود در اين باره چنين سروده است:
آندم كه كس نبود به خلق جهان دليل
معمار طرح ريزي آن كرده جبرئيل
هرجا كه موج فتنه تو را در ميان گرفته
فصل بهار زندگيت را خزان گرفت
هجرت بقم كنيد و يا اردهار قم
روزيكه ظلم در همه جا باب ميشود
رحم از ميان خلق چوناياب ميشود
ظالم به دشت قم چو نمك آب ميشود
محكم شد از شرافت قم خانه جليل
برد از ديار قم حجر كعبه را خليل
طغيان و ظلم و جور تمام جهان گرفته
بايد كه پنداز زكي باغبان گرفت
خوشدل كسي كه دفن شود در مراز قم
روي زمين چو كوره سيماب ميشود
ظالم به دشت قم چو نمك آب ميشود
ظالم به دشت قم چو نمك آب ميشود
كعبه را چون ساخت ابراهيم آذر شد خراب
اين بنا از بركت آن سنگ گردد استوار
اين همايون جايگاه از آن سبب قم گشته نام
نام آن گو از چه قم شد بر تو من افشا كنم
من ندارم رتبتي كان سنگ را پيدا كنم
قم باذن الله گفت من قبله دنيا كنم
گفت رضوان خاك او را سرمه حورا كنم
جبرئيل آمد كه سنگي در نخع باشد نهان
آمد ابراهيم و شد بر فراز سنگ و گفت
جاي آن سنگ است در خاكفرج گويم ترا
گفت چون باردگر اين خانه را برپا كنم
خيزايدون تا تو را من رهبري آنجا كنم
گفت رضوان خاك او را سرمه حورا كنم
گفت رضوان خاك او را سرمه حورا كنم
اگر داستان فوق صحت مي داشت كه حجرالأسود به اين مكان(خاكفرج) چند صباحي گذاشته شده بود، هرگز حضرت آيه الله مشكيني كه خود مجتهدي مسلم مي باشد، براي احداث بيمارستان آنرا تخريب و منهدم نمي ساخت، خصوصا دلائلي بر كذب داستان فوق بيان گشت و هيج جاي افسوس نيست كه چرا بقعه مزبور تخريب شده، زير اصل ارزش بقعه به بودن حجرالاسود در چند صباحي باعث بناء آن گرديده، و وقتي ثابت شد كه اين مسئله دروغ و فاقد ارزش و سند مي باشد بنابراين اصطلاحا سالبه به انتفاي موضوع گويند يعني اصلا حجر الاسود به قم نقل مكان نشده تا بقعه اي تبركا براي آن بناء گرديده شود.