آقاي محمد جواد ابوالقاسمي از ذاکرين اهلبيت (ع) نقل مي کردند : طي عمري که از خداوند گرفتم ، حدود هفت بار به حج واجب مشرف شدم . سال 1372 شمسي ، در فاطميه اول يا دوم ( دقيقاً يادم نيست ) براي حج عمره ثبت نام مي کردند . خيلي دوست داشتم من هم به حج ، مشرف شوم : به خصوص که در هيچيک از دفعات پيشين ، همسرم همراهم نبود و قصد داشتم اين بار او را هم با خودم همراه کنم . يکي از شبها در سال 76 ، از مجلس روضه در منزل دوستي به نام حاج آقا خلج ، باز مي گشتم . هنگامي که روي پل صفاييه رسيدم و حرم مطهر حضرت معصومه (ع) را ديدم ، از همانجا خطاب به حضرت ، عرض کردم : بي بي جان ! وسيله سفر حج را براي من و همسرم فراهم کن . قول مي دهم يک زيارت مختص شما در مدينه انجام دهم . بعد به حرم مطهر رفتم و زيارتنامه حضرت معصومه (ع) و زيارت حضرت زهرا (ع) را خواندم و کنار ضريح ، مجدداً خواسته ام را با حضرت در ميان نهادم . وقتي به منزل بازگشتم ، همسرم گفت : " برادرت با تو کار دارد . با منزلشان تماس بگير. " وقتي به برادم تلفن کردم ، معلوم شد شرايط ثبت نام من و همسرم و نيز ديگر برادارن و خواهران و دامادهايمان از طرف پدرم فراهم شده است. پس از ثبت نام ، در همان سال به اتفاق همسرم ، به مدينه منوره و مکه مکرمه رهسپار شديم . اين سفر ، بيشتر از تمام سفرها به من چسبيد . وقتي به مدينه منوره رسيديم همانجا از بي بي تشکر کردم .