نتيجه يک بي احتياطي - عنایات معصومیه از زبان خادمین آستانه مقدسه حضرت معصومه (س) نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

عنایات معصومیه از زبان خادمین آستانه مقدسه حضرت معصومه (س) - نسخه متنی

محمد علی زینی وند

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

نتيجه يک بي احتياطي

يکي از خادمين افتخاري به نام آقاي غلام عباس صالحي مي گويد : يکي از روزهاي 1374 شمسي بود . داشتم به همراه يکي از خادمين ، موکتهاي داخل صحن بزرگ را براي اقامه نماز پهن مي کردم . فصل تابستان بود و داخل صحن خيلي شلوغ بود . پهن کردن موکتها خيلي مشکل بود و تراکم زوار اجازه اين کار را از ما گرفته بود . لذ ا با يا الله گفتن و سر و صدا و امر و نهي ، اقدام به اين کار مي کرديم . درهمان حال که يک طرف موکتي را گرفته بودم و مي خواستم روي زمين پهن کنم ، يک زوج جوان از روي موکت پريدند . مرد از روي موکت گذشت ،ولي خانم جوان ، با زانو به زمين خورد و شروع به گريه کرد ! او از ناحيه پا به شدت احساس ناراحتي مي کرد . من از لحاظ عاطفي در تنگناي سختي قرار گرفته بودم که تحمل آن برايم خيلي سخت بود . هر چه آن خانم بيشتر گريه ميکرد ، احساسات من بيشتر جريحه دار مي شد . در اصل من هيچ تقصيري نداشتم و کار من عمدي نبود . اضطراب تمام وجودم را فرا گرفته بود . با خودم گفتم : نکند اين خانم مرا نفرين کند ، يا اينکه مشکل خاصي برايش پيش بيايد ، يا حامله باشد ! و هزاران سؤال ديگر. همانجا رو به گنبد حضرت معصومه (س) کردم و گفتم : بي بي جان ! مرا ببخشيد ! خطاي مرا عفو فرماييد . بعد در حالي که بغض گلويم را فشرده بود ، از مرد و زن جوان خواستم که مرا ببخشند . آنها وقتي حالت چهره مرا ديدند و متوجه شدند که قصدي نداشته ام ، با حالتي رضايت بخش گفتند : اشکال ندارد . شما بفرماييد . حدود نيم ساعت بعد از اين ماجرا به دفتر صحن آمدم و کفشهايم را در آوردم تا کمي رفع خستگي کنم . ده دقيقه بعد وقتي نگاه کردم ، کفشهايم نبود هر چه اطراف را جستجو کردم اثري از کفش نبود و به جاي آن يک جفت کفش پاره بود . و پارگي اش در حدي بود که نمي شد حتي چند قدم با آن راه رفت ! متوجه شدم که حضرت در مورد خطايي که چند ساعت پيش اتفاق افتاده بود ، تنبيه ما را به اين صورت تقليل دادند و با خود گفتم : اين يک تنبيه اخلاقي بود که خانم مرا مورد بازخواست قرار دادند . با همان کفشها به منزل رفتم . همسرم گفت : پس کفشهايت کو ؟ جريان را تعريف کردم . مدتها آن کفش را در منزل نگه داشتم ، تا اينکه کفشهاي خودم پيدا شد ، ولي هرگز آنها را قبول نکردم و نپوشيدم . تا اين يک درس و عبرتي باشد ، و بدانم در چه مکان و جايگاهي خدمت مي کنم ،و مراقب اعمال و رفتار خود باشم .




/ 94