نقد و بررسی تحقیقات خاورشناسان در زمینه تاریخ گذاری آیات و سور قرآن (2) نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

نقد و بررسی تحقیقات خاورشناسان در زمینه تاریخ گذاری آیات و سور قرآن (2) - نسخه متنی

محمد جواد اسکندرلو

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید


نقد و بررسي تحقيقات خاورشناسان در زمينه‏ تاريخ‏گذاري آيات و سور قرآن

(قسمت دوم)

حجت‌الاسلام دكتر محمدجواد اسكندرلو

عضو هيئت علمي مدرسه عالي امام خميني(قدس‌سره).

چكيده

مراد از «تاريخ‌گذاري قرآن» تعيين تاريخ نزول سوره‏هاي قرآن است. با توجه به اينكه اين موضوع تاريخي است مبنا و روش تحقيق آن، استناد به ادله تاريخي، روايات معتبر و مضامين آيات و سور است. قرآن‏پژوهان مسلمان، اغلب در اين زمينه به روايت ابن‏عباس استناد كرده‏اند و براساس آن به ترتيب نزول سوره‏ها پرداخته‏اند؛ ولي از آنجا كه خاورشناسان لحن، آهنگ و سبك آيات و سور را ملاك و مبناي تحقيق خود قرار داده‏ و به روايات ضعيف استناد جسته‏اند، به نتايجي ناموزون رسيده‏اند؛ به گونه‏اي كه نتيجه پژوهش آنها در ارائه ترتيب سوره‏ها، نه تنها با ترتيب روايي ناسازگار است، بلكه ميان ترتيبهاي خودشان هم تفاوت و ناسازگاريهاي بسيار زيادي مشاهده مي‏شود. اين نكته نشان دهنده آن است كه معيارها و مباني آنها چيزي جز ذوقيات و تخيلات نبوده است.

قسمت اول اين مقاله در شماره پيشين منتشر شده بود. در اين شماره قسمت پاياني آن را تقديم خوانندگان فرهيخته مي‌نماييم.

واژه‏هاي كليدي:

تاريخ‏گذاري، تاريخ نزول، آيات و سور، مكي و مدني، خاورشناسان.

پژوهش هرشفلد

هارتويگ هرشفلد1 براي وقايع‏نگاري و تاريخ‏گذاري رخدادها چندان اهميتي قائل نشده، بلكه بيشتر سوره‏ها را براساس مضامين و محتويات آنها تقسيم‌بندي كرده و در نتيجه به تقسيم‏بندي ذيل نايل آمده است:

1. سوره «علق» صرفاً حكم يك اعلاميه را دارد.2 اين گفته مستلزم يا مشعر به نفي قرآنيت آن است. اين بيان، نوعي برداشت شخصي و مبتني بر ذوق و احتمال محض بودن دليل است. همه مفسران شيعه و سني به نزول اين سوره به عنوان نخستين سوره قرآني تصريح كرده‌اند و ترديدي در قرآنيت آن به خود راه نداده‏اند. علامه طباطبايي اين سوره را به عنوان نخستين سوره قرآن كريم و دريافت وحي الهي معرفي كرده است.3 سيد قطب در اين‌باره آورده است: «آيات آغازين اين سوره، نخستين وحي قرآني به اتفاق همه علماست. اما رواياتي كه غير اين سوره را نخستين نزول وحي دانسته‏اند، مورد اعتماد نيستند.»4 زركشي نيز تصريح نموده كه نخستين واحد نازل شده از قرآن در مكه « اقْرَأ بِاسْمِ رَبِّكَ» بوده است.5 از امام صادق(عليه‌السلام) نيز همين معنا روايت شده است.6

هرشفلد ساير سوره‏هاي قرآني را اين گونه معرفي كرده است:

2. سوره‏هاي اثباتي (سوره‏هايي كه اغلب محتوي آيات تأكيدي و عقيدتي و اثبات با براهين است).

3. سوره‏هاي خطابه‏اي و موعظه‏اي.

4. سوره‏هاي حكايي و داستاني.

5. سوره‏هاي توصيفي(درباره توصيف روز رستاخيز و بهشت و دوزخ).

6. سوره‏هاي تشريعي و تقنيني (سور مدني كه محتوي مقررات و احكام فقهي و حقوقي هستند).

سور اثباتي

هرشفلد در تشريح سوره‏هاي اثباتي، بيشتر به طرح مباحث عقيدتي از قبيل توحيد و نبوت تأكيد مي‌ورزد و چنين مي‏گويد: نخستين واحد نزول در قالب الفاظ و عباراتي مختصر، بيانگر ربوبيت خدا و نبوت است. اين دو موضوع مهم عقيدتي، آن‏چنان ارتباط نزديكي با هم دارند كه يكي بدون ديگري قابل طرح نيست. به سخن ديگر، ايمان به يكي از آن دو مستلزم ايمان به ديگري است.

حضرت محمد(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) در ضمن سوره «اعلي» و سوره نازل شده پس از آن، يعني سوره «قلم»، نه تنها نخستين اصل اعتقادي (ايمان به پروردگار) را تكرار نمود، بلكه اين تضمين و اطمينان را دريافت كرد كه او واجد توانمنديها و عنايات خاص پروردگار است. از جمله اينكه او پيش از قرائت هر آيه‏اي از قرآن، آن را با دقت مي‏سنجيد و درك مي‏نمود. بدون ترديد اين دو سوره بدين منظور نازل گرديدند كه مكمل و متمم سوره «علق» باشند، زيرا اين همان خدا بود كه پيامبر را مأمور خواندن و ابلاغ كردن پيام الهي نمود؛ آن خدايي كه قدرت نسخ آيه‏اي و آوردن آيه‏اي ديگر به جاي آن را دارد.7

هرشفلد سوره «اعلي» را دومين سوره مكي معرفي كرده است و حال آنكه براساس روايات اسلامي اين هشتمين سوره نازل شده بوده كه پس از «تكوير» و قبل از «ليل» نازل شده است.8 وي اين سوره را جزو سور اثباتي برشمرده است، به دليل اينكه اين سوره كوتاه بيانگر ربوبيت خدا و نبوت است. در حالي كه اين سوره به لحاظ محتوا از دو بخش اساسي تشكيل شده است. در بخشي از اين سوره، روي سخن به شخص پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌وآله) است و دستورهايي را در زمينه تسبيح پروردگار و اداي رسالت به او مي‏دهد. در بخش دوم نيز از مؤمنان فروتن و كافران شقي و عوامل سعادت و شقاوت اين دو گروه سخن به ميان آورده است. با توجه به بخش دوم، ديگر عنوان اثباتي بر اين سوره صدق نمي‏كند و طبق تقسيم‏بندي هرشفلد، زير مجموعه سور موعظه‏اي خواهد شد.

مشهور اين است كه سوره«اعلي» در مكه نازل شده، ولي برخي معتقدند كه مدني است. مثلاً علامه طباطبايي مي‏فرمايد: بخش نخست اين سوره مكي است، ولي ذيل آن مدني است؛ زيرا در آن از نماز و زكات بحث شده و مي‏دانيم كه ‏روزه و زكات فطره در مدينه نازل شده است.9

با توجه به اينكه آيات آغازين و پاياني اين سوره كاملاً از حيث مقاطع حروف هماهنگ است، مشكل مي‏توان پذيرفت كه ‏قسمتي در مكه و قسمتي ديگر در مدينه نازل شده باشد. در روايتي نيز آمده است كه هر گروهي از مسلمانان وارد مدينه ‏مي‏شدند، اين سوره را براي مردم مدينه مي‏خواندند.1 بعيد به نظر مي‏رسد مراد اين باشد كه فقط صدر سوره خوانده مي‏شد و ذيل آن در مدينه نازل شده است.11

هرشفلد سخن خود را اين گونه ادامه مي‏دهد:

از آنجا كه پيامبر احتمالاً مدتها در فكر تنظيم كلماتي به عنوان دعا و نماز براي مؤمنان به درگاه خداوند بود تا به آنها نحوه سخن گفتن با خدا و دوري از شرك را بياموزد، زمينه نزول سوره توحيد فراهم آمد.

البته تعيين جايگاه دقيق اين سوره در ميان سوره‏هاي نخستين وحي، كار فوق‏العاده پيچيده و دشواري است تا آنجا كه ‏برخي از محدثان معتقد به مدني بودن آن هستند، ولي از نظر من اين سوره مربوط به همان اولين واحدهاي نزول است. تاريخ‏گذاري سوره‏ها نحوه رشد و تحول دين و احكام ديني مسلمانان را روشن مي‏سازد؛ هرچند كه براي تعيين زمان نزول بسياري از سوره‏ها هيچ دليلي و شاهد قطعي وجود ندارد و قواعد و معيارهايي كه ارائه نموده‏اند چندان قابل اعتماد و اطمينان نيستند.

پيامبر به منظور اثبات نبوت و بعثت خويش ناچار بود قوم خود را متقاعد سازد كه او شاعر، مجنون، كاهن و يا دروغگو نيست. غالباً اتهام شاعر بودن را مطرح مي‏كردند؛ چرا كه سخنان او همچون سخن غيب‏گويان داراي سجع بود. محمد(صلي‌الله‌عليه‌وآله) به خاطر دور ماندن از اين اتهام مي‏كوشيد كه در بيان سخنانش از هرگونه تقليد و الگوبرداري از كلام شاعران خودداري ورزد، ولي با توجه به شناخت گسترده‏اي كه از ويژگيهاي اشعار آنان داشت، براي او تا حدودي دشوار بود كه از سبك آنها احتراز نمايد. به طور مثال، در آيات متعددي از قرآن عبارت « فَذَرني» به معناي «مرا تنها واگذار» به كار رفته است. از جمله آيه چهل و چهارم سوره قلم كه مي‏گويد: « فَذَرْنِي وَمَن يُكَذِّبُ بِهذَا الْحَدِيثِ»، از كاربرد اين تعبير در آيات قرآني مي‏توان تا حدودي تاريخ نزول آنها را تعين نمود، زيرا اين « فَذَرني» تعبيري است كه در سخنان شاعران يا گونه‏اي خاص از اشعارشان تحت عنوان «نصيب» به كار مي‏رفته است. اين تعبير كه شباهت بسيار زيادي به اشعار مشركان دارد، لااقل سه بار در نخستين واحدهاي نزول وحي به كار رفته است: در آيه مذكور و در آيه 11 سوره مزمل: « وَذَرْنِي وَالْمُكَذِّبِينَ أُولِي النَّعْمَةِ وَ مَهِّلْهُمْ قَلِيلاً» و در آيه 11 سوره مدثر: « ذَرْنِي وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِيداً»، پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌وآله) به منظور رفع اتهام از شعر و كهانت بودن قرآن، پس از آنكه مي‏گويد:« انّه لقول رسول كريم»، بلافاصله مي‏افزايد: « إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ وَ مَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِيلاً مَا تُؤْمِنُونَ وَ لاَبِقَوْلِ كَاهِنٍ قَلِيلاً مَاتَذَكَّرُونَ»،12 احتمالاً آيات 221 تا آخر سوره «شعرا» نيز به همين دوره مربوط مي‏شود كه در ضمن آن انتقاد شديدي عليه شاعران مطرح شده است كه به گفته‌هاي خود عمل نمي‏كنند.

جماعتي كوته‏بين گفتند: اگر پيامبر نه دروغگو است، نه شاعر و نه ديوانه، بنابراين او بايد يك كاهن باشد، در اينجا بود كه او در مقام رد اين اتهام گفت: «پس تذكر ده كه به لطف پروردگارت تو كاهن و مجنون نيستي. بلكه آنها مي‏گويند: او شاعري است كه ما انتظار مرگش را مي‏كشيم!»13 اينكه در اين آيات به اتهام دروغگو بودن پاسخي داده نشده، امري اتفاقي و بي‏جهت نبوده، بلكه هر قدر تعداد مؤمنان افزايش مي‏يافت، پاسخهاي او به اين سرزنش نيز مشخص‏تر مي‌شد. اين پاسخهامي‏تواند به منزله معياري براي تعيين تاريخ نزول برخي از آيات و سور مطرح شود.14

اولاً، هرشفلد هيچ توضيحي نداده است كه چگونه مي‏توان از اين پاسخها به منزله معياري براي تعيين تاريخ نزول برخي از آيات و سور بهره گرفت. اگر اين كارايي وجود دارد، پس چرا خود او آن آيات و سور و نيز تاريخشان را معيّن نكرده و تبيين ننموده است‌؟ ثانياً، صرف وجود مشابهت برخي از اصطلاحات يا تعابير كاهنان و شاعران در سخنان پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌وآله) و آيات قرآن، دلالت عقلي يا قطعي بر اقتباس و تقليد از آنان ندارد؛ علاوه بر اينكه آيات قرآن به هيچ وجه تأليف شخص پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌وآله) نيست، بلكه صرفاً وحي الهي است: « إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَي».15

هرشفلد، پس از اين سخنان سوره‏هاي مدثر، مزمل، انسان، شرح، مسد، همزه، نجم، ضحي، كافرون، تكوير، انفطار، انشقاق، زلزله، عبس، طارق، قيامه، مطففين، غاشيه، نازعات، مرسلات، حاقه، نبأ، واقعه، طور، معارج، عاديات، قارعه، قريش، ماعون، كوثر، بلد و ليل را به ترتيب جزو سور اثباتي معرفي مي‏كند.

آيات و سور خطابه‏اي و موعظه‏اي

هرشفلد آن دسته از آيات و سوره‏هايي را كه بيشتر ماهيت اخلاقي و پند و اندرز دارد، موعظه‏اي معرفي مي‌كند و در اين باره مي‏گويد:

يكي از بارزترين سوره‏هاي اين دوران، سوره تكوير است كه داراي ويژگي هنري و ادبي بسيار زيبايي است. اين سوره از دو بخش تشكيل شده كه طول و اندازه آنها نابرابر است. گرچه همه آيات از آهنگي موزون و حالتي موعظه‏اي برخوردارند: « إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ وَإِذَا النُّجُومُ انكَدَرَتْ وَإِذَا الْجِبَالُ سُيِّرَتْ». ساختار هنري اين سوره نشان‌دهنده آن است كه چنين سخناني نمي‏تواند هيجان و احساس غير اختياري او باشد.16

هرشفلد سوره «تكوير» را در زمره سور موعظه‏اي دانسته است. محتويات و مضامين اين سوره، شامل دو بخش است: نخست يادآوري روز رستاخيز و بيان نشانه‏هاي آن؛ سپس تأكيد بر صدق گزارشها و تبليغات پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌وآله) و نيز نفي جنون از حضرت. سنخ اين گونه مطالب نيز تناسب بيشتر با سوره‏هاي اثباتي و اعتقادي دارد، اما هرشفلد اين سوره را در زمره سور موعظه‏اي ذكر كرده است. اشكال اساسي‏تر بر اصل مبناي او وارد است كه سير نزول سوره‏هاي قرآني را بر حسب ترتيب اين چنين معرفي كرده است:«سور اثباتي، موعظه‏اي، داستاني، توصيفي و سور تشريعي»؛ حال آنكه اين نحوه چينش و سير نزول وحي قرآني، پرسشهاي مهم و جدي را مطرح مي‏سازد كه در پژوهش هرشفلد پاسخ هيچ يك از آنها روشن نشده است. اساساً به چه دليل بايد ابتدا سوره‏هاي اثباتي و سپس موعظه‏اي و سوره‏هاي ديگر نازل شود؟ چگونه سوره‏هاي قرآن با تنوع مضامين و موضوعاتي كه دارند، قابل دسته‏بندي به صورت‏هاي مذكورند؟ چه دليل عقلي و نقلي آن را پشتيباني مي‏كند؟

بيانات هرشفلد به صورت ادعاي محض مطرح شده و دسته‏بندي او منقح و غيرقابل تداخل نيست. به سخن ديگر، بر فرض آنكه اصل مبناي او درست باشد، در مورد تمام سوره‏ها، جامع افراد و مانع اغيار نيست؛ چنان كه يك نمونه آن در مورد سوره تكوير بيان گرديد.

او در ادامه سخنانش مي‏گويد:

پيامبر، خود، چنان از سوره «تكوير» شاد و خرسند شده بود كه پس از اندك مدتي تلاش نمود سوره ديگري نظير آن ارائه دهد و آن سوره «انفطار» (آيات 19 ـ 1) بود كه البته از جذابيت كمتري نسبت به سوره قبلي برخوردار است. در اين سوره در آيه 15 و 18 دو بار نام روز قيامت برده مي‏شود و در آيه نوزدهم به گونه مشروح‏تري مطرح مي‏گردد: «روزي است كه هيچ كس قادر بر انجام كاري به سود ديگري نيست و همه امور در آن روز از آن خداست.» ازاين تاريخ به بعد، پيامبر نه تنها در وحي‌هاي مربوط به دوران «خطابه‏اي و موعظه‏اي»، بلكه در سراسر قرآن، هرجا سخن از روز قيامت به ميان آمده، آن را به شگفت انگيزترين اوصاف و القاب متصف كرده است. از مجموع آنها فقط اين آيات مدني هستند: آيات نهم سوره تغابن، سي و پنجم و هفتاد و هفتم سوره توبه، بيست و چهارم و سي و هفتم و شصت و چهارم سوره‏ي نور، پنجم سجده، چهل و چهارم و شصت و ششم احزاب، دوازدهم و سيزدهم حديد، ششم مجادله و هشتم تحريم. به هرحال، اگر چه همه اينها در سراسر قرآن پخش شده‏اند، ولي قلمرو آنها نوعاً به دوره وحي خطابه‏اي مربوط مي‏شود وآغازشان احتمالاً به دوره وحي اثباتي بر مي‏گردد.17

وي هرگز دليلي بر پراكندگي و گسستگي اين آيات از سور موجود اقامه نكرده است. به عنوان مثال، آيات اول تا نوزدهم سوره انفطار را صرفاً به دليل اينكه بيانگر اوصاف روز قيامت هستند، مربوط به اوايل وحي مكي دانسته است و حال آنكه اين سوره به لحاظ هماهنگي آياتش و نظمي كه بر كل سوره حكم فرماست، نشان‌دهنده آن است كه تمام آياتش يكجا و در اواخر دوران ‏مكه نازل شده است.18

او در ادامه مي‏افزايد: سوره «انشقاق» نيز نظير سوره «تكوير» است. هر دو داراي سبك و محتواي مشابه يكديگرند و بي‏آنكه نام روز قيامت را ذكر كنند به تبيين آن روز مي‏پردازند. سوره «زلزله» به همين موضوع اختصاص دارد، ولي كيفيت آن ضعيف‏تر است، يعني توضيح «قيامت» در اين سوره، شور و حرارت لازم را ندارد؛ اگر چه دوبار به آن روز اشاره مي‏كند.19

اين برداشت نيز نادرست است، زيرا اولاً سوره «زلزله» در مدينه نازل شده است2 و ثانياً وي وصف قيامت در اين سوره را ضعيف‏تر از وصف آن در سوره‏هاي ديگر مي‏داند و حال آنكه دقت در اين مسئله محتوايي كاملاً عكس ادعاي او را اثبات مي‏كند؛ چرا كه دقيق‏ترين آيات در بيان تجسم اعمال به عنوان جامع‏ترين آيات قرآن در همين سوره آمده است؛ زيرا مي‏فرمايد: هر شخصي به اندازه سنگيني ذره‏اي كار خير انجام داده در قيامت، آن را مي‏بيند و هر كس به اندازه سنگيني ذره‏اي كار بد كرده، آن را هم مي‏بيند.

از اين‌رو، در روايتي آمده است كه شخصي از پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌وآله) تقاضا نمود: «از آنچه خداوند به تو تعليم داده به من بياموز.» حضرت او را به مردي از اصحابش سپرد، تا قرآن به او بياموزد، و او سوره «زلزال» را تا آخر به آن شخص تعليم داد. آن مرد از جا برخاست و گفت: همين مرا كافي است.21 دليل اين گفته هم روشن است، زيرا كسي كه مي‏داند اعمال آدمي حتي به اندازه يك «ذره» يا يك دانه «خردل» مورد محاسبه قرار مي‏گيرد، امروز به حساب خود رسيدگي مي‏كند. پس اين روايت حاكي از آن است كه آيات سوره «زلزال» بيشترين و قوي‏ترين اثر تربيتي و سازنده را بر مخاطبان و خوانندگان خود مي‏گذارد؛ در نتيجه به رغم برداشت و ادعاي نادرست هرشفلد، مي‏توان اذعان نمود كه قوي‏ترين و مؤثرترين سوره در بيان و وصف قيامت، همين سوره است.

هرشفلد مي‏گويد: اينك سبك ديگري از خطابات پيگيري مي‏شود كه همواره در آنها آسمان و زمين و مخلوقات آسماني و زميني مورد سوگند قرار مي‏گيرند. يكي از بهترين نمونه‏ها سوره طارق است كه مشتمل بر اين عبارت اعجاب برانگيز مي‏باشد: « إِن كُلُّ نَفْسٍ لَمَّا عَلَيْهَا حَافِظٌ فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ؛ هر كس مراقب و محافظي دارد، پس انسان بايد بنگرد كه از چه چيزي آفريده شده است؟!»

توضيحات مربوط به روز رستاخيز به ندرت با يكديگر متفاوت‌اند مگر در مورد انواع عذابهايي كه براي بدكاران ترسيم گشته است كه در تمام وحي‏هاي خطابه‏اي و موعظه‏اي مشاهده مي‏شود. پيامبر وارد وصف بهشت شده و آن را داراي چشمه‏هايي سرشار از آب زلال، سايبانها و ميوه‏هاي با طراوت ترسيم نموده است. آياتي از اين قبيل را مي‏توان در سوره‏هاي مرسلات، نازعات، مطففين و غاشيه يافت. در مورد معرفي كتاب، پيامبرحركتي جديد را براي عنوان و نام آن برگزيده است.

براي ساكنان مكه كتابي مطرح مي‏شود كه داراي جاذبه‏اي جديدي است و اگر چه با چشم قابل ديدن نيست، ولي اوصاف روشني دارد. اين كتاب كه سرنوشت هر انساني را بيان كرده، بايد در روز قيامت گشوده و خوانده شود. گه‌گاهي احساس مي‏شود كه پيامبر دوست داشته نام كتاب را تغيير دهد. در يكي از آخرين سوره‏ها (مطففين) نامهاي سجّين، علّيون، صحف و لوح به‏كار رفته است. در روز قيامت براي هر فردي يك كتاب پديدار مي‏گردد.

افراد صالح آن در دست راست و فاسقان در دست چپ خويش خواهند گرفت. البته اين وصف سرانجام تغيير نمود و به جاي دادن كتاب به دست راست يا دست چپ، اين تعبير آمده است كه نيكان و شريران به ترتيب در سمت راست و چپ قرار مي‏گيرند تا براي بهشت يا دوزخ برگزيده شوند. اين وصفي است كه در آيات 8، 9، 26 و 4 از سوره واقعه ذكر گرديده است و با وجود آنكه سه گروه نام برده مي‏شود، اما تنها سرنوشت دو گروه از آنها معيّن مي‏گردد. من معتقدم كه حذف گروه سوم به خاطر ويژگي آيات 1 تا 25 است كه شيوه خطاب مستقلي را متعلق به همين دوره به وجود آورده و به دليل نامعلومي در اينجا گنجانده شده است. شايد بدين ترتيب باشد كه در آيه 77 همين سوره، كتابي كه ذكر مي‏گردد كتاب سرنوشتها نيست، بلكه نسخه اصلي آسماني قرآن است. از آن به بعد، واژه «كتاب» به طور مكرر در همين معنا استعمال مي‏شود و كتاب همچنين موضوعي براي سوگند خوردن مي‏شود: « والطُّورِ وكِتَابٍ مَسْطُورٍ». در اين سوره چنين آياتي نيز به چشم مي‏خورد:« واصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا وسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ حِينَ تَقُومُ ومِنَ اللَّيْلِ فَسَبِّحْهُ وإِدْبَارَ النُّجُوم» (طور: 48 ـ 49) به نظر مي‏رسد كه تلاوت اين دو آيه به خاطر دعوت نمودن به اقامه نماز مرسوم و يا احتمالاً به خاطر ايجاد همساني با آيات ديگري بوده كه سبكي مشابه اين داشته‏اند.

سوره معارج را نيز مي‏توان در همين دسته جاي داد، چرا كه در كل به بيان تصاويري از روز قيامت اختصاص يافته است. دوباره افراد شايسته در سمت راست و افراد گنهكار در سمت چپ ترسيم مي‏گردند. آغاز اين سوره به پرسشهاي خسته‏كننده‏اي مربوط مي‏شود كه كافران لجوج براي پيامبر مطرح مي‏نمودند. نوع خطاب اين سوره از اهميت عملي خاصي برخورداراست، زيرا به توصيه اموري از قبيل نماز، خيرات و صدقات و امانت و صداقت مربوط مي‏شود (آيات 22 تا 34). از سوي ديگراين سوره نشان مي‏دهد كه بعد شور و هيجان آيات كاهش يافته است. البته اين سوره نيز مانند سوره‏هاي عاديات، قارعه، قريش، ماعون و كوثر از آيات كوتاه‏تري دارد كه همگي متعلق به اين دوران هستند.22

هرشفلد سوره معارج را بيست و نهمين سوره مكي دانسته است و هيچ توضيحي نداده كه چرا جنبه شور و هيجان درآيات اين سوره كاهش يافته است و معلوم نكرده كه تعريف دقيق و مراد وي به گونه روشن از شور و هيجان چيست. اساساً مگر مي‏توان آيات و سور قرآن را براساس ويژگيهايي از قبيل نوع احساسات و هيجانات و يا كوتاهي و بلندي آنهادسته‏بندي و تفكيك نمود؟

او مدعي شده كه سوره معارج مانند سوره‏هاي عاديات، قارعه، قريش، ماعون و كوثر كه همگي متعلق به اين دوران‏هستند، آيات كوتاه‏تري دارد. در واقع مفهوم چنين سخني آن است كه يكي از ويژگيها و نشانه‏هاي مسلّم سور خطابه‏اي و موعظه‏اي اين است كه آياتشان كوتاه باشد! حال آنكه اولاً چنين ادعايي با توجه به وجود آيات نسبتاً بلندي دراين سوره‏ها، همچون آيات 22 و 45 سوره شوري و آيات 93 و 157 سوره انعام نقض مي‏شود. ثانياً، به لحاظ عقلي هيچ ملازمه‏اي ميان موعظه و كوتاهي سخن وجود ندارد و خداوند در قالب هرگونه بياني مي‏تواند بندگانش را هدايت نمايد. در واقع مي‏توان‏گفت: ويژگيها و معيارهايي كه هرشفلد براي تعيين تاريخ نزول سوره‏ها ذكر كرده، به منظور آنكه دوران نزول هر يك از آنها را مشخص و از يكديگر تفكيك نمايد، در موارد زيادي هرگز با موفقيت ظاهري هم توأم نبوده است. مثلاً در مورد سوره «شمس» كه آن را سي و هشتمين سوره نازل شده در مكه دانسته است، ابتدا اظهار مي‏دارد كه با توجه به سوگندهايي كه در آغازسوره آمده، بايد در زمره سور موعظه‏اي باشد.

ولي پس از آن مي‏افزايد از آنجا كه داستان قوم ثمود در آن مطرح شده، مي‏تواند درطبقه سور نقلي و داستاني شمرده شود. و چون سرنوشت ثموديان در مكه، امري شناخته شده و معروف بوده، لذا به قدمت نزول حتمي اين سوره پي مي‏بريم. از اين رو هرشفلد به صورت قطعي معين نمي‏كند كه سرانجام، اين سوره در طبقه سور موعظه‏اي مي‏گنجد يا سوره‏هاي داستاني. همچنين در مورد سوره تكاثر ابتدا با ترديد بيان مي‏كند كه در زمره سور خطابه‏اي شمرده مي‏شود؛ ولي بي‏درنگ مي‏افزايد كه كوتاهي اين سوره هيچ نشاني از تعلق به سوره‏هاي خطابه‏اي كه آنها را به دوران اوايل يا اواسط وحي مكي ربط مي‏دهد، وجود ندارد. آري، همه اين ترديدها و ظن و گمانها نشان‌دهنده آن است كه تاريخ نزول سوره‏ها را نمي‏توان براساس اين گونه ويژگيهاي صوري و حدسي تعيين نمود، بلكه بايد به روايات ترتيب نزول مراجعه كرد. بر حسب‏داوري اين روايات، سوره «شمس» بيست و ششمين و سوره «تكاثر» شانزدهمين سوره‏هاي مكي بوده‏اند.23 حال آنكه هرشفلد براساس مباني سليقه‏اي خويش، اولي را سي و هفتمين و دومي را سي و نهمين سوره مكي معين نموده است.

وي همچنين سوره‏هاي بروج و عصر را متعلق به اين دوران مي‏داند.

آيات و سور نقلي و حكايي

از مطالعه دقيق سور داستاني به دست مي‏آيد كه اين سوره‏ها به دو دسته تقسيم مي‏شوند. برخي از آنها تعدادي از انبيا را نام مي‏برند و به هر يك از آنها چند آيه را اختصاص مي‏دهند، در حالي كه دسته ديگر ازسوره‏ها يك يا دو پيامبر را ذكر مي‌نمايد و به طور مفصل‏تري قصه آنها را نقل مي‏كنند: گر چه شرح حال كاملشان را بيان نمي‏كنند، بلكه يكي دو بخش از زندگي‏شان را شرح مي‌دهند و بقيه را به قسمتهاي ديگري از قرآن واگذار مي‏كنند. بدين ترتيب، گاهي بخشهاي گسترده‏تري از زندگي پيامبران همچون ابراهيم، موسي و عيسي(عليهم‌السلام) در سرتاسر قرآن پراكنده شده است. اينكه حجم‏بيشتر سوره‏هاي داستاني مربوط به وحي دوران مكي است، بيانگر اين نكته است كه پيامبراني كه نام برده شدند، كساني‏بودند كه بيشترين تأثير را بر ديدگاههاي كلامي پيامبر داشتند. بيشتر از همه موسي بود كه در حدود بيست بار نام او برده شده است. سپس ابراهيم(عليه‌السلام) پانزده بار، نوح و لوط و شعيب(عليهم‌السلام) هر كدام هفت تا ده بار ذكر شده‏اند.

قديمي‏ترين سوره‏هاي داستاني، سوره «قمر» است كه با يكي از نشانه‏هاي وحي دوران خطابه‏اي و موعظه‏اي آغازمي‏گردد كه مي‏گويد: «رستاخيز نزديك شد و ماه شكافت و اگر معجزه‏اي ببينند روي مي‌گردانند و مي‏گويند اين جادويي است نيرومند و دروغ پنداشتند و پيرو خواهشهاي دل خويش شدند...». به دنبال قصه قوم نوح، عاد و ثمود را ذكر مي‏كند. گناه و كيفر ثمود به صورت دقيق‏تري بيان مي‏شود. داستانها به دو بخش تقسيم مي‌شوند كه در پايان هر يك از آنها اين دو آيه ذكر مي‏گردد: « وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُدَّكِرٍ كَذَّبَتْ عَادٌ فَكَيْفَ كَانَ عَذَابِي وَنُذُرِ».24

نوبت به سوره «صافات» مي‏رسد كه با يك مقدمه كاملاً خطابه‏اي آغاز مي‏شود تا آنكه يگانگي خدا را مورد تأييد قرار دهد. كافراني كه معتقد بودند مرگ پايان هر چيزي است، اعتنايي به آيات الهي نداشتند و مي‏گفتند: آيا ما به خاطر يك فرد شاعر ديوانه از خدايان خويش دست برداريم؟!25 اين اتهام پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) را بر آن داشت كه به بيان واقعي‏تري از لذات بهشت و عذابهاي دوزخ بپردازد. پس از اين مقدمه موعظه‏اي، قسمت اصلي سخن با ويژگي داستاني ادامه مي‏يابد. ابتدا جريان نوح(عليه‌السلام) به صورت مختصر مطرح شده، آن‌گاه ماجراي ابراهيم(عليه‌السلام) و بتهاي پدرش شرح داده مي‏شود. در اينجا قسمتي از زندگي ابراهيم(عليه‌السلام) به گونه متفاوتي با نقل آن در سوره «شعرا» مطرح مي‏گردد. كه البته لحن آن در سوره «شعرا» رسمي و تأثرآور است، ولي در سوره «صافات» به صورت داستاني و طنزگونه بيان مي‏شود. ابراهيم(عليه‌السلام) به سرزنش بتها و بت پرستها مي‏پردازد و در نتيجه او را در آتش مي‏افكنند. با دخالت پروردگار، ابراهيم(عليه‌السلام) نجات مي‏يابد، او دعايي را مي‏خواند و مژده دريافت فرزند پسري به او مي‏رسد و در عالم خواب مأمور مي‏گردد كه پسرش را قرباني كند، اما سرانجام از عملي ساختن اين كار دردناك، معاف مي‏شود و... به خاطر اطاعتش پاداش به او داده مي‏شود. همچنين داستان موسي و هارون و الياس در ادامه همين سوره مطرح مي‏شود.26

هرشفلد سوره «صافات» را پنجاهمين سوره مكي دانسته و با آنكه با يك مقدمه طولاني كاملاً موعظه‏اي آغاز شده، آن را به لحاظ بيان داستان ابراهيم و نوح(عليهما‌السلام)، جزو سور داستاني برشمرده است. حال آنكه بر حسب روايات ترتيب نزول، اين سوره پنجاه و ششمين سوره نازل شده در مكه بود و به رغم نقل چند داستان در اين سوره، محورهاي اصلي آن عبارت‌اند از: تبيين موضع‏گيريها و عقايد و سخنان عرب، مناظراتي كه بين پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌وآله) و كافران صورت پذيرفت و بيان سرانجام مخلصان و كافران در روز رستاخيز.27 اما او صرفاً ويژگي داستان‏گويي را در اين سوره لحاظ كرده است. آن‌گاه سوره‏هاي ص، نمل، قصص، حجر، كهف، يوسف، مريم، انبيا، ابراهيم، طه، هود، سبأ، اعراف، اسرا، غافر و فاتحه را به ترتيب جزو سوره‏هاي نازل شده در اين دوره و طبقه معرفي مي‏كند.

سور توصيفي

هرشفلد معتقد است كه پس از اتمام نزول سوره‏هاي داستاني، نوبت به نزول دسته ديگر از سوره‏ها مي‏رسد كه به وصف ‏پديده‏هاي طبيعت مي‏پردازد. وي در اين‌باره مي‏گويد:

ويژگي «توصيفي» در قرآن تقريباً به همان اوايل وحي برمي‏گردد؛ گرچه اين ويژگي تا اواخر دوران وحي موعظه‏اي به طور خاص قابل توجه نبود. در دوران وحي داستاني، هنگامي كه سبك و شيوه پيامبر جذابيت خود را از دست داده بود، اين ويژگي بگونه برجسته‏تري نمود يافت. ترسيم خطي جدا سازنده بين وحي توصيفي از وحي‏هاي پيشين كاري ناممكن است، زيرا بسياري از آياتي كه واجد اين ويژگي هستند، در ميان سور داستاني پخش شده‏اند. با وجود اين، وحي‏هايي كه به وصف طبيعت و مواهب آن به عنوان مهم‌ترين موضوع پرداخته‏اند، يقيناً در زمانهاي متأخري نازل شده‏اند. وحي‏هاي توصيفي به رغم اختلاف فراواني كه با وحي‏هاي داستاني دارند در يك نكته مهم با هم مشترك‌اند و آن اينكه هر دو درصدد ارائه‏ آيات الهي‏هستند، يعني مي‏خواهند براي معجزاتي كه پيامبر از انجام آنها ناتوان بود جايگزيني به وجود آورند. به نظر مي‏رسد كه پيامبر مي‏خواست به مخاطبان خود بسياري از آيات و نشانه‏هايي را انتقال دهد كه حاكي از قدرت الهي هستند.

دامنه اوصاف نسبتاً محدود مي‏شوند. يعني تعداد وحي‏هاي توصيفي نسبت به طبقه پيشين كمتر است. با صرف نظر از اشاره كوتاهي به آفرينش كه در دوران نخست وحي وجود داشت، قديمي‏ترين آيات توصيفي در يك سوره موعظه‏اي يعني در آيات 24 تا 32 سوره «عبس» به كار رفته‏اند: « فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ إِلَي طَعَامِهِ أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاءَ صَبّاً... مَتَاعاً لَكُمْ ‏وَلِأَنْعَامِكُمْ» و نيز در آيات بيست و پنجم تا بيست و هفتم سوره مرسلات: « أَلَمْ نَجْعَلِ الارْضَ كِفَاتاً أَحْيَاءً وَأَمْوَاتاً وَجَعَلْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ...» و مانند بخش اخير سوره نازعات‌اند كه به وصف آسمان، زمين، شب، سَحَر، آب، مراتع، انسان و چهارپايان‏ مي‏پردازد.28

البته همان‌گونه كه مشاهده مي‏شود، هرشفلد هيچ دليلي بر اثبات اين ادعا كه اين آيات قديمي‏ترين آيات توصيفي قرآن بوده‏اند اقامه نكرده و براساس وهم و حدس شخصي خود چنين ترتيبهايي را ساخته است. هرشفلد در ادامه آورده است:

سوره نوح مشتمل بر وصف نسبتاً اصيلي از طبيعت است كه پيامبر، آن را به نوح منسوب ‏نموده است. صرف نظر از قسمت آغازين آن كه داستان است، بخش عمده سوره بيانگر دعايي است كه نوح در ضمن آن ‏تلاشهاي ناموفق خويش را در جهت ايمان آوردن مردم به خدا بيان مي‏كند.29

هرشفلد سوره نوح را در زمره سور توصيفي برشمرده است، زيرا در آن وصف طبيعت نيز وجود دارد. همچنين به ‏لحاظ تاريخ نزول، زمان آن را پس از سوره فاتحه و قبل از سوره «رحمان» معيّن نموده است؛ و حال آنكه در مقدمه همين مبحث سور توصيفي به صورت يك اصل كلي اعلام نمود: «وحي‏هايي كه به وصف طبيعت و مواهب آن... پرداخته‏اند يقيناً در زمانهاي متأخري نازل شده‏اند.» پيداست كه بين اين دو سخن تهافت و تضاد آشكاري وجود دارد، زيرا طبق مبناي ‏او «فاتحه» در اواسط دوران وحي مكي نازل شده است. حال بر فرض كه سوره «نوح» نيز پس از آن سوره نازل شده باشد، باز هم با ظاهر آن اصل كلي و مبنايي ايشان ناسازگار است؛ زيرا مفاد اصل مذكور اين است كه در ميان سور توصيفي كه در سرتاسر دوران‏هاي نزول وحي قرآني نازل مي‏شده‏اند، آخرين دسته آنها سوره‏هايي هستند كه به وصف طبيعت پرداخته‏اند.

اشكال ديگري كه بر او وارد است اين است كه به مناسبت ذكر داستان «نوح» در اين سوره، هرشلفد مي‏توانست آن را در رديف ‏سور داستاني، و نيز به مناسبت وعظها و اندرزهاي مختلف به كافران، آن را در طبقه سور موعظه‏اي جاي دهد. با اين وصف‏ معلوم مي‏گردد كه اين گونه طبقه‏بندي معياري جز اعمال ذوق و سليقه شخصي و يا حدس و گمان محض نداشته است. وي سوره‏هاي رحمان، ق، جاثيه، شوري، فصّلت، فاطر، سجده، ملك، فرقان، مؤمنون، نمل، زخرف، رعد، فلق، ناس، يونس، لقمان، يس، روم، زمر و حج را در زمره سور توصيفي معرفي كرده است.

سور حقوقي و تشريعي

هرشفلد دسته ديگري از سوره‏ها را تحت عنوان سور حقوقي معرفي مي‌كند و در تعريف آن چنين مي‏گويد:

واژه «حقوقي» به آن آياتي از وحي‏هاي مكي اطلاق مي‏شود كه جنبه‏ي عبرت‏انگيزي دارند و عمدتاً بر حسب جايگاهي كه در قرآن به خود اختصاص داده‏اند مورد بحث قرار مي‏گيرند. همان گونه كه عهد قديم تورات قوانيني را بر حسب نيازها و مقتضيات بي ‏اسرائيل تشريع نمود، قرآن كريم نيز براي مؤمنان يك منبع اساسي متشكل از امور اخلاقي، آيين عبادي و امورقضايي و حقوقي به شمار مي‏رود.

آيات حقوقي در ابتدا به صورت خيلي كوتاه ارائه مي‏شدند، مانند آيات 9 تا 11 سوره‏ «ضحي»: « فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ»، البته آيه اخير تداعي كننده وحي‏هاي توصيفي است.3

شايان ذكر است كه چون هرشفلد هيچ ملاك و معيار دقيقي را جهت تفكيك سوره‏هاي توصيفي و حقوقي و غيره از يكديگر ذكر نكرده ‌و در واقع هم، چنين ابزار و ملاكي وجود ندارد، در موارد متعددي خود دچار ترديد شده است كه برخي از سوره‏ها را تحت چه عنواني معرفي كند. به عنوان مثال، در اينجا ابتدا آيات سه‌گانه مذكور را تحت عنوان آيات حقوقي نام مي‏برد، ولي اضافه مي‏كند كه آيه اخير، يعني « وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ»، تداعي‌كننده وحي‏هاي توصيفي است. او لابد آن را به لحاظ بيان و شرح نعمتهاي الهي «توصيفي» بر شمرده است و حال آنكه براساس تفاسير وارده درباره اين آيه، پي مي‏بريم كه ‏بسياري از اين نعمتها كه پيامبر از جانب پرودگار دريافت كرده ‌بود، ربطي به امور و موضوعات طبيعي نداشته، بلكه جنبه معنوي و روحي مانند سعه صدر و نظير آن را داشته است.

هرشفلد مي‏گويد:

نوع ديگر، پند و اندرزهايي است كه به بشريت به صورت عام خطاب مي‏شود؛ گرچه بدون ترديد مي‏توان‏ گفت كه پيامبر همان امت كوچك مسلمان خويش را در نظر داشته است. اين نوع بيان در قالب آيات 29 تا 55 سوره«اعراف» مشاهده مي‏شود كه ابتدا مقرراتي را در مورد مكانهاي عبادت ذكر مي‏كند. در آيه چهل و دوم مي‏گويد: «هيچ كس را جز به اندازه‏ توانايي‌اش تكليف نمي‏كنيم...» و در آيه 54 و 55 هشدار مي‏دهد كه «پرودگار خود را آشكارا از روي تضرع، و در پنهاني، بخوانيد. او متجاوزان را دوست نمي‏دارد. و در زمين پس از اصلاح آن فساد نكنيد...». در ميان وحي‏هاي حقوقي، كمتر موردي را مي‏توان يافت كه لزوم احترام به والدين مطرح نشده باشد و حتي اين مسئله، محور اصلي بحث در آيات اول تا دوازدهم سوره عنكبوت و آيات اول تا نوزدهم سوره «احقاف» را تشكيل مي‏دهد.31

هرشفلد در مورد احكام و پند و اندرزهاي موجود در سوره «اعراف» تصريح مي‏كند كه اينها به بشريت به صورت ‏عام خطاب شده‏اند، ولي بدون ترديد، پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌وآله) همان امت كوچك مسلمان خويش را در نظر داشته‏اند. اين ادعا درست برخلاف واقع است؛ يعني گرچه مخاطبان ظاهري و بالفعل پيامبر، امت كوچك مسلمان او بوده‏اند، ولي به طور مسلّم مي‏توان ‏گفت كه آن حضرت همه مسلمانان در هر عصر و زمان و مكاني را تا قيامت در نظر گرفته است. نوع احكام و دستورهاي به كار رفته در اين سوره، گواه اين مدعاست. نمونه‏هايي از آنها را يادآور مي‏شويم: «بگو پروردگارم به عدالت فرمان داده است؛ و توجه خويش را در هر مسجد به سوي او كنيد و او را بخوانيد و دين خود را براي او خالص گردانيد.»32 «اي فرزندان آدم! زينت خود را به هنگام رفتن به مسجد با خود برداريد و بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد كه خداوند مسرفان را دوست نمي‏دارد.»33 «پروردگار خود را از روي تضرع و در پنهان بخوانيد (و از تجاوز دست برداريد كه) او متجاوزان را دوست نمي‏دارد.»34 با كدام بيان و برهاني مي‏توان اثبات نمود كه مخاطب واقعي خدا و پيامبر در اين گونه آيات، فقط امت كوچك مسلمان عصر پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌وآله) بوده‏اند؟! حال آنكه نوع تعليل به كار رفته در ذيل برخي از آيات، به هيچ وجه تخصيص بردار نيست و آشكارا دلالت بر عموميت و جاودانگي دارند؛ مانند اينكه مي‏فرمايد: «خداوند مسرفان را دوست نمي‏دارد.» و «او متجاوزان را دوست نمي‏دارد.» چگونه ممكن است ادعا كنيم كه خداوند، فقط از مسرفان و متجاوزان عصر نزول، بيزار بوده است، ولي به ساير بندگانش تا روز رستاخيز اجازه داده است كه به «اسراف» و «تجاوز» اقدام نمايند!

وحي‏هاي مدني تا زمان جنگ بدر

هرشفلد در اين قسمت به مقايسه‏ي بين وحي‏هاي مكي و مدني و بيان نقاط اشتراك و افتراق آنها مي‌پردازد و در اين‏باره ‏چنين اظهار مي‏دارد:

ويژگيهاي مشترك بين وحي‏هاي مكي و مدني هر چند كه اندك‏اند ولي مهم هستند. آنها به لحاظ سبك و ظاهر بيان مشابه‌اند. خشونت در لحن و آهنگشان يكسان است. در هر دو مورد (وحي مكي و مدني) اصول اعتقادي و امور اخلاقي مطرح‏شده‏اند. به منظور تفكيك ميان وحي‏هاي مكي و مدني نمي‏توان به نويسندگان مسلمان اعتماد نمود. حتي ممكن است ‏انديشه‏هاي آنان به صورت مستقيم موجب گمراهي گردد. از اين رو، لازم است با حكايات و مطالبي كه آنان درباره بسياري از سوره‏ها نقل مي‏كنند با احتياط برخورد نماييم. سوره‏هاي مدني همچون سوره‏هاي مكي داراي آيات فراواني از نوع موعظه‏اي، داستاني و تمثيلي هستند. بسياري از اين آيات به سوره‏هاي مدني انتقال يافته‏اند؛ گرچه اين مطلب ترديدآميز است كه آيا بايد آنها را به چنين دسته‏هايي طبقه‏بندي نماييم. علاوه بر اين، دليل كافي براي توجيه و تبيين جابه جايي آنها از جايگاه ‏كنوني‏شان به متن اصلي و رسمي وجود ندارد.

البته تعيين جايگاه وحي‏هاي حقوقي از دشواري كمتري برخوردار است، همان گونه كه آيات مربوط به امور عبادي (به جز مواردي درباره نماز و زكات) يا امور قضايي داراي اصالت مدني مشخصي هستند. رسيدن به ديدگاهي روشن در مورد ‏وقايعي كه مرتبط با سور مكي هستند امري ناممكن است. بنابراين در اين زمينه هيچ مبناي رضايت بخشي وجود ندارد. اما آن دسته از وحي‏هاي مدني كه از طريق حقايق ثبت شده در آثار به لحاظ تمايلات مذهبي قابل توجيه و اهميت بودند، چندان قابليتي براي تشخيص بين حقيقت و جعل و وضع نداشتند؛ حال آنكه بيشتر منابعي كه مورد استناد قرار گرفته، صحيح و معتبر نيستند. بنابراين تعداد زيادي از آيات مدني كه به اشخاص و اموري خاص ربط داده شده‏اند، در واقع ‏هيچ ارتباطي با آنها ندارند؛ در حالي كه تشابه بين لشكركشيهاي نظامي، پاسخگوي شبهه خاصي است كه تمام تلاشهايي را كه در جهت جداسازي دين از حكومت صورت مي‏پذيرد نقض مي‏كند.35

اين داوري اخير هرشفلد، از نكات مثبت و برداشتهاي درست او به شمار مي‏رود كه لشكركشيهاي نظامي مسلمانان به دستور پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌وآله) را پاسخگوي شبهه «سكولاريسم» (جداسازي دين از حكومت) دانسته است؛ هر چند كه بهتر بود در همين‏جا به ساير احكام و دستورهاي سياسي و اجتماعي اسلام نيز اشاره مي‌كرد.

هرشفلد در ادامه مي‏گويد:

اهداف پيامبر در مدينه دقيقاً نظير اهداف او در مكه نبود. آموزه‏هاي مورد تأكيد او در مكه صرفاً از امور عبادي بود، در حالي كه بسياري از وحي‏هاي مدني مختص به سيستم حكومتي بودند و اساساً اگر هجرت پيامبر به مدينه ‏رخ نداده بود، چه بسا دامنه اسلام هرگز از محدوده يك شاخه مذهبي بيرون نمي‏رفت. از اين‌رو، ارزش و اعتبار پيامبر به‏ عنوان بنيانگذار حكومت، كمتر از ارزش او در امور اعتقادي نيست. سرانجام مي‏توان گفت كه وحي‏هاي مدني بر خلاف ‏سوره‏هاي مكي، نمايانگر شبكه و سيستمي از ساختار سلسله مراتب هستند كه متشكل از امور ديني و مديريتي‌اند. پيامبر به منظور ايجاد اصلاحات لازم، مطالب فقهي و حقوقي را با پند و اندرزهاي ساده آميخته ساخت و در نتيجه توانست آن ‏مطالب را از محدوده آداب و مراسم سنتي كشور خود به جاهاي ديگر گسترش بخشد. او به چنان قدرت و شوكتي دست ‏يافت كه صرف آرزويش به منزله يك دستور تلقي مي‏شد. و سخنانش را بي‏چون و چرا مي‏پذيرفتند. از اين رو فصاحت‏ كلامش ديگر آن ويژگي شورانگيز و جذاب سابق را از دست داد و به صورت لحن آرام يك قانونگذار درآمد. و به همين لحاظ، تعبير «در اطاعت از خدا و پيامبرش» تقريباً در تمام وحي‏هاي مدني به عنوان تكيه كلام مشاهده مي‏شود.36

هرشفلد ابتدا در مقام مقايسه ميان ويژگيهاي سور مدني با سور مكي گفت وحي‏هاي مكي و مدني به لحاظ سبك وظاهر بيان، مشابه يكديگرند و خشونت در لحن و آهنگشان يكسان است. حال در اين قسمت از كلام خود مي‏گويد كه فصاحت سخن پيامبر در مدينه، ديگر آن ويژگي شورانگيز و جذاب سابق را از دست داد و به صورت لحن آرام يك قانونگذار درآمد. تناقض بين اين دو سخن او بسيار روشن است. زيرا نمي‏شود هم سخنان پيامبر در مدينه، همچون مكه، داراي سبكي يكسان و آهنگ و خشونتي مشابه باشد و هم گفته شود كه در مدينه سخنان او لحن آرام يك قانونگذار به خود گرفته بود!

وي در ادامه مي‏گويد:

پس از بيان اين مقدمات، اينك وارد بحث وحي‏هاي مدني مي‌شويم و از سوره «بقره» آغاز مي‏كنيم ‏كه از ديدگاه پژوهشگران قديم و جديد، نخستين سوره مدني است. درباره آيات اول تا نوزدهم اين سوره، مفسران ‏اختلاف نظر دارند كه آيا اشاره به منافقان دارد يا يهوديان، اما از آنجا كه منافقان در سراسر اين سوره نام برده نشده‏اند، احتمال‏مي‏رود خطاب به يهود باشد.37

در پاسخ او مي‏گوييم: اگر چه نام منافقان در اين سوره برده نشده، ولي لحن آيات به گونه‏اي است كه همه مفسران، آن را خطاب به ‏منافقان دانسته‏اند.38

هرشفلد مي‏گويد:

در اين سوره به اين موضوعات پرداخته شده است: سرزنش بني‏اسرائيل، تعدي به قرآن، محكوم ساختن ‏يهوديان به خاطر نقض قوانين و احكام تورات، داستان آدم و حوا و مسائل و موضوعاتي ديگر، برخي از آيات اين سوره هيچ ‏ارتباطي به موضوع و محتواي آيات قبل و بعد خود ندارد. مثلاً آيات 19 تا 37 از اين قبيل هستند. زيرا در آيه 26 خداوند به پست‏ترين حيوانات مثل زده است: « إِنَّ اللّهَ لاَ يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً مَا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا»، بديهي است كه چنين تمثيلي با آنچه در آيات 16 تا 19 به آتش و رعد و برق مثل زده شده بود، هيچ ربط و مناسبتي ندارد. از همين جهت است كه نولدكه‏ترجيح داده آن را متعلق به وحي دوران مكه بداند.39

به نظر مي‏رسد كه به رغم تصور هرشفلد، ميان تمثيل «بعوضه» و ديگر تمثيلهاي مذكور در آيات قبل، پيوند و سنخيت‏ برقرار است. زيرا در آن آيه به واقع گفته شده است كه زدن هرگونه تمثيل براي خدا به منظور تبيين حقايق رواست. اتفاقاً اگر به ‏شأن نزول اين آيات مراجعه كنيم، متوجه مي‏شويم كه بين اين مثال با مثالهاي سابق، كمال ارتباط برقرار است. زيرا از ابن‏عباس نقل كرده‏اند: هنگامي كه خداوند در آيات 17 تا 19 همين سوره دو مثال جالب براي ترسيم حال منافقان بيان كرد فرمود: «آنها مانند كساني هستند كه آتشي در شب تاريك افروخته تا در پرتو نور آن راه را از بيراهه بشناسند و به منزل ‏مقصود برسند. ولي همين كه اين شعله آتش اطراف آنها را روشن ساخت، خداوند آن را خاموش مي‏سازد و آنها در تاريكي‏ چيزي را نمي‏بينند.» اين سخن كنايه از اين است كه منافقان با انتخاب راه نفاق گمان مي‏كردند كه مي‏توانند همواره موقعيت خويش را حفظ كنند و از خطرات مصون بمانند، غافل از آنكه خداوند نقشه‏ آنها را به هم مي‏زند. در مثال دوم، حالت و ويژگي منافقان را به ‏مسافر سرگرداني تشبيه مي‏كند كه در شبي تاريك توأم با رعد و برق و صاعقه در بيابان، راه را گم مي‌كند و دچار ترس و وحشت‏ مي‏شود.

منافقان گفتند خداوند برتر و والاتر از آن است كه چنين مثالهايي بزند، و در نتيجه در مورد وحي بودن اين دو آيه شك و ترديد نمودند. در اين هنگام بود كه آيه بيست و ششم نازل شد و فرمود: «خداوند از اينكه به موجودات ظاهراً كوچكي مثل ‏پشه مثال بزند شرم نمي‏كند، در اين ميان آنان كه ايمان آورده‏اند مي‏دانند اين حقيقتي از سوي پروردگارشان است، و اما آنها كه ‏راه كفر را برگزيدند، اين موضوع را بهانه مي‌كنند و مي‏گويند مراد خداوند از اين مَثَل چه بوده است.»4

هرشفلد مي‏افزايد:

همچنين از آيه 5 به بعد كه سخن از وعده چهل روزه موسي با خدا و سپس گوساله‏‌پرستي قوم او و اعطاي نعمتهاي الهي مثل ابر و «منّ» و «سلوي» ورود خاضعانه به بيت‏المقدس و... به ميان مي‏آيد، ناگهان آيه 62 مطرح ‏مي‏شود كه به لحاظ موضوع و مفادش بيگانه به نظر مي‏رسد. زيرا گردآورندگان قرآن اين آيه را در اينجا درج نموده‏اند تا تلاش ‏كنند كه يهود و نصارا و صابئين را در رديف مؤمنان قرار دهند. همين آيه به صورت مفصل‏تري در سوره مائده (آيه 69) مطرح شده، تا حدودي هم با محتواي آيات آنجا مرتبط است.41

پيش فرض نادرست هرشفلد اين است كه در هر سوره لزوماً بايد آيات متحدالموضوع بيايد و بين صدر و ذيل همه آنها تناسب برقرار باشد؛ حال آنكه نظر به خطابه‏اي و گفتاري بودن قرآن، پيش از آنكه آياتش ناظر به صدر و ذيل باشد، ناظر به‏ مخاطبان و مقتضيات حال آنان است. بنابراين بيش از تناسب سياقي بايد تناسب موقعيتي را جست‌و‌جو نمود.42 هرشفلد، پس از اين سخنان ساير آيات و سور قرآني را تحت عنوان «بيانات سياسي» و وحي‏هاي مربوط به امور شخصي پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌وآله) و «آيات مربوط به حج» معرفي و تبيين مي‏كند.

نتايج تحقيق

1. مراد از «تاريخ‏گذاري» تعيين تاريخ نزول آيات و سور قرآن است. از آنجا كه قرآن بر حسب مقتضيات و شرايط و نيازها، به صورت تدريجي نازل گشته، پرداختن به تاريخ‌گذاري واحدهاي نزول قرآن امري ضروري به نظر مي‏رسد.

2. دانشمندان مسلمان كوشيده‏اند تا همهي ريزه‌كاريها را در روايات بيابند و ثبت و ضبط كنند تا بتوانند سوره‏هاي ‏قرآن را مطابق با پيامدها و تحولات اجتماعي دوران رسالت پيغمبر اكرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله) با رعايت دقيق‏ترين جزئيات آن مرتب سازند؛ در حالي كه خاورشناسان بر اين باورند كه با استناد به روايات كاري نمي‏توان كرد و ترديد مي‏كنند كه بتوان با اعتماد به سيره ‏نبوي و روايات معتبري كه گزارشگر وقايع و حوادث جزئي و كلي و عصر پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌وآله) و دوران نزول قرآن هستند آيات قرآن را مرتب‏ ساخت.

3. خاورشناسان در مواردي هم كه به سنت و روايات اهتمام مي‏ورزند از روايات به درستي بهره نمي‏برند. در بسياري از موارد نيز احتمالات و فرضيات ذهني و عقلي را در مقام تاريخ‏گذاري آيات و سور همچون حقايقي قطعي و مسلّم مي‏پندارند. لذا در مقام عمل، دستاوردهاي آنان نه تنها با روايات اسلامي و تحقيقات عالمان مسلمان سازگار نيست، بلكه اساساً ميان ‏پژوهشهاي خود خاورشناسان و نتايج به دست آمده از تلاش آنان نيز چندان وحدت و انسجامي مشاهده نمي‏شود و اين خود حاكي از آن است كه شيوه و ملاك و مباني پژوهش آنان نادرست و عقيم است.

4. از مهم‌ترين اشتباهات وايل اين است كه به گمان او سوره‏هاي هر طبقه نسبت به طبقه پيشين بلندتر مي‏شده ‏است و حال آنكه ملاك كوتاهي يا بلندي آيات و سوره‏ها امري ذوقي و سليقه‏اي است و نمي‏توان بر پايه آن، ميان مراحل ‏دوران وحي مكي و مدني تفكيك قائل شد. از اين رو، در پژوهش وايل موارد نقض زيادي كه با مباني او مغاير هستند مشاهده مي‏شود؛ در نتيجه تلاش او به اظهار ذوق و سليقه بيشتر شباهت دارد تا يك تلاش علمي و مستند.

5. اما تئودور نولدكه اعلام داشت كه چون قرائن و شواهد روشني براي حوادث وجود ندارد، ما ناگزيريم كه از طريق خود قرآن، رشد و پيشرفت روان‏شناختي شخصيت پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌وآله) را پيگيري و جست و جو كنيم و بر همين مبنا به تاريخ‏گذاري سوره‏ها بپردازيم؛ غافل از آنكه خداوند حكيم براساس مقتضيات و نيازهاي بندگان، كوتاهي و بلندي و محتوا و مضمون آيات و سور را تعيين ‏نموده است، نه آنكه وحي تابع حالات عرفاني و ذهني شخص پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌وآله) باشد.

6. يكي از مهم‌ترين اشكالات پژوهش رود ول اين است كه وي پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌وآله) را به جابه جايي در وحي متهم نموده و چنين گفته‏ است: «پيامبر وحي قديم پيشين را با وحي جديد پسين قرآن تعمداً به هم درآميخت، به اين انگيزه كه از ميزان شدت برخي از عباراتي كه قبلاً نازل شده بود بكاهد و در آنها تعديلي به وجود آورد.» ولي او شاهدي براي اثبات اين مدعاي خود ارائه نداده و تنها به اين اصل تخيلي بسنده كرده كه چون آيات نازل شده در ابتداي دوران وحي كوتاه بوده‏اند، بايد آنها را در جايگاه ‏مناسبي از سوره‏هاي مختلف جاي داد.

7. با اندك تأملي در پژوهش بلاشر مي‏توان دريافت كه نتايج كار او با مسلّمات فراواني در تضاد است. به عنوان نمونه، از جهت سبك و آهنگ سخن، سوره‏هاي بسياري را مشاهده مي‏كنيم كه با تمام مراحل سه‌گانه طبقه‏بندي او از سور مكي ‏هماهنگ و سازگارند و به لحاظ منطقي قابل تفكيك نيستند نيز از جهت موضوع و محتوا مي‏بينيم او سوره‏هايي را كه ‏بحث از قيامت و پديده‏هاي هستي مي‏كند، در مرحله نخست دوران وحي جاي داده است؛ در حالي كه موضوعات متعدد ديگري در همان دوران در قالب آياتي مطرح شده‏اند كه تكرار آن مباحث در همان مرحله كمتر از آيات مربوط به رستاخيز نيست، ولي او هيچ ذكري از آنها به ميان نياورده است. در واقع معيارهاي او نه جامع افرادند و نه مانع اغيار.

8. اما گريم سبك عبارات و لحن و آهنگ واژگان را معيار دسته‏بندي آيات و سور قرار داده و در نتيجه ترتيب او به صورت‏ اعمال ذوق و سليقه درآمده است. از جمله ذوقيات او اين است كه سوره «تبت» را نخستين و سوره «علق» را دوازدهمين وسوره «فاتحه» را هفتاد و نهمين سوره نازل شده معرفي كرده و برخي از سور مدني همچون انسان و رحمان و حج و رعد وبيّنه را در رديف سور مكي دانسته است. تحليل گريم از انواع مضاميني كه با هم در قرآن به كار رفته‏اند مفيد بود، ولي اين‏ ديدگاه در مورد نتايج كلي عقايد، مورد قبول عموم واقع نشد و از اعتبار افتاد.

9. ريچارد بل نظام تاريخ‏يابي دقيقي را مطرح نكرده، بلكه به طور كلي اين نتيجه را گرفته است كه جمع قرآن به سه دوره اصلي تقسيم مي‏شود: دوره آيات، دوره قرآن و دوره كتاب. وي بين مرحله «قرآن» و مرحله «كتاب» تمايز قاطعي را فرض كرده است، بي‏آنكه دقيقاً به توجيه و اثبات اين تمايز بپردازد و اينكه از كجا حاصل شده است؛ حال آنكه در بسياري ازآيات، واژه «قرآن» معادل با واژه «كتاب» به كار رفته است. به رغم ملاحظه نسبتاً دقيقي كه او در همه آيات قرآن ‏انجام داده، نتوانسته براي بسياري از آيات تاريخ معيّني ارائه دهد و در موارد بسياري از آيات ديگر هم با ترديد اظهار نظر كرده است. وي احتمال داده كه كمتر از بيست سوره به طور كامل مكي باشد؛ در حالي كه نظر مشهور در ميان پژوهشگران اين است كه 86 سوره مكي هستند.

1 . ويليام موير سوره‏هاي قرآن را در قالب شش دسته طبقه‏بندي نموده كه پنج طبقه را مكي و طبقه‏ ششم را مدني دانسته است. او در اين طبقه‏بندي، به روايات سيره بسيار اعتماد و استناد نموده و در عين حال در اثر اعمال ذوق و سليقه ‏شخصي خويش، به خطاها و لغزشهاي زيادي دچار شده است؛ از جمله اينكه هيجده سوره قرآن را بدون هيچ دليلي به دوران ‏قبل از بعثت پيامبر مربوط دانسته و در واقع دچار تناقض‏گويي شده است، زيرا اعتراف به قرآني بودن ساير سوره‏ها مستلزم قبول‏ رسالت پيامبر اسلام است و در اين صورت بايد همه‏ي سوره‏ها را قرآني و آغاز نزول آنها را توأم با آغاز بعثت بداند.

11. هرشفلد براي تاريخ‏گذاري رخدادها چندان اهميتي قائل نشده، بلكه بيشتر سوره‏ها را براساس مضامين و محتويات‏آنها تقسيم‏بندي نموده و در نتيجه به اين تقسيم‏بندي نايل آمده است: يك. سوره «علق» دو. سور اثباتي، سه. سور خطابه‏اي، چهار. سور داستاني، پنج. سور توصيفي، شش. سور تشريعي. او بر اساس ذوق و سليقه خويش سوره‏ها را در طبقات مذكور جاي داده است.

وي هرگز تبيين نكرده كه اساساً به چه دليل بايد ابتدا سوره‏هاي اثباتي و سپس سوره‌هاي موعظه‏اي و سوره‏هاي ديگر نازل شده‏ باشد. چگونه سوره‏هاي قرآن با تنوع مضامين و موضوعاتي كه دارند، قابل دسته‏بندي به صورتهاي مذكور است؟ كدام دليل عقلي يا نقلي آن را تأييد مي‏كند؟! بيانات وي به صورت ادعاي محض مطرح شده و دسته‏بندي او منقح و غيرقابل تداخل ‏نيست.

12. يكي از اشتباهات مشترك همه خاورشناسان كه به اظهار نظر در تاريخ‏گذاري قرآن پرداخته‏اند اين است كه معتقدند وحي مكي با وحي مدني در اسلوب متفاوت‌اند بدين معنا كه اسلوب سوره‏هاي مكي، شدت و خشونت و وعد و وعيد و تهديد و ارعاب است، ولي سوره‏هاي مدني داراي ويژگيهايي از قبيل نرمش و عفو و گذشت و مهرباني است. واقعيت اين است كه قرآن‏ كريم در هر دو قسم مكي و مدني شامل شدت، وحدت و نيز نرمي و عفو است.

13. يكي از نقاط ضعف خاورشناسان اين است كه براي اثبات مدعيات و سخنانشان، يا اصلاً دليل و مدركي جز تخيل‏ نيرومند و حدس و گمانهاي بي‏پايه و اساس ندارند، يا به منابع و مطالب خاورشاساني ديگر همچون نولدكه، وايل، بلاشر و غيره استناد مي‏كنند كه اطلاعات دقيقي از معارف و علوم قرآن ندارند. در مواردي هم كه به منابع اسلامي ارجاع مي‏دهند، هرگز به منابع شيعي توجه نمي‌كنند. اين گونه روش تحقيق، به ويژه در باب پژوهشهاي قرآني، سست و غيرقابل دفاع است.

14. هيچ‌يك از نظامهاي طبقه‏بندي سوره‏ها در زمينه تاريخ‏گذاري قرآن نتوانسته به نتايجي قطعي يا كامل و جامع برسد، چرا كه يا مبناي روايات را به طور كلي ناديده مي‌گيرند و به سراغ سبك و اسلوب و ويژگيهاي ظاهري آيات‏ مي‌رود و يا به روايات ضعيف بسنده مي‌كند، يا در همه جا درصدد يافتن تناسب مفهومي و محتوايي است. خاورشناسان تا توانسته‌اند ‏جابجايي آيات از جايگاه اصلي خود و درج آنها در جاهاي ديگر را به پيامبر و گردآورندگان قرآن نسبت داده‌اند و در پاره‏اي از موراد هم ‏نسبت تحريف به قرآن داده‌اند. در نتيجه حاصل بسياري از پژوهشهاي آنان ذوقيات و حدسيات محض و تقريبي است؛ حال آنكه با توجه به تاريخي بودن اين پژوهش، مناسب‏ترين شيوه تحقيق در اين زمينه مراجعه به اسناد تاريخي مسلّم، روايات مستند و صحيح و دقت در مضامين آيات و سور است. در پايان يادآوري اين نكته ضروري به نظر مي‏رسد كه هدف‏ ما در اين تحقيق، ارائه ترتيب يا طبقه‏بندي جديدي از سوره‏ها نبود، بلكه صرفاً مي‏خواستيم كه آرا و اقوال خاورشناسان و مباني‏و معيارهاي آنان را در زمينه «تاريخ‏گذاري قرآن» نقد و بررسي كنيم و ميزان اعتبار و ارزش تاريخ‏گذاري آنها را روشن سازيم.

1. وي پژوهشگري يهودي و خاورشناس انگليسي متعصب بر ضد اسلام است. او در تورن، سرزمين پروسيا در شمال آلمان، به دنيا آمد و پس از گذراندن تحصيلات عاليه دانشگاهي، دكتراي خود را در سال 1878 از دانشگاه اسبورج گرفت. در سال 19 1 مدرس زبانهاي سامي در دانشكده يهودي در لندن شد سپس در دانشگاه لندن به تدريس زبان عبري پرداخت و در سال 1924 به رتبه استادي رسيد. و در سال 1934 از دنيا رفت. ر.ك. حسين عبداللهي‌خوروش، فرهنگ اسلام‌شناسان خارجي، ص2 2.

2. NEW RESEARCHES INTO THE COMPOSITON AND EXEGESIS OF THE QURAN, 19 2, P.33.

3. محمدحسين طباطبايي، الميزان، ج2 ، ص322، چ3، قم، مؤسسه مطبوعاتي اسماعيليان، 1393ق.

4. سيد قطب، في ظلال القرآن، ج6، ص3935، چ17، قاهره، دارالشرق، 1412ق.

5. محمد‌بن‌عبدالله زركشي، البرهان في علوم القرآن، ج1، ص28 ، چ1، بيروت، دارالفكر، 14 8ق.

6. محمد‌بن‌يعقوب كليني، اصول كافي، ج2، ص628، ح6.

7. HIRSCHFELD: Ibid, P.34.

8. محمد‌بن‌عاشور، التحرير والتنوير، ج3 ، ص272، بي‏تا.

9. الميزان، ج2 ، ص386.

10 . جلال‌الدين سيوطي، تفسير درّالمنثور، ج6، ص337، چ1، بيروت، دارالفكر، 14 3ق.

11. ناصر مكارم‌شيرازي، تفسير نمونه، ج26، ص382 ـ 381، چ1، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1352ش.

12. حاقة: آيات 42 ـ 4 .

13. طور: آيات 3 ـ 29.

14. HIRSCHFELD: Ibid, PP.34-37.

15. نجم: آيه 4.

16. HIRSCHFELD; Ibid, P.47.

17. HIRSCHFELD; Ibid, P.49-52.

18. محمد عزة دروزة، التفسير الحديث، ج5، ص419، چ2، قاهره، دارالغرب الاسلامي، 1421ق.

19. HIRSCHFELD; Ibid, P.53.

20 . محمد عزة دروزة، پيشين، ج6، ص118.

21. عبدعلي‌بن‌جمعه حويزي، تفسير نورالثقلين، ج5، ص65 ، چ2، قم، المطبعة العلمية، بي‏تا.

22. Ibid. P.54 -58.

23. محمد عزة دروزة، پيشين، ج2، ص15 و 138.

24. قمر: آيات 17 ـ. 18.

25. صافات: آيه 35.

26. Ibid. P.63.

27. محمد عزة دروزة؛ پيشين، ج4، ص2 7.

28. Ibid, P.72.

29. Ibid. P.73.

30 . Ibid. P.79.

31. Ibid; P.81.

32. اعراف: آيه 29.

33. همان: آيه 31.

34. همان: آيه 55.

35. Ibid, P.1 2.

36. Ibid.

37. Ibid. P.1 6.

38. الميزان، ج1، ص54.

39. Ibid.

40 . جلال‌الدين سيوطي، لباب النقول في اسباب النزول، ص19 ـ 18، بيروت، دارالكتب العلمية، بي‏تا.

41. Ibid. P.1 7.

42. ر.ك. ناصر مكارم‌شيرازي، قرآن و آخرين پيامبر، ص3 8، چ2، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1349ش.


/ 1