بیشترتوضیحاتافزودن یادداشت جدید
صفحهى 13پس اول چنين گويند كه الحمد للَّه، شكر خداى را عزّ و جلّ كه ما را بيافريد، و از فرزندان آدم آفريد، نه از شياطين آفريد و نه از چهارپايان و دد و دامهاى ديگر آفريد، چنان كه پيغامبر (عليه السلام) گفت:من عرف نفسه فقد عرف ربّه.و خداوند عزّ و جلّ گفت: وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ: 21 «1».گفت بتن خويش اندر ننگريد؟ بدانچه خداى را و پيغامبر را بدان بتوانيد دانستن. و ديگر جاى گفت: وَ خَلَقْناكُمْ أَزْواجاً: 8 «2». گفت من چون شما را بيافريدم جفت آفريدم، و اين هر دو مسئله بشرح گفته آيد.پس خداى عزّ و جلّ آدم را بيافريد، و از گل آفريد، و صورتى بىجان او كنده، و بىجان هيچ چيز نباشد. پس خداى عزّ و جلّ جان را بآدم جفت گردانيد، و چون جان با او جفت گشت آن گه مردم گشت، و چون جان با او جفت نبود هيچ كار را بكار نيامد، هم چنان كه چون مردم بميرد هيچ كار را بكار نيايد. پس جان بسر آدم «3» اندر شد. چشم را بيافريد تا عبرتها ببيند و آن جفت است، و گوشش را بيافريد تا علم و حكمت بشنود و آن جفت آفريد، و بينى را بيافريد تا بويها بشنود و هم جفت آفريد، و دندان را بيافريد تا بدان طعامها بخايد و آن «4» هم جفت آفريد، و شكم را بيافريد تا طعامها در آن كنند و آن هم جفت آفريد با پشت يك جا، و دستش را بيافريد تا بدان عملها كند و آن هم جفت آفريد، و پايش را بيافريد تا بدان بيايد و برود و هم جفت آفريد، و عورتهاش بيافريد تا بدان بول و غايط_______________(1) الذاريات، 21(2) النبأ، 8(3) چون مردم بميرد و جان از وى جدا شود بهيچ كار باز نيايد. و آدم آنجا چهل سال افكنده بود بىجان. چنان كه خداى گفت عز و جل: هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً: 1. و اين حين چهل سال باشد. پس اول جان بسر آدم ... (پا)(4) بيافريد تا بدان بگزد