ترجمه تفسیر طبری جلد 7

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

ترجمه تفسیر طبری - جلد 7

به تصحیح و اهتمام حبیب یغمایی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

‌صفحه‌ى 1877

مهتر كرده بودند و زرگر آورده بودند، و از بهر او تاجى ساخته بودند و گوهرهاى قيمتى اندران تاج نشانده، و آن تاج را پنجاه هزار دينار قيمت بود، و آن تاج اكنون اندر خانه او نهاده است.

پس عبد اللَّه بن ابىّ بدانست كه پيغامبر (عليه السلام) از آن حديث كه او گفته بود آگاه شده است، و خلقى را بر گماشت كه مر پيغامبر (عليه السلام) را گفتند «1» كه: اين سخن كه زيد گفته بود دروغ بود و اصلى نداشت، و عبد اللَّه بن ابىّ ازين حديث بى گناه است، و نگفته است. و عبد اللَّه ابىّ پيش پيغامبر (عليه السلام) آمد و سوگند خورد كه: من اين سخن نگفتم، و زيد بن ارقم دروغ بر من بسته است. پس پيغامبر (عليه السلام) چنان دانست كه عبد اللَّه اين سوگند راست خورد، و او راست همى گويد و زيد دروغ گفته است.

پس پيغامبر (عليه السلام) بر زيد سر گردان شد و دعا همى كرد. جبريل (عليه السلام) بيامد و اين سورة بياورد. إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ: 1 «2» الاية.

پس پيغامبر (عليه السلام) اين سورة بر خواند و عبد اللَّه بن ابىّ از بيم پيغامبر (عليه السلام) اندر خانه بنشست و بيرون نيارست آمدن. و زيد بن ارقم شاد گشت. و مردمان بران بودند كه پيغامبر (عليه السلام) مر عبد اللَّه بن ابىّ را بكشد، و نكشت.

و او را پسرى بود نام او هم عبد اللَّه بود، و آن پسر او منافق نبود، و با پيغامبر (عليه السلام) بگرويده بود، و پيغامبر (عليه السلام) او را دوست داشتى، و مردمان او را مى‏گفتند كه: پيغامبر (عليه السلام) پدرت را بخواهد كشتن. پس اين پسر بنزديك پيغامبر (عليه السلام) آمد و گفت: يا رسول اللَّه‏

_______________

(1) تا فرا پيغامبر گفتند (عليه السلام). (صو)

(2) المنافقون 1

/ 364